| Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰
6.75K subscribers
11.8K photos
854 videos
135 files
4.84K links
Download Telegram
Le village des sirènes ( 1942 )
By Paul Delvaux
این موقعِ شب،
ماهی کوچکی از خواب دیگران جدا شده؛ 
شکارگرانِ برکه
کارش را خواهند ساخت!
شاید ما هم با خودمان
این کار را کرده‌ایم.
@phobicool
#شهرام_شیدایی
Forwarded from مجله هنری مـیم🍃 (𝓔𝓱𝓼𝓪𝓷)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من دائم الخمرم
معتاد آغوشت
@mimmagazinee | مجله هنری میم
چه کسی باد را در بند کرده است؟!
هیچ کس!...
پرنده اگر باشی، باز پایبند دانه‌ای
یا فریفته دامی، کشته به تیر کمانداری
یا لقمه ای در دهان جگر خواری.
باد باش و پرنده مباش
پرنده باش و آدمی مباش...
@phobicool
_دیباچه نوین شاهنامه
#بهرام_بیضایی
Photo By Gabriel Isak
در این دنیای کوچک همه دلشکسته اند.
بی نام و نشان و در جای نادرست.!
@phobicool
#فرناندو_پسوا
Slapend meisje
By Svetlana Tartakovska
درخت؛
شعرش را
روی پاییز می‌نویسد
پاییز؛
شعرش را روی درخت.
من بر پاییز نوشته‌ام
بر درختان افتاده
دریغا من
دریغا پاییز
دریغا درخت...
@phobicool
#بیژن_نجدی
تو خواب بِهم گفتی:
بیا همدیگه رو ببوسیم
تو این اتاق، رو این تخت
اما وقتی همه‌چی تموم شد
دیگه نباید همدیگه رو ببینیم.

بعد از شنیدن حرف آخرت
دیگه هیچ شبِ زایمونی
دیگه هیچ پرنده‌ی توفان زده‌ای
هیچ ریشه‌ی یخ زده‌ای
به سردیِ قلب من پیدا نمی‌شه.

@phobicool
"تو خواب بهم گفتی"
#فیلیپ_لارکین
#علیرضا_بنی_جانی #بهرام_معصومی

🔹( فیلیپ آرتور لارکین ۱۹۸۵ - ۱۹۲۲ شاعر انگلیسی. وی از بنیان‌گذاران جنبش شعری نو در انگلستان است. در اشعارش به مضامینی چون به تنهایی، غم، نومیدی، مرگ، ترس از پیری، مذهب‌گریزی و عدم ادای وظیفه در قبالِ خانواده و جامعه پرداخته است. لارکین هرگز ازدواج نکرد و سرانجام در سن ۶۳ سالگی بر اثر سرطان مری درگذشت.)
#rozetar
نشست تو ماشین..
دستاش می لرزید..
بخاری رو روشن کردم،
گفت:
ابراهیم ! ماشین تو بوی دریا میده...
گفتم:
ماهی خریده بودم!
گفت:
ماهی مرده که بوی دریا نمیده!
گفتم:
هر چیزی موقع مرگ بوی اونجایی رو میده که دلتنگـش میشده...
گفت:
مـن بمیـرم ، بوی تـورو میدم ؟

@phobicool
#سیامک_نقی_زاده
امشب باید بروم
دورها آوائيست که مرا میخواند ..

بر من ببخشاييد .
خدا
حافظ
بروز آشفتگی در هیچ خانه‌ایی ناگهانی نیست. بین شکاف چوب‌ها ، تای ملافه‌ها، درز دریچه‌ها و چین پرده‌ها غبار نرمی می‌نشیند؛
به انتظار بادی که از دری گشوده به خانه
راه یابد و اجزای پراکندگی را از کمین‌گاه
آزاد کند ...
@phobicool
_خانهٔ ادریسی‌ها
#غزاله_علیزاده
Oleanders (1888)
By Vincent van Gogh
👍1
وقت باریدن باران ای دوست
هرکسی تنهاست
توی تنهایی
پسری را باران شاعر کرد
دختری را گریاند.
پشت این پنجره من می‌شنوم
ریزش باران،تنهایی را می‌خوانَد
ریزش باران،تنهایی را می‌گوید
وقت باریدن باران بود
که کسی را از مرز
باد باخود آورد!
وقت باریدن باران بود
که جوانی لاغر ظاهر شد در کوچه
و زنی نادم شد.
وقت باریدن باران بود.!
@phobicool
#هوشنگ_چالنگی
Photo By Laura Makabresku