Forwarded from مدیریت عجیب برای … (ᗰᗩᔕ Tolou)
من آمادهام!
چون دار، بلند باش، شعر من!
| بیژن الهی |
چون دار، بلند باش، شعر من!
| بیژن الهی |
برف میبارد
برف می بارد به روی خار و خاراسنگ
کوهها خاموش
درهها دلتنگ
راهها چشمانتظار کاروانی با صدای زنگ...
@phobicool
#سیاوش_کسرایی
برف می بارد به روی خار و خاراسنگ
کوهها خاموش
درهها دلتنگ
راهها چشمانتظار کاروانی با صدای زنگ...
@phobicool
#سیاوش_کسرایی
چهار اسب سفید
هر کدام
در قفسی تنگ روی قایق
دستانت را گشودی
طرح چهار پرنده سیاه
در مشتت بود
کاغذی در ساحل با بوسه ی باد ،
کلمات را به موج می بخشید
قایق، واژگون
و پرندگان رها شدند.
@phobicool
#م_ب_آهو
هر کدام
در قفسی تنگ روی قایق
دستانت را گشودی
طرح چهار پرنده سیاه
در مشتت بود
کاغذی در ساحل با بوسه ی باد ،
کلمات را به موج می بخشید
قایق، واژگون
و پرندگان رها شدند.
@phobicool
#م_ب_آهو
مرا به حجابی از پگاه بپوشان،
كه بر من مُشتی مورچه خواهد افشاند،
و كفشهای مرا در آبِ سخت خواهد خيساند
تا بِسُرَد گازِ كژدِمش.
چرا كه میخواهم به خواب روم
به خواب سيبها،
تا گريهیی بياموزم كه پاک داردم از خاک؛
چرا كه میخواهم با كودک تاريكی سر كنم
كه خواست
تا دل از آبهای آزاد بركند.
@phobicool
#فدريكو_گارسيا_لوركا
ترجمهی #بيژن_الهی
Painting By
Jakub Schikaneder
كه بر من مُشتی مورچه خواهد افشاند،
و كفشهای مرا در آبِ سخت خواهد خيساند
تا بِسُرَد گازِ كژدِمش.
چرا كه میخواهم به خواب روم
به خواب سيبها،
تا گريهیی بياموزم كه پاک داردم از خاک؛
چرا كه میخواهم با كودک تاريكی سر كنم
كه خواست
تا دل از آبهای آزاد بركند.
@phobicool
#فدريكو_گارسيا_لوركا
ترجمهی #بيژن_الهی
Painting By
Jakub Schikaneder
ما در پناه بالِ که امروز میپریم؟
بالای آبشار که را میبینیم؟
این کیست این که دست تکان میدهد از پل؟
رنگین کمانِ کیست که از اصطکاکِ فوارههای آب از آفتاب و زخمهای ما خم میشود؟
آهوبره از پرتگاه که افتاده است؟
و سیبهای سرخ
به آن خوبی از شاخه ریختند! چرا؟
این کرمها به بستر گلها چه میکنند؟
امروز روز کیست؟
ما در پناه بال که امروز میپریم؟
این راهها... این راهها...
این راهها اگر همه سنجیده در برابر ما گستردهاند از آنِ کیستند؟ بگویید!
ما راههای که را راه میرویم...؟
@phobicool
#رضا_براهنی
بالای آبشار که را میبینیم؟
این کیست این که دست تکان میدهد از پل؟
رنگین کمانِ کیست که از اصطکاکِ فوارههای آب از آفتاب و زخمهای ما خم میشود؟
آهوبره از پرتگاه که افتاده است؟
و سیبهای سرخ
به آن خوبی از شاخه ریختند! چرا؟
این کرمها به بستر گلها چه میکنند؟
امروز روز کیست؟
ما در پناه بال که امروز میپریم؟
این راهها... این راهها...
این راهها اگر همه سنجیده در برابر ما گستردهاند از آنِ کیستند؟ بگویید!
ما راههای که را راه میرویم...؟
@phobicool
#رضا_براهنی
از چشمهایتان طوری استفاده کنید که گویی فردا دچار نابینایی خواهید شد و همین شیوه را میتوان برای سایر حواس به کار گرفت...
@phobicool
ــ سه روز برای دیدن
#هلن_کلر
@phobicool
ــ سه روز برای دیدن
#هلن_کلر
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
پرفورمنس آرت " واگویه "
پرفورمر : هومن داوودی
ویدیو : آرش پژوه
امبینت : رهام صفوی
مکان اجرا : خانه نمایش دا
فستیوال ایده _ اجرا
@phobicool
تاریخ اجرا : هفده آبان ۹۸
پرفورمر : هومن داوودی
ویدیو : آرش پژوه
امبینت : رهام صفوی
مکان اجرا : خانه نمایش دا
فستیوال ایده _ اجرا
@phobicool
تاریخ اجرا : هفده آبان ۹۸
بر صندلی خواهم نشست
سیگاری خواهم کشید
و به میخهایی فکر خواهم کرد
که روزی به این دیوار کوبیدیم
و به چیزهایی که هرگز به میخها نیاویختیم
قاب عکسی که تو در آن باشی
و آینهای که من در آن.
@phobicool
#یانیس_ریتسوس
سیگاری خواهم کشید
و به میخهایی فکر خواهم کرد
که روزی به این دیوار کوبیدیم
و به چیزهایی که هرگز به میخها نیاویختیم
قاب عکسی که تو در آن باشی
و آینهای که من در آن.
@phobicool
#یانیس_ریتسوس
... آنِ من!
روزی که از چاپ مقالهات حرف میزدی،
انگشتان لاغر و ضعیفت، گوشهی لباست را میفشرد
و نگاهت از سطحِ ناخودآگاه به بالا میرفت!
همین حالت را هم به وقت شعر خواندن خودم و گوشدادن تو دیدهام...
@phobicool
#حسین_پناهی
_نامههایی به آنا
روزی که از چاپ مقالهات حرف میزدی،
انگشتان لاغر و ضعیفت، گوشهی لباست را میفشرد
و نگاهت از سطحِ ناخودآگاه به بالا میرفت!
همین حالت را هم به وقت شعر خواندن خودم و گوشدادن تو دیدهام...
@phobicool
#حسین_پناهی
_نامههایی به آنا
بزرگترین تهدید، خطرِ از دست رفتنِ " خود " است!
- به قدری بی سر و صدا رخ میدهد که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است...
@phobicool
#سورن_کییرکگور
- بیماری بهسوی مرگ
- به قدری بی سر و صدا رخ میدهد که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است...
@phobicool
#سورن_کییرکگور
- بیماری بهسوی مرگ
کاش
خوب نگاهش میكردم
چشمهايش را به ياد ندارم
و رنگ صدايش را
كاش خوب گوش میكردم
من از تمام او
دست كوچكش را به خاطر میآورم
آن پرندهء سفيد را
كه بیتاب رفتن بود
دستم را كه باز كردم
برای هميشه پريد...
@phobicool
#رسول_یونان
خوب نگاهش میكردم
چشمهايش را به ياد ندارم
و رنگ صدايش را
كاش خوب گوش میكردم
من از تمام او
دست كوچكش را به خاطر میآورم
آن پرندهء سفيد را
كه بیتاب رفتن بود
دستم را كه باز كردم
برای هميشه پريد...
@phobicool
#رسول_یونان