| Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰
6.75K subscribers
11.8K photos
854 videos
135 files
4.84K links
Download Telegram
وارد آسانسور شدیم. هر دو، تنها.
به هم نگاه کردیم. همین.
دو جان و یک لحظه. کیفور و سرشار.
طبقه ی پنجم، دختر بیرون رفت و من بالا
می دانستم که دیگر او را نخواهم دید،
که دیداری بوده یکبار برای همیشه،
که اگر عقبش می رفتم می شدم مثل مرده ای
دنبال ردّ پاش
که اگر هم برمی گشت پیش خودم
حتم از دنیای دیگری آمده بود
@phobicool

#ولادیمیر_هولان
ترجمه: محمدرضا فرزاد
آلزایمر
مجید کاظمی
رنگ تان کردند کارى برنیامد از بنفش
مردمِ نقشِ جهان را هم مچل کرده ست نقش
تا نمک از چهره بردارند در عهد امید
باز پاشیدند روی صورت زیبا اسید
قاری انواع لالایی به قرآن پشت کرد
در خیابان لات گشت و توی زندان کُشت! کرد!
عشق،
پرنده ی پرکنده ی سر بریده ایست
که بر شاخه ی آتش گرفته اش
می نشیند؛
و ترانه خوان
بریان می شود ...
@phobicool

#علیرضا_روشن
Forwarded from کتاب‌ها
”آنگاه که شعر را گریزگاه یافتم
واژه واژه
از تو فرار کردم
به خودم
شعرهایم شعر نیست
وقتی چمدان از قلم سنگین تر است
و گریزگاه را
گرگ ها در محاصره اش زوزه کشان
آفتاب میگیرند.“

📝 : مهسا طلوع
من اگر کَفنی داشتم
نگاهِ لیلا می‌کردم و
می‌مُردم..
@phobicool

#بهرام_اردبیلی
می‌گویی-تا مرگ
می‌گویی-تا ابد
تو اگر درخت شَوی اما
حتم قد می‌کشی
زیر پنجره‌ی من
تو اگر پنجره شوی
با تُکِ زبانم
سُک‌می‌زنم به شیشه‌ی جان‌ات
تو اگر باد شوی
علف‌ات می‌شوم
که خِش‌خِش‌ام بیندازی
تو اگر نور
شب‌ات می‌شوم
که هاشورم بزنی
تو اگر روز
ابرِ نرم می‌‌شوی
سایه می‌شوی
بر سر خسته‌ی من
وقتی که مهربان
با نازِ انگشت‌های تَر و فِرزت
دست‌می‌بری لای موهام
و زیر لب می‌گویی که:
منم
@phobicool

#هالینا_پوشویاتووسکا
ترجمه: محمدرضا فرزاد
Daphne a Pavarolo (1932) By Felice Casorati
خشک آمد کشتگاه من
در جوار کشت همسایه.
گرچه می گویند: "می گریند روی ساحل نزدیک
سوگواران در میان سوگواران"
قاصد روزان ابری داروگ! کی می رسد باران؟
بر بساطی که بساطی نیست
در درون کومه تاریک من که ذره ای با آن نشاطی نیست
و جدار دنده های نی به دیوار اتاقم دارد از خشکیش می ترکد
-چون دل یاران که در هجران یاران-
قاصد روزان ابری، داروگ! کی می رسد باران؟
@phobicool

#نیما_یوشیج
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
لب بر لبت
چنانت به درخت بچسبانم به دلتنگى
كه درخت شوى
كه رفتن اگر بخواهى
نتوانى
كه بمانى
وگر سخن از رفتن كنى
بر اسبت بنشانم
پيشاروى خويش
در شبِ مهتاب
موى تو با يالِ اسب
هر دو در باد
موى تو از يالِ اسب
تشخيص نتوان داد
رويت از ماه به سمت خويش بگردانم
چنان ببوسمت به دلتنگى
كه ماه
آه بتابد
@phobicool

#علیرضا_روشن
همچو من شکارچی
چه‌کسی دیده؟
چِل‌تر از چلچله‌ام:
شکار به‌ رویم خندیده.

چِل‌تر از چلچله،
هر جا بشود خانه‌دار می‌شوم؛
دلم اما در خانه بند نمی‌شود:
میایم شکار کنم، شکار می‌شوم.
@phobicool

#بيژن_الهی
_دیدن
Skumring (1918)
By Harald Slott-Møller
تو را می‌دیدیم که از مخمل ابر
آستین ما را می‌دوختی
و لبخند گذشته‌ات
پیچک خاطره بود
تو را می‌دیدیم که روی آب‌های طلایی
راه می‌رفتی و لبخند‌ گذشته‌ات
لالای ساکتِ ما بود
از درهای بسته می‌گذشتی
از مه
دسته‌گل می‌ساختی
و روشنا را
در حیات جامه‌ی ما می‌کاشتی...
لبخندِ گذشته‌ات
جانِ موسیقی در گیاهِ تن بود
وقتی از مخمل ابر
فرش ما را
می‌بافتی.
@phobicool
#شاپور_بنیاد ۱۸/ ٠٨/ ١٣٢٦ ــ ۱۲/ ۱۱/ ۱۳۷۸