از ابدیت
بر دل ما رازیست
که هیچ زبانی آن را نخواهد گفت
از عشق
بر دلِ ما غمیست
که هیچ معشوقی را
بر آن راهی نیست
@phobicool
#بیژن_جلالی
Self-portrait with chicken head
By Paul Blanca
بر دل ما رازیست
که هیچ زبانی آن را نخواهد گفت
از عشق
بر دلِ ما غمیست
که هیچ معشوقی را
بر آن راهی نیست
@phobicool
#بیژن_جلالی
Self-portrait with chicken head
By Paul Blanca
میرانيم، بر نصفالنهار خشک
غروب، پُلی است از رؤيای تو به تاريكی
پشت به باران رنجيده از من و تو
و درختانی كه برگ برگرداندهاند از ما
و كشتزاری كه از خيش ما
شخم نمیخواهد
اين است كه به چاقو میماند، شاخهی افرا
به دل دختری، اين برگ افتادهی نارنج
به خون كسی، اين توت سرخ.
@phobicool
#بيژن_نجدی
_واقعيت رويای من است
غروب، پُلی است از رؤيای تو به تاريكی
پشت به باران رنجيده از من و تو
و درختانی كه برگ برگرداندهاند از ما
و كشتزاری كه از خيش ما
شخم نمیخواهد
اين است كه به چاقو میماند، شاخهی افرا
به دل دختری، اين برگ افتادهی نارنج
به خون كسی، اين توت سرخ.
@phobicool
#بيژن_نجدی
_واقعيت رويای من است
Forwarded from مجله هنری مـیم🍃 (𝓔𝓱𝓼𝓪𝓷)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مثل خاطره ی
یک بار
سفر به شمال
برای
یک خانواده ی فقیر
تو ...
همیشه در یاد منی!!!
#علیرضا_روشن
@mimmagazinee | مجله هنری ميم
یک بار
سفر به شمال
برای
یک خانواده ی فقیر
تو ...
همیشه در یاد منی!!!
#علیرضا_روشن
@mimmagazinee | مجله هنری ميم
درخت بید در زندگی
رگهای سفید به جوبار سرخ
(و این سرخیی خون نیست)
سفر با کشتی
مردی که طلوع میبیند
زنی که غروب
از پشت به هم تکیه دادهاند
بین چهرههاشان دریاست
سفر با کشتی.
@phobicool
#بیژنالهی
_جوانیها
Photo by: ? " Frida kahlo & Diego Rivera 🖤
رگهای سفید به جوبار سرخ
(و این سرخیی خون نیست)
سفر با کشتی
مردی که طلوع میبیند
زنی که غروب
از پشت به هم تکیه دادهاند
بین چهرههاشان دریاست
سفر با کشتی.
@phobicool
#بیژنالهی
_جوانیها
Photo by: ? " Frida kahlo & Diego Rivera 🖤
نیاز به یک کلمه دارم
کلمه ای که مرا از روی زمین بردارد ،
من مثل ساعتی مریضم
و به دقت درد می کشم ..
@phobicool
#شهرام_شیدایی
کلمه ای که مرا از روی زمین بردارد ،
من مثل ساعتی مریضم
و به دقت درد می کشم ..
@phobicool
#شهرام_شیدایی
جهان مردهی بیبال و بیپرندهی من
به جاودانگی آفتاب شکاک است
من از کرانهی سایه
به سوی خانه نرفتم
من از میانهی ظلمت
درون تیرهترین عمقها فرو رفتم
و نور را نشنیدم
چرا؟
@phobicool
#رضا_براهنی
به جاودانگی آفتاب شکاک است
من از کرانهی سایه
به سوی خانه نرفتم
من از میانهی ظلمت
درون تیرهترین عمقها فرو رفتم
و نور را نشنیدم
چرا؟
@phobicool
#رضا_براهنی
Audio
#علیرضا_روشن
_ شعر قفس
_ شعر قفس
حتی اگر بمیرم
چیزی نمیرود از یادم.
من خاطرات عالم و آدم را
در دایره، در باغ کاشتهام.
آن دایره در باغ،
محصول حس زندگانی من بود.
هر میوهای که میافتد از شاخهی درخت
میافتد در دایره، تکرار میشود در دایره،
تکرار و فاصله، تکرار و دایره؛
تکرار دایرهها، در میان فاصلهها
محصول حس زندگانی من بود
من این نگاه دایرهای را
هم برای تو در اینجا نوشتهام.
حالا نزدیک تر بیا...
و کلید در باغ را از من بگیر...
من سالهاست دور ماندهام از تو،
و میروم که بخوابم.
@phobicool
#رضا_براهنی
چیزی نمیرود از یادم.
من خاطرات عالم و آدم را
در دایره، در باغ کاشتهام.
آن دایره در باغ،
محصول حس زندگانی من بود.
هر میوهای که میافتد از شاخهی درخت
میافتد در دایره، تکرار میشود در دایره،
تکرار و فاصله، تکرار و دایره؛
تکرار دایرهها، در میان فاصلهها
محصول حس زندگانی من بود
من این نگاه دایرهای را
هم برای تو در اینجا نوشتهام.
حالا نزدیک تر بیا...
و کلید در باغ را از من بگیر...
من سالهاست دور ماندهام از تو،
و میروم که بخوابم.
@phobicool
#رضا_براهنی
چقدر آهنگهای قشنگ در این دنیا وجود داشت که من نشنیده بودم. چقدر چهرههای زیبا از برابرم گذشتند که من آنها را ندیدم.
چقدر رویاهای عجیب دیدم که وقتی از خواب بیدار شدم، هرگز دیگر به یادم نیامد.
و بوی عطری از دست رفته در دلم چنگ زد که
تا همیشه خودم را نبخشم...
زندگی یعنی چه؟
همیشه نصفه نیمه، همیشه ناتمام، همیشه ناگهان، جایی قطع میشدم!...
@phobicool
#عباس_معروفی
Graphic Design by:#saMoshaver
چقدر رویاهای عجیب دیدم که وقتی از خواب بیدار شدم، هرگز دیگر به یادم نیامد.
و بوی عطری از دست رفته در دلم چنگ زد که
تا همیشه خودم را نبخشم...
زندگی یعنی چه؟
همیشه نصفه نیمه، همیشه ناتمام، همیشه ناگهان، جایی قطع میشدم!...
@phobicool
#عباس_معروفی
Graphic Design by:#saMoshaver
و آن لحظه از كودكان گريخت
و ميان خانه ها دويد
با دستهاى خونى اش روشن از هر چيز
در امتداد جاده و تا جنگل دويد
و زير برگها نشست گريه كنان
و زير برگها نشست گريه كنان
تا وقتى كه خنديدن آغاز كرد
@phobicool
#تد_هيوز
و ميان خانه ها دويد
با دستهاى خونى اش روشن از هر چيز
در امتداد جاده و تا جنگل دويد
و زير برگها نشست گريه كنان
و زير برگها نشست گريه كنان
تا وقتى كه خنديدن آغاز كرد
@phobicool
#تد_هيوز