قلمرو موسیقی
قلب است...
جایی که تو راه می روی
همه ی آهنگ ها
از موهای تو
به آسمان می رسد...
@phobicool
#عباس_معروفى
قلب است...
جایی که تو راه می روی
همه ی آهنگ ها
از موهای تو
به آسمان می رسد...
@phobicool
#عباس_معروفى
زن و مرد و جوان و پیر
همه با یکدگر پیوسته، لیک از پای
با زنجیر
اگر دل میکشیدت سوی دلخواهی
به سویش میتوانستی خزیدن
لیک تا آنجا که رخصت بود
تا زنجیر
@PhobiCool
#اخوان_ثالث
همه با یکدگر پیوسته، لیک از پای
با زنجیر
اگر دل میکشیدت سوی دلخواهی
به سویش میتوانستی خزیدن
لیک تا آنجا که رخصت بود
تا زنجیر
@PhobiCool
#اخوان_ثالث
چگونه روح بيابان مرا گرفت !؟
و سحر ماه، ز ايمان گله دورم کرد !
چگونه نا تمامى قلبم بزرگ شد
و هيچ نيمه اى
اين نيمه را تمام نكرد!
@phobicool
#فروغ_فرخزاد
و سحر ماه، ز ايمان گله دورم کرد !
چگونه نا تمامى قلبم بزرگ شد
و هيچ نيمه اى
اين نيمه را تمام نكرد!
@phobicool
#فروغ_فرخزاد
تابوت اگر دو مرده را جا میداشت
من آنجا میبودم
کنارِ تو
افسوس
ما بندگانِ ناگزیریم
اما
حالا که هجران، مقدر و سرنوشتِ آدمیست
این درخت که اینک تکیهگاهِ توست
امروز منم
این درخت که امروز منم
فردا تابوتت
بمانی درختت میشوم
بمیری تابوتت
@phobicool
#علیرضا_روشن
من آنجا میبودم
کنارِ تو
افسوس
ما بندگانِ ناگزیریم
اما
حالا که هجران، مقدر و سرنوشتِ آدمیست
این درخت که اینک تکیهگاهِ توست
امروز منم
این درخت که امروز منم
فردا تابوتت
بمانی درختت میشوم
بمیری تابوتت
@phobicool
#علیرضا_روشن
هر چه بود بازی بود،
تنها تو میدانستی و بس؛
آه! ستارهئی ورپرید،
افتاد یکی از نفس.
قصهی قدیمی شده دیگر
قصهی دل سپردن،
مثل قصهی زادن،
مثل قصهی مردن.
نگاه! ستارهئی ورپرید،
افتاد یکی از نفس؛
آنکه دل به دریا زد،
آنکه ندانست و بس.
@phobicool
#قاسم_هاشمی_نژاد
_گواهی عاشق اگر بپذیرند
تنها تو میدانستی و بس؛
آه! ستارهئی ورپرید،
افتاد یکی از نفس.
قصهی قدیمی شده دیگر
قصهی دل سپردن،
مثل قصهی زادن،
مثل قصهی مردن.
نگاه! ستارهئی ورپرید،
افتاد یکی از نفس؛
آنکه دل به دریا زد،
آنکه ندانست و بس.
@phobicool
#قاسم_هاشمی_نژاد
_گواهی عاشق اگر بپذیرند
استیصال سیالم
از مرز انکار گذشته ام
صدای شلیک ها را نمی شنوم
و رفتن،
رها شدن ،
واژ ه های غریب
کلماتی سختند
@phobicool
#هومن_داوودى
از مرز انکار گذشته ام
صدای شلیک ها را نمی شنوم
و رفتن،
رها شدن ،
واژ ه های غریب
کلماتی سختند
@phobicool
#هومن_داوودى
Audio
از رنجی خسته ام که از آن من نیست
بر خاکی نشسته ام که از آن من نیست
با نامی زیسته ام که آن من نیست
از دردی گریسته ام که از آن من نیست
بر خاکی نشسته ام که از آن من نیست
با نامی زیسته ام که آن من نیست
از دردی گریسته ام که از آن من نیست
برای بیرون رفتن از زندان
چه نیازی به اینکه جنس چوبِ در را بدانی یا
جنس آلیاژِ میلهها
یا رنگ دقیقِ دیوارها را؟
با چنین خِبرگی
شاید زیاده دلبستهی آنجا شوی.
اگر واقعا سرِ بیرونرفتن داری، زیاد معطل نکن،
همینحالا بزن بیرون،
صدایت را به کار بگیر، آوازی شو.
@phobicool
#پاتریتسیا_کاوالیّ
ترجمه: محمدرضا فرزاد
چه نیازی به اینکه جنس چوبِ در را بدانی یا
جنس آلیاژِ میلهها
یا رنگ دقیقِ دیوارها را؟
با چنین خِبرگی
شاید زیاده دلبستهی آنجا شوی.
اگر واقعا سرِ بیرونرفتن داری، زیاد معطل نکن،
همینحالا بزن بیرون،
صدایت را به کار بگیر، آوازی شو.
@phobicool
#پاتریتسیا_کاوالیّ
ترجمه: محمدرضا فرزاد
Forwarded from مدیریت عجیب برای … (a)
آخرین حیرت زمانیست
که دیگر پی میبری
چیزی تو را به حیرت وا نمیدارد...
| ریچارد براتیگان |
که دیگر پی میبری
چیزی تو را به حیرت وا نمیدارد...
| ریچارد براتیگان |
کوچه وقتی کوچه بود
که عبور تو بود
که سلام نگاه تو بود
کوچه وقتی کوچه بود
که باران بود
پرستو بود
هزار رؤیای بر زبان نیامده بود
وگرنه کوچه چه بود؟
جز راهی اندک
با آدم هایی اندک....
@phobicool
#اکبر_اکسیر
که عبور تو بود
که سلام نگاه تو بود
کوچه وقتی کوچه بود
که باران بود
پرستو بود
هزار رؤیای بر زبان نیامده بود
وگرنه کوچه چه بود؟
جز راهی اندک
با آدم هایی اندک....
@phobicool
#اکبر_اکسیر