عشق،
اسلحه ای است در دستانِ کسانی که دوستشان داریم...
به آنها قدرت می دهد
که زخمی مان کنند
و تنهایمان بگذارند ..!
@phobicool
#غاده_السمان
اسلحه ای است در دستانِ کسانی که دوستشان داریم...
به آنها قدرت می دهد
که زخمی مان کنند
و تنهایمان بگذارند ..!
@phobicool
#غاده_السمان
روی زمين دراز كشيدم.
چشم هايم را بستم و
تمرين مردن كردم،
اما سيمان سرد بود و
ترسيدم مريض بشوم.
@phobicool
#رومن_گاری
_ زندگی در پیش رو
چشم هايم را بستم و
تمرين مردن كردم،
اما سيمان سرد بود و
ترسيدم مريض بشوم.
@phobicool
#رومن_گاری
_ زندگی در پیش رو
برای ملاقات شخصی به یکی از بیمارستانهای روانی رفتیم ،بیرون بیمارستان غُلغله بود ،
چند نفر سر جای پارک ماشین دست به یقه بودند، چند راننده مسافرکش سر مسافر با
هم دعوا داشتند و بستگان همدیگر را مورد لطف قرار می دادند، وارد حیاط بیمارستان که شدیم ،دیدیم جایی است آرام و پردرخت، بیماران روی نیمکتها نشسته بودند و با ملاقات کنندگان گفتوگو میکردند ،
بیماری از کنار ما بلند شد و با کمال ادب گفت : من میروم روی نیمکت دیگری مینشینم، که شما راحت تر بتوانید
صحبت کنید..
پروانه زیبایی روی زمین نشسته بود، بیماری پروانه را نگاه میکرد و نگران بود که مبادا زیر پا له شود. آمد آهسته پروانه را برداشت
و کف دستش گذاشت تا پرواز کند و برود.
ما بالاخره نفهمیدیم
بیمارستان روانی اینور دیوار است
یا آنور دیوار؟!
@phobicool
#عمران_صلاحی
_کمال تعجب
چند نفر سر جای پارک ماشین دست به یقه بودند، چند راننده مسافرکش سر مسافر با
هم دعوا داشتند و بستگان همدیگر را مورد لطف قرار می دادند، وارد حیاط بیمارستان که شدیم ،دیدیم جایی است آرام و پردرخت، بیماران روی نیمکتها نشسته بودند و با ملاقات کنندگان گفتوگو میکردند ،
بیماری از کنار ما بلند شد و با کمال ادب گفت : من میروم روی نیمکت دیگری مینشینم، که شما راحت تر بتوانید
صحبت کنید..
پروانه زیبایی روی زمین نشسته بود، بیماری پروانه را نگاه میکرد و نگران بود که مبادا زیر پا له شود. آمد آهسته پروانه را برداشت
و کف دستش گذاشت تا پرواز کند و برود.
ما بالاخره نفهمیدیم
بیمارستان روانی اینور دیوار است
یا آنور دیوار؟!
@phobicool
#عمران_صلاحی
_کمال تعجب
| Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰
برای ملاقات شخصی به یکی از بیمارستانهای روانی رفتیم ،بیرون بیمارستان غُلغله بود ، چند نفر سر جای پارک ماشین دست به یقه بودند، چند راننده مسافرکش سر مسافر با هم دعوا داشتند و بستگان همدیگر را مورد لطف قرار می دادند، وارد حیاط بیمارستان که شدیم ،دیدیم جایی…
can be in art
اگر يک نفر
هر آنچه که
از درونش بر میآيد را بنويسد
بیشک از درون او
کسی رفته است...
@phobicool
#ايلهان_برک
هر آنچه که
از درونش بر میآيد را بنويسد
بیشک از درون او
کسی رفته است...
@phobicool
#ايلهان_برک
Forwarded from Inner consciousness ('green)
حتی ناسزاهایشان هم شیرین بود. غیظ و حسادتی که بروز می دادند، نشان دهنده ی برتری من به آنها بود. حسود، فقط روی کسی که از او برتر باشد، تف می کند.
@phobicool
-زمانی که یک اثر هنری بودم
#اریک_امانوئل_اشمیت
@phobicool
-زمانی که یک اثر هنری بودم
#اریک_امانوئل_اشمیت
به کردار ابری ببار اگر میباری
که سرود باران در منقار مرغی سرگردان است.
سراسیمه سلام
اگر آنچه بر یال اسب میجنبد، سپیدهدمان است.
با چشمان مسافری
که از سالهای ــ هیمه ــ و ــ گرگ ــ میآید
مینگرم
بلوطی را که اینک پلک میگشاید
خواب از نژادی دشمن است
که تا دیده بر هم مینهم
عریانترین خنجر را بر گلوی دوست میبینم
با پرندهای میآویزم
ــ بدانگونه غمآلود ــ
که گریبان اولین ستاره را به گریه بگیرم
آمیزش صدایی را میشناسم
[در برنجزاری که آوای پرندهایش میآراست
و انارستانی که گریانی در آن بود]
اکنون
تنها شکوفهای به شهادت کافیست
که من همیشه گریان بودم.
@phobicool
#هوشنگ_چالنگی
#تو_مشغول_مردمت_بودی
که سرود باران در منقار مرغی سرگردان است.
سراسیمه سلام
اگر آنچه بر یال اسب میجنبد، سپیدهدمان است.
با چشمان مسافری
که از سالهای ــ هیمه ــ و ــ گرگ ــ میآید
مینگرم
بلوطی را که اینک پلک میگشاید
خواب از نژادی دشمن است
که تا دیده بر هم مینهم
عریانترین خنجر را بر گلوی دوست میبینم
با پرندهای میآویزم
ــ بدانگونه غمآلود ــ
که گریبان اولین ستاره را به گریه بگیرم
آمیزش صدایی را میشناسم
[در برنجزاری که آوای پرندهایش میآراست
و انارستانی که گریانی در آن بود]
اکنون
تنها شکوفهای به شهادت کافیست
که من همیشه گریان بودم.
@phobicool
#هوشنگ_چالنگی
#تو_مشغول_مردمت_بودی
Forwarded from مجله هنری مـیم🍃 (𝓔𝓱𝓼𝓪𝓷)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
@mimmagazinee | مجله هنری میم