قیچی در دست راستم خشک شده بود .نگاهش رو به من بود ، سر بر گرداند که گفتم : دیگر دست باد هم از موهایم کوتاه است . چیزی برای سر به شانه گذاشتنم نمانده . مرد شدم ، همان که از آن دم میزنی ..!
گفتم کمی آرام تر برو باز به جان خودم افتادم ، گفت : آرام رفتم که به جان خودت افتادی .
ترمز گرفت . پیاده شد . دوید .
با دست چپم اشکی که چون سرب داغ گونه ام را نم نمک میتاخت پاک کردم . در آینه بود که با خودم حرف میزدم ، این بار بیتابانه موهایم را از داستان حذف کردم ، با همان قیچی که نمیدانم در کدام دستم بود .
ندیدی . هیچوقت ندیدی . کمی آرام تر برو ، باز به جان خودم افتادم.
هذیانیست زندگی.
@phobicool
#مهسا_طلوع
_خونآبه
گفتم کمی آرام تر برو باز به جان خودم افتادم ، گفت : آرام رفتم که به جان خودت افتادی .
ترمز گرفت . پیاده شد . دوید .
با دست چپم اشکی که چون سرب داغ گونه ام را نم نمک میتاخت پاک کردم . در آینه بود که با خودم حرف میزدم ، این بار بیتابانه موهایم را از داستان حذف کردم ، با همان قیچی که نمیدانم در کدام دستم بود .
ندیدی . هیچوقت ندیدی . کمی آرام تر برو ، باز به جان خودم افتادم.
هذیانیست زندگی.
@phobicool
#مهسا_طلوع
_خونآبه
#Mahsa_Tolou 🇮🇷 — My Inside, #2005
آنقدر که از چشمهایت سر در میآورم
از حرفهایت نه
و آنقدر که در حرفهایم سر در میآوری
در چشمهایم نه..
@phobicool
#سیدرضا_ملکی
از حرفهایت نه
و آنقدر که در حرفهایم سر در میآوری
در چشمهایم نه..
@phobicool
#سیدرضا_ملکی
وارد آسانسور شدیم. هر دو، تنها.
به هم نگاه کردیم. همین.
دو جان و یک لحظه. کیفور و سرشار.
طبقه ی پنجم، دختر بیرون رفت و من بالا
می دانستم که دیگر او را نخواهم دید،
که دیداری بوده یکبار برای همیشه،
که اگر عقبش می رفتم می شدم مثل مرده ای
دنبال ردّ پاش
که اگر هم برمی گشت پیش خودم
حتم از دنیای دیگری آمده بود
@phobicool
#ولادیمیر_هولان
ترجمه: محمدرضا فرزاد
به هم نگاه کردیم. همین.
دو جان و یک لحظه. کیفور و سرشار.
طبقه ی پنجم، دختر بیرون رفت و من بالا
می دانستم که دیگر او را نخواهم دید،
که دیداری بوده یکبار برای همیشه،
که اگر عقبش می رفتم می شدم مثل مرده ای
دنبال ردّ پاش
که اگر هم برمی گشت پیش خودم
حتم از دنیای دیگری آمده بود
@phobicool
#ولادیمیر_هولان
ترجمه: محمدرضا فرزاد
آلزایمر
مجید کاظمی
رنگ تان کردند کارى برنیامد از بنفش
مردمِ نقشِ جهان را هم مچل کرده ست نقش
تا نمک از چهره بردارند در عهد امید
باز پاشیدند روی صورت زیبا اسید
قاری انواع لالایی به قرآن پشت کرد
در خیابان لات گشت و توی زندان کُشت! کرد!
مردمِ نقشِ جهان را هم مچل کرده ست نقش
تا نمک از چهره بردارند در عهد امید
باز پاشیدند روی صورت زیبا اسید
قاری انواع لالایی به قرآن پشت کرد
در خیابان لات گشت و توی زندان کُشت! کرد!
عشق،
پرنده ی پرکنده ی سر بریده ایست
که بر شاخه ی آتش گرفته اش
می نشیند؛
و ترانه خوان
بریان می شود ...
@phobicool
#علیرضا_روشن
پرنده ی پرکنده ی سر بریده ایست
که بر شاخه ی آتش گرفته اش
می نشیند؛
و ترانه خوان
بریان می شود ...
