نه خندهای کردم، نه شعری سرودم
تمامی روز را خاموش ماندم
آن همه را با تو خواسته بودم
از همان آغاز
از آن جدلهای رهاسرانه
سرشار از هذیانهای روشن
تا آن شام واپسین
که با هم در سکوت خوردیم...
@phobicool
#آنا_آخماتوا
تمامی روز را خاموش ماندم
آن همه را با تو خواسته بودم
از همان آغاز
از آن جدلهای رهاسرانه
سرشار از هذیانهای روشن
تا آن شام واپسین
که با هم در سکوت خوردیم...
@phobicool
#آنا_آخماتوا
کهکشان ها !
کو زمینم ؟
زمین !
کو وطنم ؟
وطن !
کو خانه ام ؟
خانه !
کو مادرم ؟
مادر !
کو کبوترانم ؟
...
معنای این همه سکوت چیست ؟
من گُم شدم در تو ،
یا تو گم شدی در من ؟
ای زمان !
... کاش هرگز آن روز ،
از درختِ انجیر پایین نیامده بودم!...کاش!
@phobicool
#حسین_پناهی
_ با عکسی از مادرم که دل به دریا زد و رفت ..
کو زمینم ؟
زمین !
کو وطنم ؟
وطن !
کو خانه ام ؟
خانه !
کو مادرم ؟
مادر !
کو کبوترانم ؟
...
معنای این همه سکوت چیست ؟
من گُم شدم در تو ،
یا تو گم شدی در من ؟
ای زمان !
... کاش هرگز آن روز ،
از درختِ انجیر پایین نیامده بودم!...کاش!
@phobicool
#حسین_پناهی
_ با عکسی از مادرم که دل به دریا زد و رفت ..
به روز مادرم انداختی مرا
ای که نامت پدر
من از دو نطفه بودم
درست ؟
کیست به من بگويد
خدایا تو بگو آخر
این کجا و آن کجا ؟
مرا به روز مادرم انداختی
زنت را ، بچه ات را طرحی نو در انداختی
چه بد سلیقه بودی تو
چه زشت و کريه المنظرى را جای مادرم ..
مضحکه ی عالمی که :
در آغوشت خر انداختی !
خدا نگذرد از تو ، او و این زندگی که باز
مرا هم به روز مادرم انداختی
صدای غرق شدن بشنيديو
باز سرت را مثل خر پایین انداختی
از خر که حیوان نجيبى ست عذر خواهم
بگذریم
خدایا فقط بگو
با زبان خودت بگو
این چه طرحی بود که از نو در انداختی ؟
پدر نامت را یدک ميکشم که باز
مرا به روز مادرم انداختی
مرا به روز مادرم انداختی
مرا به روز مادرم انداختی ...
@phobicool
#مهسا_طلوع
_ خونآبه
پ.ن: شاعر نیم و شعر ندانم که چه باشد
من مرثیه خوان دل دیوانه ی خویشم
* من شاعر نیستم تویی
| پرونده ی قتل مادرم از سال 91 تاکنون رسیدگی لازم نشده است ، تنها چیزی که در این مملکت ارزش ندارد جان آدميست ، فقط برای تعلیق پرونده ی مشکوک از پزشکی قانونی محترم نامه آمد علت مرگ خفگی !
آری ما گوشمان دراز است ولی کوتاهش ميکنيم |
ای که نامت پدر
من از دو نطفه بودم
درست ؟
کیست به من بگويد
خدایا تو بگو آخر
این کجا و آن کجا ؟
مرا به روز مادرم انداختی
زنت را ، بچه ات را طرحی نو در انداختی
چه بد سلیقه بودی تو
چه زشت و کريه المنظرى را جای مادرم ..
مضحکه ی عالمی که :
در آغوشت خر انداختی !
خدا نگذرد از تو ، او و این زندگی که باز
مرا هم به روز مادرم انداختی
صدای غرق شدن بشنيديو
باز سرت را مثل خر پایین انداختی
از خر که حیوان نجيبى ست عذر خواهم
بگذریم
خدایا فقط بگو
با زبان خودت بگو
این چه طرحی بود که از نو در انداختی ؟
پدر نامت را یدک ميکشم که باز
مرا به روز مادرم انداختی
مرا به روز مادرم انداختی
مرا به روز مادرم انداختی ...
@phobicool
#مهسا_طلوع
_ خونآبه
پ.ن: شاعر نیم و شعر ندانم که چه باشد
من مرثیه خوان دل دیوانه ی خویشم
* من شاعر نیستم تویی
| پرونده ی قتل مادرم از سال 91 تاکنون رسیدگی لازم نشده است ، تنها چیزی که در این مملکت ارزش ندارد جان آدميست ، فقط برای تعلیق پرونده ی مشکوک از پزشکی قانونی محترم نامه آمد علت مرگ خفگی !
