| Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰
6.75K subscribers
11.8K photos
854 videos
135 files
4.84K links
Download Telegram
صبح می‌شود، تا هرکسی به یادم آرد.
آن‌که شرمگین و تهی بر بوسه‌های زمین
راه می‌سپارد، با شیرینی و بخشایشِ شب‌های مرده چه خواهد کرد؟...
چون صدای آب‌ها در خواب‌های نارُستنی،
در افسردگیِ ترانه‌های دیرپا.
هراسیده و رنجور، کف‌پوشی از غبارِ آفریده‌های ناپیدا می‌گسترانیم
بر سنگ‌های گوگردیِ زمان.
نمی‌آرمی، ستاره‌ی ناشکفته‌ی شب‌هایم، نمی‌آرمی... یاد است و یاد که لبریزم می‌کند، تنها، برای مرگ.
@phobicool
_دورنمای زمستانی با یک سگ و صاحبش
#فیروز_ناجی
Sandra Weiner.  Boy and his dog on the sidewalk, New York City, 1945. 
فرو میروم
و فروتر؛
به عمق‌های نشنیده
و آغشته‌ام به سیاهی.
-کبریتی نیست
تا تقویم را خاموش کنم؟

آغشته‌ام به سیاهی
و با من
آسمانیست
که تاجِ دودمانش را
گُم کرده است...

@phobicool
_ شهر دشوار حنجره‌ها
#شهرام_شاهرختاش
بايد سمفونی ديگري ساز كرد
سمفونی غروب را پروای همرزمی
با خورشيد نيست...
چرا كه خورشيد خود سازنده‌ی آن‌ست
سمفونی راه را،
پروای همرزمی با خورشيد نيست
چرا كه خورشيد او را
تافته و مغبون كرده‌ست.

@phobicool
_ سمفونی‌های نُه‌ گانه‌ی بتهوون
#مجيد_نفيسی
Ophelia (1890)
By Jean Delville
سینه کشان فراز می‌شوم
اما؛ شوق بلندا و فتح قله ندارم
چیزی وسوسه‌ام می‌کند
که در آن بالا،
لحظه‌ای طرهٔ برفین به باد سرد سپارم
و شناور مانم 
رو در روی آفاق دور. 
@phobicool
#منوچهر_آتشی
If you’re lonely when you’re alone, you’re in bad company.
– Jean-Paul Sartre

@phobicool
Forwarded from علیرضا روشن
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
لب بر لبت
چنانت به درخت بچسبانم به دلتنگى
كه درخت شوى
كه رفتن اگر بخواهى
نتوانى
كه بمانى
وگر سخن از رفتن كنى
بر اسبت بنشانم
پيشاروى خويش
در شبِ مهتاب
موى تو با يالِ اسب
هر دو در باد
موى تو از يالِ اسب
تشخيص نتوان داد
رويت از ماه به سمت خويش بگردانم
چنان ببوسمت به دلتنگى
كه ماه
آه بتابد


https://t.me/alirezaroshan56
چیزی وسیع و تیره و انبوه
چیزی مشوش چون صدای دوردست روز
بر مردمکهای پریشانم
میچرخد و میگسترد خود را
شاید مرا از چشمه میگیرند
شاید مرا از شاخه می‌چینند
شاید مرا مثل دری بر لحظه‌های بعد میبندند
شاید...
دیگر نمی‌بینم.

@phobicool
#فروغ_فرخزاد
_تولدی دیگر
شعر/در آب های سبز تابستان
-چه خوب بود که آدمی می‌توانست وقتی درد و مصیبتی دارد، ماه‌ها بخوابد و چندین ماه بعد، آسوده و تازه نفس از خواب برخیزد. اما هیچ‌کس نمی‌تواند چنین کاری بکند؛ باید بیدار ماند و درد کشید و با دردهای خود کنار آمد.

@phobicool
_ژان کریستف
#رومن‌رولان