| Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰
6.75K subscribers
11.8K photos
854 videos
135 files
4.84K links
Download Telegram
مشکلات راه مدرسه
در روزهای بارانی مجبورم کرد
بخاطر پاها و کفشهایم،
به باران
با همه عظمتش بدبین شوم...

@phobicool
#حسین_پناهی
ﺁﻏﻮﺵِ ﺍﻭ ﮐﻪ ﻭﺯﻥ ﻧﺪﺍﺭﺩ.
ﻣﯽﺷﻮﺩ ﻣﺜﻞ ﺁﺏ ﺳُﺮﯾﺪ ﺁﻥ ﺗﻮ .

@phobicool

#ﻫﺎﻧﺮﯼ_ﻣﯿﺸﻮ
بعضی روزها قلب آن چنان خودش را در بن بست حس میکند که آن را همچون ضربه ی تکه چوبِ بامبو بر سر میبیند، این تصور که دیگر قادر نخواهد بود بیش از این ادامه دهد.
زیرا در واقع پس از گفتگو با دکتر گاشِه بود که ون گوگ درحالیکه انگار این حرف ها هیچ اهمیتی برایش نداشته باشند به اتاقش برگشت و خود را کُشت.
خود من نه سال را در تیمارستان سپری کردم و هرگز وسواسِ خودکشی به سرم نیافتاد اما میدانم هر گفتگویی با روان پزشک هر روز صبح که برای بازدید می آمد باعث میشد که وقتی می دیدم نمیتوانم گلوی او را بِبُرم بخواهم خودم را دار بزنم.

@phobicool
#آنتونن_آرتو
_قطعات بعید
کسی که کتاب می خواند، پیش از مرگ خود هزاران زندگی را تجربه میکند و کسی که کتاب نمیخواند، تنها یک زندگی را.

@phobicool
#جورج_مارتین
مرگ پرنده باد است
وقتی که در میان قفس _ ناچار_

خاموش می نشیند
و گوش می دهد،
آواز میله ها را در باد.

آه ای پرنده بگذار
تا بادها ترا بسرایند.

@phobicool

#ارنستو_چگوارا
« گيج نگاهم كرد. گفتم بيرون هوا خيلى سرد است. گفتم امشب بايد حتما برف ببارد. چرا برف نمى آيد؟ برف بيايد و ببارد يك كمى. پلك زد و بعد گفت آدمها شبيه اتاق اند. پرسيدم چرا؟ جواب داد در و ديوار را مى بينى اما تا كليد نداشته باشى نمى توانى بروى داخل. خنديدم. با اخم نگاهم كرد. گفتم اگر همه مان اتاق باشيم، آنوقت حتا اگر كليد تمام اتاق ها روى در و ديوارمان آويزان باشند، باز هم نمى توانيم درى را باز كنيم. گفتم هيچ اتاقى نمى تواند در اتاق ديگرى را باز كند. عطسه كردم. با دستمال كاغذى پاره پاره ى توى دستم بينى ام را پاك كردم و گفتم اتاق ها را آدمها ساخته اند. چيزى كه ما بسازيم عاقبت تنهاست. خيلى تنها...»

@phobicool
#چشمهاواتاقها
#كا./