| Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰
6.66K subscribers
11.8K photos
854 videos
135 files
4.84K links
Download Telegram
غرق در خاطراتم شده‌ام. نمی‌دانید چقدر زنده، چقدر زنده همه‌ی گذشته‌هایم پیش چشمم است، و امروزم به نظرم چقدر بی‌جلوه، چقدر ملامت‌بار و خاکستری می‌آید! ... همه‌ی اینها چطور تمام خواهد شد، همه‌ی اینها چطور به پایان خواهد آمد؟
می‌دانید، یکجور اعتقاد در من هست، یکجور یقین که همین پاییز خواهم مرد .

@phobicool
_بیچارگان
#داستایوفسکی
قشنگ یعنی چه؟
قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه‌ی اشکال
و عشق تنها عشق
تو را به گرمی یک سیب می‌کند مانوس
و عشق تنها عشق
مرا به وسعت اندوه زندگی‌ها برد
مرا رساند به امکان یک پرنده شدن.

@phobicool
#سهراب_سپهری
زادروز: ۱۳۰۷/۰۷/۱۵
Autumn Twilight
Painting By Finnish Painter
Fanny Churberg (1845 - 1892)
ابر بارنده به دریا می گفت:
گر نبارم تو کجا دریایی؟
در دلش خنده کنان دریا گفت؛
ابر بارنده،
تو هم از مایی..!
@phobicool
#حمید_مصدق
چگونه می توانم مطمئن باشم که صدای خداوند را از بقیه صداها تشخیص میدهم؟ اگر صداهایی که شنیدم صدای بزدلی خودم بود، چه؟
 
@phobicool
_شوخی
#میلان_کوندرا
من نمی‌توانم مُردن را بخواهم؛ مرگ اُبژه‌ی خواست نیست.

@phobicool
#موریس_بلانشو
آنگاه که شعر را گریزگاه یافتم
واژه واژه
از تو فرار کردم
به خودم
شعرهایم شعر نیست
وقتی چمدان از قلم سنگین تر است
و گریزگاه را
گرگ ها در محاصره اش زوزه کشان
آفتاب میگیرند

@phobicool
#مهسا_طلوع
_ خونآبه
انگار کسی از پشت محکم
تو را چسبیده ست در آغوش
و تو شهوت تند دویدن داری
اینگونه از تو
فرار میکنم تا حقیقتی به نام زندگی
پشت سرت را نگاه نکن
آینه در آینه تنها ماندی
نرینه ی دوران نیچه گی ام!

@phobicool
#مهسا_طلوع
_خونآبه
اگر قرار است چاقویی در شکمت فرو کنند
لااقل کار را با همان قیافه قاتلانه و نفرت‌انگیز انجام دهند...
نه اینکه همزمان به تو لبخند بزنند و امیدواری بیهوده بدهند
مثلا بگویند: نگران نباش، چیزی نیست شش ضربه هم بخوری
مثل قبل سالم خواهی بود...


@phobicool
_دخمه
#ژوزه_ساراماگو
Forwarded from ‌ ignascio
La chienne des Baskerville 
c. 1933
brush and India ink and
charcoal on paper 
By Francis Picabia
(18781953)
خون در تمام آینه‌ها جاری بود
و روز
روی سایه‌ی خود
واژگون شده بود.
همواره دسته‌هایی از دستمزد،
با کفش‌هایی از دشنام،
خواب کناره‌ها را،
آشفته می‌کردند.
و بر عبور،
حاشیه‌ای از خون
می‌دوختند.
و گوشت‌های ساطوری
بر نیمکت‌های عذاب
پیغام می‌نوشتند
و از درخت خشک رؤیا
در خواب راهرو‌های میله‌ای
و از قصر خون منجمد سرهایی،
که خوابشان را،
شب‌ها، میان موهاشان پرت می‌کردند
قفل و قلاده می‌رست.

ما روی وحشتی درهم‌کوفته
خم شده بودیم
و روز روی سایه‌ی خود شب‌ترینِ شب‌ها بود.

@phobicool
#یدالله_رویایی
در توبه نامه ها بنويسيدم
من ليقه‌ ی زبان شما هستم
سگ های بی محله بليسيدم
من توله استخوان شما هستم

من كاسه ی دهان خودم را با
خوشبوترين لغات می آميزم
چون رختِ چركِ توی لگن اما
فحشم كه در دهان شما هستم

اينجا در انزوای جهان، چيزی
شكلِ ستاره ای‌ست كه می سوزد
آيا قرار نيست ببينيدم ؟!
من نيز در ميان شما هستم!

من چيستم برادر كمرنگِ
سلول های خون شما مردم
من كيستم شمای شما مردم
من جمع مهربان شما هستم...

با خنده های كوچك و معلولم
در فقر مثل مورچه می لولم
هم دستبوسِ لقمه ای از نانم
هم شوربای نان شما هستم

من استكانْ شكسته ی تنهایِ
روز خمار بودنتان بودم
بعد از شرابخواریتان هم نيز
لِردی در استكان شما هستم

آری جهان جهنم غمگينی ست
بی هم قفس شدن غم غمگينی ست
چون از شما هزااااار جهان دورم
غمگين تر از جهان شما هستم

اندوه تان به شكلِ جفاهاتان
طوری عبور می كند از من كه
حس می كنم شما شب بارانی
من نيز ناودان شما هستم

گنجشك های ساده ی خوشحالی!
من با هوای آبی و نمناكم
با ارتفاع روشن و غمناكم
عمری ست آسمان شما هستم

پايان شاهنامه ی ناخوش، من
خاكستر غرور سياوُش، من
من سربه دار و سوخته پر، گويا
من نيز قهرمان شما هستم

@phobicool
#حسین_صفا
_منجنیق