@phobicool
#علیرضا_روشن
Forwarded from کتابها
”آنگاه که شعر را گریزگاه یافتم
واژه واژه
از تو فرار کردم
به خودم
شعرهایم شعر نیست
وقتی چمدان از قلم سنگین تر است
و گریزگاه را
گرگ ها در محاصره اش زوزه کشان
آفتاب میگیرند.“
📝 : مهسا طلوع
واژه واژه
از تو فرار کردم
به خودم
شعرهایم شعر نیست
وقتی چمدان از قلم سنگین تر است
و گریزگاه را
گرگ ها در محاصره اش زوزه کشان
آفتاب میگیرند.“
📝 : مهسا طلوع
Forwarded from | Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰ (ᗰᗩᔕ Tolou)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Al Bano and Romina Power - Liberta - Modigliani
@phobicool 🖤
@phobicool 🖤
Forwarded from | Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰ (ᗰᗩᔕ Tolou)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Yasmin Levy - La Alegria ( Frida Kahlo image )
میگویی-تا مرگ
میگویی-تا ابد
تو اگر درخت شَوی اما
حتم قد میکشی
زیر پنجرهی من
تو اگر پنجره شوی
با تُکِ زبانم
سُکمیزنم به شیشهی جانات
تو اگر باد شوی
علفات میشوم
که خِشخِشام بیندازی
تو اگر نور
شبات میشوم
که هاشورم بزنی
تو اگر روز
ابرِ نرم میشوی
سایه میشوی
بر سر خستهی من
وقتی که مهربان
با نازِ انگشتهای تَر و فِرزت
دستمیبری لای موهام
و زیر لب میگویی که:
منم
@phobicool
#هالینا_پوشویاتووسکا
ترجمه: محمدرضا فرزاد
میگویی-تا ابد
تو اگر درخت شَوی اما
حتم قد میکشی
زیر پنجرهی من
تو اگر پنجره شوی
با تُکِ زبانم
سُکمیزنم به شیشهی جانات
تو اگر باد شوی
علفات میشوم
که خِشخِشام بیندازی
تو اگر نور
شبات میشوم
که هاشورم بزنی
تو اگر روز
ابرِ نرم میشوی
سایه میشوی
بر سر خستهی من
وقتی که مهربان
با نازِ انگشتهای تَر و فِرزت
دستمیبری لای موهام
و زیر لب میگویی که:
منم
@phobicool
#هالینا_پوشویاتووسکا
ترجمه: محمدرضا فرزاد
خشک آمد کشتگاه من
در جوار کشت همسایه.
گرچه می گویند: "می گریند روی ساحل نزدیک
سوگواران در میان سوگواران"
قاصد روزان ابری داروگ! کی می رسد باران؟
بر بساطی که بساطی نیست
در درون کومه تاریک من که ذره ای با آن نشاطی نیست
و جدار دنده های نی به دیوار اتاقم دارد از خشکیش می ترکد
-چون دل یاران که در هجران یاران-
قاصد روزان ابری، داروگ! کی می رسد باران؟
@phobicool
#نیما_یوشیج
در جوار کشت همسایه.
گرچه می گویند: "می گریند روی ساحل نزدیک
سوگواران در میان سوگواران"
قاصد روزان ابری داروگ! کی می رسد باران؟
بر بساطی که بساطی نیست
در درون کومه تاریک من که ذره ای با آن نشاطی نیست
و جدار دنده های نی به دیوار اتاقم دارد از خشکیش می ترکد
-چون دل یاران که در هجران یاران-
قاصد روزان ابری، داروگ! کی می رسد باران؟
@phobicool
#نیما_یوشیج
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
لب بر لبت
چنانت به درخت بچسبانم به دلتنگى
كه درخت شوى
كه رفتن اگر بخواهى
نتوانى
كه بمانى
وگر سخن از رفتن كنى
بر اسبت بنشانم
پيشاروى خويش
در شبِ مهتاب
موى تو با يالِ اسب
هر دو در باد
موى تو از يالِ اسب
تشخيص نتوان داد
رويت از ماه به سمت خويش بگردانم
چنان ببوسمت به دلتنگى
كه ماه
آه بتابد
@phobicool
#علیرضا_روشن
چنانت به درخت بچسبانم به دلتنگى
كه درخت شوى
كه رفتن اگر بخواهى
نتوانى
كه بمانى
وگر سخن از رفتن كنى
بر اسبت بنشانم
پيشاروى خويش
در شبِ مهتاب
موى تو با يالِ اسب
هر دو در باد
موى تو از يالِ اسب
تشخيص نتوان داد
رويت از ماه به سمت خويش بگردانم
چنان ببوسمت به دلتنگى
كه ماه
آه بتابد
@phobicool
#علیرضا_روشن