| Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰
6.78K subscribers
11.8K photos
854 videos
135 files
4.84K links
Download Telegram
هميشه سياه می‌شود
بر گيسويی كه می‌سپرد
زير تكاندن ماه
حنجره در آب
به گونه‌ی سقوط
تمامی‌ِ كمان بر گُرده
بویِ موحش اسپند
در گلویِ مردگان

و تنفس خاک
@phobicool


#يارمحمد_اسدپور
#اين_گلو_تاريک_از_صدای_دنياست
موافقید #ديامان هم از این به بعد تو مجله مون پست بذاره؟
Anonymous Poll
81%
آره
19%
نه 💛
ما چیستیم؟!
جز ملکول های فعال ذهن زمین،
که خاطرات کهکشان ها را
مغشوش میکند!
@phobicool

#حسین_پناهی
من از اصالت اشیاء تصویری ندارم
گذر به خواب‌های رنگی را نیز وقتی آغاز کردم
که از لبانت رنگی ساطع شد
و چشم دید در آئینه‌ی صدا
که شکل‌های جهان با من مهربان شده‌اند.

هوای مرگ که می‌پیچد
تولد شعر را باید پنهانی جشن گرفت
که حلقه‌های گل را تاب نمی‌آورد تنها بر گردن سکوت
@phobicool


#محمد_مختاری
#وزن_دنيا
Man’s head in woman’s hair By Edward Munch
اگه نمی تونی خارق العاده باشی . مبهم باش!
" اگه ندونن به چی می خوای برسی " متوجه نمیشن در رسیدن بهش شکست خوردی...

@phobicool
#استیو_تولتز
_ریگ روان
👍2
تا به کی باید رفت
از دیاری، به دیاری دیگر
نتوانم، نتوانم جستن
هر زمان عشقی و یاری دیگر
کاش ما آن دو پرستو بودیم
که همه عمر سفر می‌کردیم
از بهاری به بهاری دیگر
آه، اکنون دیریست
که فرو ریخته در من، گوئی،
تیره آواری از ابر گران
چو میآمیزم، با بوسهٔ تو
روی لبهایم، می‌پندارم،
می‌سپارد جان، عطری گذران
آنچنان آلوده‌ست
عشق غمناکم با بیم زوال
که همه زندگیم می‌لرزد
چون ترا می‌نگرم
مثل اینست که از پنجره‌ای
تک‌درختم را، سرشار از برگ
در تب زرد خزان مینگرم
مثل اینست که تصویری را
روی جریان‌های مغشوش آب روان می‌نگرم
شب و روز
شب و روز
شب و روز
بگذار
که فراموش کنم.
تو چه هستی، جز یک لحظه،
یک لحظه که چشمان مرا
میگشاید در برهوت، ــ آگاهی؟
بگذار
که فراموش کنم.
@phobicool
_تولدی دیگر
#فروغ_فرخزاد ۸ دی ۱۳۱۳ ــ ۲۴ بهمن ۱۳۴۵
مواظب باش برای بیان احساساتت،
هیچوقت دیر نکنی.
آدمها همیشه برای شنیدنش نیستند.
@phobicool
#دیامان
گفتم که بانگ هستی خود باشم
اما دریغ و درد که زن بودم...
@phobicool
ــ عصیان
#فروغ_فرخزاد
Vase of Flowers (1660)
By Davidszoon de Heem
The Torment of Saint Anthony, (1487) By Michelangelo
| Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰
تا به کی باید رفت از دیاری، به دیاری دیگر نتوانم، نتوانم جستن هر زمان عشقی و یاری دیگر کاش ما آن دو پرستو بودیم که همه عمر سفر می‌کردیم از بهاری به بهاری دیگر آه، اکنون دیریست که فرو ریخته در من، گوئی، تیره آواری از ابر گران چو میآمیزم، با بوسهٔ تو روی لبهایم،…
ما مثل مرده‌های هزاران هزار ساله به هم می‌رسیم و آنگاه
خورشید بر تباهی اجساد ما قضاوت خواهدکرد
من سردم است
من سردم است و انگار هیچوقت گرم نخواهم شد
ای یار ای یگانه‌ترین یار آن شراب مگر چند ساله بود؟
نگاه کن که در اینجا
زمان چه وزنی دارد
و ماهیان چگونه گوشت‌های مرا می‌جوند
چرا مرا همیشه در ته دریا نگاه می‌داری؟
@phobicool

#فروغ_فرخزاد
پايانِ زندگی: ۱۳۴۵/۱۱/۲۴
#ايمان_بياوريم_به_آغاز_فصل_سرد
و من
غباری از ناامیدی را
در وجودش احساس میکردم
که همچون خوره
آرزوهایش را میبلعید.
ناامیدی نقطهء پایانی بود
برای احساس های خوب زندگی.
و آنگاه که نور آفتاب
بر صورتش رقصان بود،
و نسیم که با گیسوانش بازی میکرد،
من آنجا بودم؛
برای آغوشی
به قدمت از بین بردن شکستگی های روح زیبایش.
او
تنها نیاز به آغوشی گرم
برای امیدواری
و پایان دادن به غم ها داشت.
@phobicool

#دیامان ۱۳۹۸/۱۱/۲۴
In Praise of Solitude
Abbas Kiarostami
@kiarostamiFans
- بشنویم از عباس کیارستمی در ستایش تنهایی
درد
از جایی به بعد
در کلمات هم نمیگنجد.
@phobicool

#دیامان ۱۳۹۸/۱۱/۲۵