Forwarded from Vahid Online وحید آنلاین
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Niusha Saremi:
۳۰سال پیش در چنین روزی #هایده رفت و هیچکس نتونست ذرهای به جایی که او ایستاده بود و هست، نزدیک بشه. حتا برای ما که خاطرهای از زمان زنده بودنش به یاد نداریم. «تاریخ عشق» برای من یکی از محبوبترینهاست.
«صبرم زیاده اما عمری نمونده باقی»
NewshaSaremi
گزارش علی همدانی: " هنرمندی که هرگز با غربت کنار نیامد":
t.me/VahidOnline/30197
۳۰سال پیش در چنین روزی #هایده رفت و هیچکس نتونست ذرهای به جایی که او ایستاده بود و هست، نزدیک بشه. حتا برای ما که خاطرهای از زمان زنده بودنش به یاد نداریم. «تاریخ عشق» برای من یکی از محبوبترینهاست.
«صبرم زیاده اما عمری نمونده باقی»
NewshaSaremi
گزارش علی همدانی: " هنرمندی که هرگز با غربت کنار نیامد":
t.me/VahidOnline/30197
يك شهاب گذشت
منحنی سوخت!
كدام شقايق دور میسوزد
كه عطر و دود
گيسوانی فضایی ست؟
به آسمان نگاه كن
ببين چگونه شقايق
منحنی را سوخت...
@phobicool
#منوچهر_غفوريان
منحنی سوخت!
كدام شقايق دور میسوزد
كه عطر و دود
گيسوانی فضایی ست؟
به آسمان نگاه كن
ببين چگونه شقايق
منحنی را سوخت...
@phobicool
#منوچهر_غفوريان
خشک آمد کشتگاه من
در جوار کشت همسایه.
گرچه می گویند: "می گریند روی ساحل نزدیک
سوگواران در میان سوگواران"
قاصد روزان ابری داروگ! کی می رسد باران؟
بر بساطی که بساطی نیست
در درون کومه تاریک من که ذره ای با آن نشاطی نیست
و جدار دنده های نی به دیوار اتاقم دارد از خشکیش می ترکد
-چون دل یاران که در هجران یاران-
قاصد روزان ابری، داروگ! کی می رسد باران؟
@phobicool
#نیما_یوشیج
در جوار کشت همسایه.
گرچه می گویند: "می گریند روی ساحل نزدیک
سوگواران در میان سوگواران"
قاصد روزان ابری داروگ! کی می رسد باران؟
بر بساطی که بساطی نیست
در درون کومه تاریک من که ذره ای با آن نشاطی نیست
و جدار دنده های نی به دیوار اتاقم دارد از خشکیش می ترکد
-چون دل یاران که در هجران یاران-
قاصد روزان ابری، داروگ! کی می رسد باران؟
@phobicool
#نیما_یوشیج
Forwarded from علیرضا روشن
همچو باد
آمدنت
یعنی
رفتن
آمدنت
یعنی
رفتن
«نگرانی، ته دلم چنبره زده، خوابیده است.
تا فکرش را بکنی دهنش را باز میکند میخواهد آدم را ببلعد و الا در خواب میماند. مثل موشی، ماری، خزندهای است که در گوشه اطاق کنار فرش توی سوراخش تپیده ولی به کمترین نوری، صدائی، بیدار میشود و راه میافتد. نمیدانم از چیست؟ غربت، بیپناهی، سرگردانی! از پاهائی که توی خاک خودش نیست….»
@phobicool
_ روزها در راه
#شاهرخ_مسکوب
تا فکرش را بکنی دهنش را باز میکند میخواهد آدم را ببلعد و الا در خواب میماند. مثل موشی، ماری، خزندهای است که در گوشه اطاق کنار فرش توی سوراخش تپیده ولی به کمترین نوری، صدائی، بیدار میشود و راه میافتد. نمیدانم از چیست؟ غربت، بیپناهی، سرگردانی! از پاهائی که توی خاک خودش نیست….»
@phobicool
_ روزها در راه
#شاهرخ_مسکوب
در خانهام این جا
این جا در تاریکی
چراغها آرام از نور افتاد.
یک وقت صداهایی و آهنگی بود
که فرونشست حال
به نشانههای خاموش دلخوشم
پیشبین اشاراتم.
ستوده باد رحم تاریکی
که در آن یأس، میرسد به یأسی
که آن اوست.
بیقرار منتظرم...
که فیلم پاره شود، که آن لحظه شود:
لحظهی برق و خیرگی!
@phobicool
#سیروس_آتابای
ترجمهی #بیژن_الهی
Painting By Kees van Dongen
این جا در تاریکی
چراغها آرام از نور افتاد.
یک وقت صداهایی و آهنگی بود
که فرونشست حال
به نشانههای خاموش دلخوشم
پیشبین اشاراتم.
ستوده باد رحم تاریکی
که در آن یأس، میرسد به یأسی
که آن اوست.
بیقرار منتظرم...
که فیلم پاره شود، که آن لحظه شود:
لحظهی برق و خیرگی!
@phobicool
#سیروس_آتابای
ترجمهی #بیژن_الهی
Painting By Kees van Dongen