آری ما گوشمان دراز است ولی کوتاهش ميکنيم |
شبگردی که حبس می کند
آخرین ″کنتِ″ باقی را
و سازی می زد دائم مخالف
اسیری می کشید از تو
از آن قرنیه های مرگبار
همان مشکی های مقدس
که تو را دیکتاتوری تمام عیار ساخته
وطنِ یک دیکتاتور، تمام دنیاست
تو هیاهوی کدام انقلابی؟
@phobicool
#زامینا
نقاشی از امین #Ameno ، هنرجوی عاشقم که با سن کم غرقه ی هنر است و همین بس .. ! . " دچار یعنی عاشق "
آخرین ″کنتِ″ باقی را
و سازی می زد دائم مخالف
اسیری می کشید از تو
از آن قرنیه های مرگبار
همان مشکی های مقدس
که تو را دیکتاتوری تمام عیار ساخته
وطنِ یک دیکتاتور، تمام دنیاست
تو هیاهوی کدام انقلابی؟
@phobicool
#زامینا
نقاشی از امین #Ameno ، هنرجوی عاشقم که با سن کم غرقه ی هنر است و همین بس .. ! . " دچار یعنی عاشق "
Forwarded from علیرضا روشن
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در هوایت بیقرارم روز و شب
Forwarded from علیرضا روشن
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بنان و ماه و یاد یار
من کنار کره یی
که سراسر آن دریاست
به خواب رفته ام
در خطوط سرگردان دست تو
این گله هایی که از چرا باز میگردد.
ماهیان خاکستری
ماهیان زاغ دیوانه
ناشتا در سپیده ی سردسیر عزیمت کرده اند
اگر باز هم بگویند فردا از تمام خاکسترها نان خواهند پخت
من میپذیرم که مزرعه ها سوخته ست
در سر من
_آن جا که جواهر ، تب را
بر اندیشه ی شن سنجاق میکند_
ماه با فشار رگبار
به آخرین برج می غلتد.
@phobicool
#بیژنالهی
_آزادی و تو
که سراسر آن دریاست
به خواب رفته ام
در خطوط سرگردان دست تو
این گله هایی که از چرا باز میگردد.
ماهیان خاکستری
ماهیان زاغ دیوانه
ناشتا در سپیده ی سردسیر عزیمت کرده اند
اگر باز هم بگویند فردا از تمام خاکسترها نان خواهند پخت
من میپذیرم که مزرعه ها سوخته ست
در سر من
_آن جا که جواهر ، تب را
بر اندیشه ی شن سنجاق میکند_
ماه با فشار رگبار
به آخرین برج می غلتد.
@phobicool
#بیژنالهی
_آزادی و تو
اینجا هنوز هم
حرفهایی بین من و دنیا هست ،
که بین من و دنیا میماند...
@phobicool
#یدالله_رویایی
Graphic Design by #saMoshaver
حرفهایی بین من و دنیا هست ،
که بین من و دنیا میماند...
@phobicool
#یدالله_رویایی
Graphic Design by #saMoshaver
Black Camisole (2004) By Chantal Joffe
خیال کنی اگر
خیال کنی اگر
دلبرکم دلبرکم
خیال کنی اگر
که این که این که این
تا ابد دوام خواهد یافت
این فصلِ
این فصلِ
فصلِ عاشقانه
خودت را علاف کرده ای
دلبرکم دلبرکم
خودت را علاف کرده ای
فِسقلی فکر کنی اگر
آی آی فکر کنی اگر
که آن پوستِ ارغوان
آن کمرِ باریک
آن عضلاتِ تراش خورده
ناخن های رنگی
ساق های دخترانه زیبا
و پاهای ظریف ات
فکر کنی اگر دلبرکم
که این ها که این ها که این ها
تا ابد دوام خواهند یافت
خودت را علاف کرده ای
دلبرکم دلبرکم
خودت را علاف کرده ای
روزهای دوست داشتنی غیب می شوند
تعطیلات دوست داشتنی
خورشید و سیارات
دور هم می چرخند
اما دلبرکم
تو صاف می روی
به سوی نمی دانی چه
آرام آرام پیش می آیند
چروک های سرزده
چربی های چِقِر
چانه ی آویزان
عضلاتِ شل
بیا جمع کن جمع کن
رُزها رُزها
رُزهای زندگی را
شاید گلبرگ هاشان
دریای آرامِ شادی باشد
این کار را نکنی اگر
خودت را علاف کرده ای
دلبرکم دلبرکم
خودت را علاف کرده ای
@phobicool
#رمون_کنو
ترجمه: محمدرضا فرزاد
خیال کنی اگر
خیال کنی اگر
دلبرکم دلبرکم
خیال کنی اگر
که این که این که این
تا ابد دوام خواهد یافت
این فصلِ
این فصلِ
فصلِ عاشقانه
خودت را علاف کرده ای
دلبرکم دلبرکم
خودت را علاف کرده ای
فِسقلی فکر کنی اگر
آی آی فکر کنی اگر
که آن پوستِ ارغوان
آن کمرِ باریک
آن عضلاتِ تراش خورده
ناخن های رنگی
ساق های دخترانه زیبا
و پاهای ظریف ات
فکر کنی اگر دلبرکم
که این ها که این ها که این ها
تا ابد دوام خواهند یافت
خودت را علاف کرده ای
دلبرکم دلبرکم
خودت را علاف کرده ای
روزهای دوست داشتنی غیب می شوند
تعطیلات دوست داشتنی
خورشید و سیارات
دور هم می چرخند
اما دلبرکم
تو صاف می روی
به سوی نمی دانی چه
آرام آرام پیش می آیند
چروک های سرزده
چربی های چِقِر
چانه ی آویزان
عضلاتِ شل
بیا جمع کن جمع کن
رُزها رُزها
رُزهای زندگی را
شاید گلبرگ هاشان
دریای آرامِ شادی باشد
این کار را نکنی اگر
خودت را علاف کرده ای
دلبرکم دلبرکم
خودت را علاف کرده ای
@phobicool
#رمون_کنو
ترجمه: محمدرضا فرزاد