This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دست ها در جیب
سیگار به ته رسیده میان لب،
یقه بالا می دهیم،
خیره به آن سوی خیابان،
به دیوار تکیه می دهیم...
نه که کارآگاه باشیم یا عضو مافیا!
نه
بدبختیم....
@phobicool
#علیرضا_روشن
سیگار به ته رسیده میان لب،
یقه بالا می دهیم،
خیره به آن سوی خیابان،
به دیوار تکیه می دهیم...
نه که کارآگاه باشیم یا عضو مافیا!
نه
بدبختیم....
@phobicool
#علیرضا_روشن
⚡1
در روزهایی که در پیش
اسـت ، نخـواهنـد گفـت :
"روزگاری ظلمانی داشتیم!"
امـا قطعا خـواهنـد پـرسیـد :
"شاعران چرا خاموش بودند؟!"
@phobicool
#برتولت_برشت
اسـت ، نخـواهنـد گفـت :
"روزگاری ظلمانی داشتیم!"
امـا قطعا خـواهنـد پـرسیـد :
"شاعران چرا خاموش بودند؟!"
@phobicool
#برتولت_برشت
براى عشق هاى تمام شده
تنها يك چيز مى توان گفت
و آن اينكه:
'به هر حال زيبا بود'
@phobicool
#احمد_تِللى
برگردان سیامک تقی زاده
تنها يك چيز مى توان گفت
و آن اينكه:
'به هر حال زيبا بود'
@phobicool
#احمد_تِللى
برگردان سیامک تقی زاده
| Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰
براى عشق هاى تمام شده تنها يك چيز مى توان گفت و آن اينكه: 'به هر حال زيبا بود' @phobicool #احمد_تِللى برگردان سیامک تقی زاده
و من اكنون که دارم تمام برگ هايم را مى ريزم، تو از سپتامبر حرف میزنى، درست همانجا كه جدايى شروع می شود ...
@phobicool
#احمد_تللی
@phobicool
#احمد_تللی
لیوان ِ چای در دستت باشد یا هر چه، مهم نیست. داری می بری دم دهانت بنوشی که در بزنند. بروی باز کنی. ببینی همه هستند. آنها که رفته اند. مادرها. پدرها. پدربزرگ و مادربزرگ. خاله ها. دایی ها. عموها. عموزاده ها. و نیایند تو. تو بروی بیرون. و قبل از بیرون رفتن بگویی: "پس صبر کنید لباس بپوشم. لیوانمو بذارم رو میز. میام الان". و آنها بخندند. بگویند دیگر احتیاج به لباس پوشیدن نیست. بگویی باشد و بروی بیرون. بخواهی در را ببندی و باز هم بخندند و بگویند: در را هم دیگر لازم نیست ببندی. بعد نیمه شب - همگی - قهقه زنان راه پله ها را بروید پایین اما هیچ همسایه ای بیدار نشود. زیرا صدایی نشنیده که بیدار شود. آخ اگر لیوان چای در دستت باشد. یا هر چه. و در بزنند.
@phobicool
@alirezaroshan56
#علیرضا_روشن
@phobicool
@alirezaroshan56
#علیرضا_روشن
نه خندهای کردم، نه شعری سرودم
تمامی روز را خاموش ماندم
آن همه را با تو خواسته بودم
از همان آغاز
از آن جدلهای رهاسرانه
سرشار از هذیانهای روشن
تا آن شام واپسین
که با هم در سکوت خوردیم...
@phobicool
#آنا_آخماتوا
تمامی روز را خاموش ماندم
آن همه را با تو خواسته بودم
از همان آغاز
از آن جدلهای رهاسرانه
سرشار از هذیانهای روشن
تا آن شام واپسین
که با هم در سکوت خوردیم...
@phobicool
#آنا_آخماتوا