| Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰
6.75K subscribers
11.8K photos
854 videos
135 files
4.84K links
Download Telegram
نشست تو ماشین..
دستاش می لرزید..
بخاری رو روشن کردم،
گفت:
ابراهیم ! ماشین تو بوی دریا میده...
گفتم:
ماهی خریده بودم!
گفت:
ماهی مرده که بوی دریا نمیده!
گفتم:
هر چیزی موقع مرگ بوی اونجایی رو میده که دلتنگـش میشده...
گفت:
مـن بمیـرم ، بوی تـورو میدم ؟

@phobicool
#سیامک_نقی_زاده
امشب باید بروم
دورها آوائيست که مرا میخواند ..

بر من ببخشاييد .
خدا
حافظ
بروز آشفتگی در هیچ خانه‌ایی ناگهانی نیست. بین شکاف چوب‌ها ، تای ملافه‌ها، درز دریچه‌ها و چین پرده‌ها غبار نرمی می‌نشیند؛
به انتظار بادی که از دری گشوده به خانه
راه یابد و اجزای پراکندگی را از کمین‌گاه
آزاد کند ...
@phobicool
_خانهٔ ادریسی‌ها
#غزاله_علیزاده
Oleanders (1888)
By Vincent van Gogh
👍1
وقت باریدن باران ای دوست
هرکسی تنهاست
توی تنهایی
پسری را باران شاعر کرد
دختری را گریاند.
پشت این پنجره من می‌شنوم
ریزش باران،تنهایی را می‌خوانَد
ریزش باران،تنهایی را می‌گوید
وقت باریدن باران بود
که کسی را از مرز
باد باخود آورد!
وقت باریدن باران بود
که جوانی لاغر ظاهر شد در کوچه
و زنی نادم شد.
وقت باریدن باران بود.!
@phobicool
#هوشنگ_چالنگی
Photo By Laura Makabresku
این واقعیت اینکه با شروع این جمله ممکن است فرصت تمام کردن آن را نیابم، که با ریختن این نوشیدنی برای خودم ،
ممکن است فرصت چشیدن آن را پیدا نکنم، این که بعد از خوابیدن ممکن است دیگر هرگز بیدار نشوم ،یا پس از بیدار شدن، دیگر به هنگام خوابیدن زنده نباشم این واقعیت
سی و پنج سال است که بر هستی و
زندگی‌ام سایه انداخته…

@phobicool
_اپرای شناور
#جان_بارت
بزرگترین موفقیت زندگی‌ام این بوده که
با چشم‌های خودم ببینم که چه طور
فراموشم می‌کنند...
@phobicool
#گابریل_گارسیا_مارکز
Mujer en Verde
(1973) Painting By
Ricardo Martínez de Hoyos
صبح می‌شود، تا هرکسی به یادم آرد.
آن‌که شرمگین و تهی بر بوسه‌های زمین
راه می‌سپارد، با شیرینی و بخشایشِ شب‌های مرده چه خواهد کرد؟...
چون صدای آب‌ها در خواب‌های نارُستنی،
در افسردگیِ ترانه‌های دیرپا.
هراسیده و رنجور، کف‌پوشی از غبارِ آفریده‌های ناپیدا می‌گسترانیم
بر سنگ‌های گوگردیِ زمان.
نمی‌آرمی، ستاره‌ی ناشکفته‌ی شب‌هایم، نمی‌آرمی... یاد است و یاد که لبریزم می‌کند، تنها، برای مرگ.
@phobicool
_دورنمای زمستانی با یک سگ و صاحبش
#فیروز_ناجی
Sandra Weiner.  Boy and his dog on the sidewalk, New York City, 1945. 
فرو میروم
و فروتر؛
به عمق‌های نشنیده
و آغشته‌ام به سیاهی.
-کبریتی نیست
تا تقویم را خاموش کنم؟

آغشته‌ام به سیاهی
و با من
آسمانیست
که تاجِ دودمانش را
گُم کرده است...

@phobicool
_ شهر دشوار حنجره‌ها
#شهرام_شاهرختاش
بايد سمفونی ديگري ساز كرد
سمفونی غروب را پروای همرزمی
با خورشيد نيست...
چرا كه خورشيد خود سازنده‌ی آن‌ست
سمفونی راه را،
پروای همرزمی با خورشيد نيست
چرا كه خورشيد او را
تافته و مغبون كرده‌ست.

@phobicool
_ سمفونی‌های نُه‌ گانه‌ی بتهوون
#مجيد_نفيسی
Ophelia (1890)
By Jean Delville