| Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰
6.74K subscribers
11.8K photos
854 videos
135 files
4.84K links
Download Telegram
ما نقاب می‌پوشیم
نقابی که لبخند می‌زند و دروغ می‌گوید
گونه‌هامان را پنهان می‌کند
و چشم‌هامان را تاریک
و این‌گونه به دورویی ادای دین می‌کنیم؛
با قلبی هزارتکه و خونین
می‌خندیم
و با ظرافت تمام نطق می‌کنیم

چرا جهان آن‌قدر هوش‌مند است
در شمارش اشک‌ها و لب‌خندهای‌مان؟
نه، بگذار تنها وقتی ببیندمان
که نقاب می‌پوشیم

ما لبخند می‌زنیم
اما از روح‌های مصلوب‌مان
شیون برمی‌خیزد
آواز می‌خوانیم
اما خاک،
زیر پاهامان متعفن می‌شود
بگذار جهان رویایی دیگر ببیند
بیا نقاب بپوشیم.
@phobicool
#پل_لارنس_دانبر
ترجمه‌ی #ساناز_مصدق
به خودت نگیر
تمیزت می‌کنند
که کوه را بی‌غبار ببینند
و آسمان را بی‌لکه
به خودت نگیر شیشه ی پنجره
تمیزت می‌کنند
که دیده نشوی!
@PhobiCool
#علیرضا_روشن
Pierrot dancing (1849)
By Edouard Manet
وَ گنجشک‌ها پَرکشیدند به زمانی که بازنخواهد گشت
وَ تو می‌خواهی بدانی وطنم کجاست؟
وَ باشد بینِ من و خودت؟
-وطنم، سُروری ست در زنجیر
-بوسه‌ام بوسه‌ای پُستی.
و من هیچ نمی‌خواهم
از سرزمینی که مرا کُشت
جز دستمالِ‌ مادرم
وَ دلایلی برای مرگی نو.
@phobicool


#محمود_درویش
ترجمه: محمدرضا فرزاد
قطع کردند
لب‌هات را از لَب‌هام
به من که باشد
آن‌ها همه جراح‌اند. همه‌شان.
از هم بازِمان کردند
هر کَس را از دیگری.
به من که باشد
آن‌ها همه مکانیک‌اند. همه‌شان.

افسوس. چه موجودات خوب و
نازنینی بودیم.
طیاره‌ای ساخته از یک زن و شوهر.
با بال و همه چیز.
کمی آن بالاها چرخ زدیم.

حتی کمی هم پرواز کردیم.
@phobicool


افسوس چه موجودات خوبی بودیم.
#یهودای_آمیخای (عمیخَی)
ترجمه: محمدرضا فرزاد
Forwarded from علیرضا روشن
Figures in a Landscape (1956) By Francis Bacon
توی وان در حالی که مشغول دوباره خوندن سفر به انتهای شب سلين هستم ، تلفن زنگ می زنه .
بلند میشم و یه حوله دور خودم ميپيچم .
یه یارویی از اسمارت ست پشت خط هست .
می خواد بدونه که چیا توی صندوق پستی ام هست و این که زندگی ام چطور می گذره .
میگم : نه چیزی توی صندوق پستی مونده و نه چیزی توی زندگی .
طرف فکر میکنه دارم دست به سرش می کنم .
خودمم امیدوارم همینطور باشه ..!
@phobicool

#چارلز_بوکفسکى
_ مرغ مقلّد برایم آرزوی خوشبختی کن
" من از نهایت شب حرف می زنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب حرف می زنم .

اگر به خانه ام آمدی
برای من ای مهربان
چراغی بیاور
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم..."
@phobicool

#فروغ_فرخزاد
ما شاهدان تاريخی
تاريخ را
در نقب شوم يک شب ظلمانی
ديديم:
تاريخ
مثل كتيبه‌های جذامی بود
با صورتی كه نيمی از آن را
كفتارهای فربه امروزی
بلعيده بودند
@phobicool


#رضا_براهنی
_مصيبتی زير آفتاب
روی زمين دراز كشيدم.
چشم هايم را بستم و تمرين مردن كردم،
اما سيمان سرد بود و ترسيدم مريض بشوم.
@phobicool
#رومن_گاری
نه یاد داد
نه یاد گرفت,
چه خوب که رفت...!

@phobicool
#عباس_کیارستمی
ماه بالای سر آبادی است،
اهل آبادی در خواب.
روی این مهتابی، خشت غربت را می‌بویم.
باغ همسایه چراغش روشن،
من چراغم خاموش.
ماه تابیده به بشقاب خیار،
به لب کوزهٔ آب.
غوک‌ها می‌خوانند...
مرغ حق هم گاهی...
کوه نزدیک من است:
پشت افراها،
سنجدها
و بیابان پیداست.
سنگ‌ها پیدا نیست،
گلچه‌ها پیدا نیست.
سایه‌هایی از دور، مثل تنهایی آب،
مثل آواز خدا پیداست.

نیمه شب باید باشد.
دب‌اکبر آن است: دو وجب بالاتر از بام.
آسمان آبی نیست، روز آبی بود.
یاد من باشد فردا،بروم باغ حسن گوجه و قیسی بخرم.
یاد من باشد فردا لب سلخ،
طرحی از بزها بردارم،
طرحی از جاروها، سایه‌هاشان در آب.
یاد من باشد، هرچه پروانه‌که می‌افتد در آب، زود از آب درآرم.
یاد من باشد کاری نکنم،
که به قانون زمین بر بخورد.
یاد من باشد فردا لب جوی، حوله‌ام را هم با چوبه بشویم.
یاد من باشد تنها هستم
ماه بالای سر تنهایی است.
@phobicool
ــ حجم سبز
#سهراب_سپهری
« با آدمها كه هستم، چه خوب باشند و چه بد، تمام احساساتم تعطيل و خسته مى شوند، تسليم مى شوم. مؤدبم. سر تكان مى دهم. تظاهر مى كنم مى فهمم، چون دوست ندارم كسى را برنجانم. اين يكى از ضعف هايم است كه بيشترين مشكل را برايم درست كرده. معمولا وقتى سعى مى كنم با ديگران مهربان باشم روحم چنان پاره پاره مى شود كه به شكل ماكارونى روحانى در مى آيد.
مهم نيست. كركره ى مغزم پايين مى آيد. گوش مى كنم. جواب مى دهم. و آنها احمق تر از آن اند كه بفهمند من آنجا نيستم.»

@phobicool
#چارلز_بوكفسكى
- هاليوود