| Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰
6.61K subscribers
11.8K photos
854 videos
135 files
4.84K links
Download Telegram
وقتی ما خاطراتِ صدمه زای گذشته را به یاد بیاوریم ، کدهای شیمیایی و نوروتراسمیتورهای مربوطه در سیستم اعصاب عوض می‌شوند و انرژی های محبوس شده آزاد می گردند .


" عشق ، عرفان و روانکاوی "
" شاهرخ علیمرادیان "
"خانم زیبا"

ما اکنون در اینجا جمع شده‌ایم
تا آن زن را در این شعر دفن کنیم.
او با یک الکلیِ بیکار که هر شب کتکش بزند، ازدواج نکرد.
فرزندانش هرگز لباسهای دماغی و پاره نخواهند پوشید.
آن خانمِ زیبا،
به سادگی
و به آرامی،
مُرد.
و امیدوارم که خاکِ پاک این شعر او را دفن کند.
او را
و زهدان و جواهرات و شانه و شعرهایش را.
چشمان آبی کمرنگش را
و شوهر مضطرب و خندانِ پولدارش را.

@phobicool
#چارلز_بوکفسکی
بخواب مادرم ..
شب از نیمه ، گذشته است.
و پاسبان ها ، " مرزهای پر گُهر " را
سوت می زنند !

@phobicool

#لیلا_کرد_بچه
درختی به دستانم وارد شد
شیره‌اش از بازوانم بالا رفت
در سینه‌ام رشد کرد
و شاخه‌هایش از تنم بیرون آمد.
درخت، تویی.
خزه، تویی.
بنفشه‌هایی که باد می‌نوازدشان، تویی.
تو کودکی آن بالا.
و همه اینها در چشم دنیا ابلهانه است.

@phobicool
#ازرا_پاوند
پیدایش بشر در مقابل عمر زمین مانند یک روز بیش نیست و این روز اغتشاش روی کره ی زمین بود.
همه ی هستی ها را به ستوه آورد، نظم و آرامش طبیعت را به هم زد.
روزی بشر تمام می شود، آن هم به دست خودش!


#صادق_هدایت
#س_گ_ل_ل
تنهايیِ عميقی در جهان است ،
كه در حركت كُندِ عقربه‌های ساعت ، می‌توان حس كرد .

مردمانِ خسته
مُثله شدگانی از عشق يا
بی عشقی...!

@phobicool

#چالز_بوکوفسکی
... آنِ من!
روزی که از چاپ مقاله‌ات حرف می‌زدی،
انگشتان لاغر و ضعیفت، گوشه‌ی لباست را می‌فشرد
و نگاهت از سطحِ ناخودآگاه به بالا می‌رفت!
همین حالت را هم به وقت شعر خواندن خودم و گوش‌دادن تو دیده‌ام...

#حسین_پناهی
#نامه‌هایی_به_آنا
اگر دو نفر رو همزمان دوست داشتید ..
نفر دوم رو انتخاب کنید .
چون اگر نفر اول رو واقعا دوست داشتید ، هیچ وقت به نفر "دومی" فکر نمی‌کردید !

#جانی_دپ
طرف ِ ما شب نيست
صدا با سکوت آشتی نمی‌کند
کلمات انتظار می کشند
 

من با تو تنها نيستم، هيچ‌کس با
هيچ‌کس تنها نيست
شب از ستاره‌ها تنهاتر است…
 

طرف ِ ما شب نيست
چخماق‌ها کنار ِ فتيله بی‌طاقت‌اند
 

خشم ِ کوچه در مُشت ِ توست
در لبان ِ تو، شعر ِ روشن صيقل می‌خورد
من تو را دوست می‌دارم، و شب از ظلمت ِ خود وحشت می‌کند.

۱۳۳۴

#احمد_شاملو

@phobicool
شعر: تو را دوست می‌دارم
دفتر: هوای تازه