| Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰
6.75K subscribers
11.8K photos
854 videos
135 files
4.84K links
Download Telegram
كاش با كس نبودی بخت!
گر نصيب اينست و بخت اينست؛
تلخ، تلخ آن‌سان كه پنداری
شوكران باغ نفرين است،
عاقبت ترسم كه بشكافد
سينه‌ی پر دردم از اندوه
خود چه پنداری مرا ای غم
شوربختی سوته‌دل،
يا كوه؟...
@phobicool
#حسن_حاتمی
The therapeutist
(1937) By René Magritte
مرغی از اقصای ظلمت پر گرفت
شب، چرائی گفت و خواب از سر گرفت
مرغ وائی کرد، پر بگشود و بست
راه شب نشناخت در ظلمت نشست
من همان مرغم که پر بگشود و بست
ره ز شب نشناخت، در ظلمت نشست
نەش غم جان است و نەش پروای نام
می زند وائی به ظلمت، والسلام...
@phobicool
_ باغ آینه
#احمد_شاملو
با قلم می‌گویم:
ای همزاد،
ای همراه،
ای هم سرنوشت..،
هردومان حیران بازی‌های دوران‌های زشت!
شعرهایم را نوشتی،
دست‌خوش!
اشک‌هایم را
کجا خواهی نوشت؟!
@phobicool
#فریدون_مشیری
خشک آمد کشتگاه من
در جوار کشت همسایه.
گر چه می‌گویند:
« می گریند روی ساحل نزدیک
سوگواران در میان سوگواران.»
قاصد روزان ابری،
داروگ! کی می‌رسد باران؟

بر بساطی که بساطی نیست
در درون کومه‌ی تاریک من که ذره‌ای با آن نشاطی نیست
و جدار دنده‌های نی به دیوار اطاقم،
دارد از خشکیش می ترکد
چون دل یاران که در هجران یاران ـــ
قاصد روزان ابری؛
داروگ! کی می‌رسد باران؟

@phobicool
#نیما_یوشیج
Wind from the Sea
(1947) Painting By
Andrew Wyeth
و می‌شناسم حشراتی سیاه
که مهتاب می‌شوند،
بس که می‌ترسند
از مهتاب.

@phobicool
#بیژن_الهی
همیشه کسی هست که بخواهد تو را بکشد؛ با ماشینش تو را زیر بگیرد؛ ناکارت کند؛ انگشت‌هایت را ببرد. کسی که فکر تو، خواب شبش را حرام می‌کند.

@phobicool
#چارلز_بوکفسکی
_وضعیت همیشگی
مترجم: #شکیبا_یزدی
عشق با سر مدارا می‌کند
و دل را
از پا در می‌آورد.

دلم
پرتقال خونی وسط میدان جنگ
گردوی نارسی که دست را سیاه می‌کند
شاخه‌ای که پرندگان را رنج می‌دهد

دلم
باران دیوانه در پناه دو کوه.

@phobicool
#غلامرضا_بروسان
ماه درشت خوب
دری که به لطف باد –
باز و بسته می‌شود.
الامان ای جوخه!
ماشه را نچکان
هنوز اندکی شب است...
@phobicool
#بهرام_اردبیلی
مرا كاشته بودند ، كاشته بودندم تا
با خورشيدهاى عجول احاطه ام كنند
تو آمدى و چنان نرم مرا چيدى
كه رفتار نسيم را
در دست تو حس كردم.

@phobicool
#بيژن_الهی
من آن نیستم که احساس می‌کنم
و آن نیستم که احساس نمی‌کنم
ساده است
از پا در آمده‌ام
بارها مرده‌ام و دوباره زنده شده‌ام
روح من خسته‌ است
جسم‌های بی‌شماری را زیسته‌ام
دوست دارم به تنهایی‌ام بازگردم
آنجا که رویاها
همچون هم آغوشی مارها درهم گره می‌خورند
من اسب‌ها بوده‌ام
وحشی در دشت‌ها دویده‌ام
تمامی کوه‌ها و کمرگاه‌ها را پیموده‌ام
من ابرها بوده‌ام
بارها باریده‌ام
صداها بوده‌ام
نگاه‌ها
حس‌ها و اندوه‌ها
من عشق بوده‌ام
پیش از آنکه انسان بوده باشم
در همه‌چیز جریان داشتن اما خود نبودن
من به تمامی همه بوده‌ام
بی‌آنکه همه «من» باشند‌...

@phobicool
#سابیر_هاکا
#ژازه_طباطبایی

@phobicool
- من ، خیلی گرسنه بودم ،
گناه از من نیست ،
من گرسنه بودم ،
که سکوت را خوردم