| Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰
6.67K subscribers
11.8K photos
854 videos
135 files
4.84K links
Download Telegram
بیشتر ترجیح می دادم یه کلاغ باشم.
اونا نگران دور شدن و کوچ کردن از پیش کسی یا چیزی نیستن، فقط میرن
اسباب نمی بندن، چمدون برنمی دارن
شاید به شکل یکی از اون ها برگردم.
قبلا چی و چه شکلی بودم؟
گمونم کلاغ بودم، بله...
.
@phobicool
_ننگ بشری
#فیلیپ_راث
بدرقه کردم
ماه را
تا دلِ ابری تیره،
شراب خوردم و خفتم..

@phobicool
#عباس_کیارستمی
پیش از آن‌که به دنیا بیاییم
خیابان‌ها آسفالت شده بود
و صور فلکی، شکل بسته بود.
برگ‌ها
بر لبه‌ی پیاده‌رو می‌پوسیدند
نقره
بر پوست کارگر کدر می‌شد
و استخوان‌های کسی
به درازای خواب او قد می‌کشید

اروپا متحد می‌شد
پیش از آن‌که به دنیا بیاییم
و موی زنی
پهن می‌شد آرام
بر سطح آب دریا.

@phobicool
#نیکولا_مادزیرف
ترجمه: محمدرضا فرزاد
A park at night (1895)
Painting By József Rippl-Rónai
سپیده که سر بزند
‏نخستین روز روزهای بی مرا،
‏آغاز خواهی کرد
‏مثل گل سرخ تنهایی
‏آه خواهی کشید،
‏به پروانه‌ها
خواهی ‏اندیشی
‏و به شاخه سدری
‏که سایه نینداخته بر آستانه‌ات..
@phobicool
‏⁧ #منوچهر_آتشی
هر چه درد است،
سراپا ز آوای سکوت من و توست...
@phobicool
_خونآبه
#مهسا_طلوع
Forwarded from Mind Of Mine
Tout commence par un rêve.
@mindofmiine
همه چیز از یک رویا شروع می‌شه.
#FRENCH
Forwarded from Mind Of Mine
#profile
- من به ستاره‌ها درباره تو خواهم گفت.
من می‌دانم
که اندوه من برابر است
با اندوه سواری که صدای سم اسبش را
با صدای خرد شدن آهسته خرد شدن برگها
اشتباه می‌کنند
با شب‌بویی
که تاریکی‌ی خود را از دست می‌دهد
با نارنجی
که تنها بر میز است.

@phobicool
#بیژن_الهی
_جوانی‌ها
Painting By Mahsa-Tolou
( 1387 )-Oil on Canvas
Forwarded from ‌ ignascio
بر پله‌های دریا،
رفتار موج‌ها است
رفتار موج‌ها را،
ای کاش،
آهنگ بودم.

ــ یدالله رویایی
« شعرهای دریایی» ۱۳۴۵
بی تو
قلب من
چون سنگی است
به سکوت و سردی و
تاریکی آب‌ها
که او را نه از روز خبری است
و نه از زمزمه بادها...
بی تو قلب من
چون فانوسی است خاموش
که بر چهار دیواری تنهایی
آویزان کرده اند
و او را از دوستی نگاهی
یا گرمی آرزویی،
خبری نیست.
@phobicool
#بیژن_جلالی
به مرغی می‌مانم که در ته آسمان ناگهان بال‌هایش بریزد و در میان ستارگان، آویخته به تاریکی حیران بماند. دیگر نمی‌دانم دستواره در دست کیست اما می‌بینم که هر چه فروتر می‌رود به جایی گیر نمی‌کند، ژرفای آب پایان ندارد. می‌خواهم چیزی بپرسم نمی‌توانم. راهنمای روزگاردیده فکر مرا می‌خواند و جواب‌هایش را مثل سرمای بی‌زبان زمستان
در من می‌دمد. پیش از آن‌که بگویم
چه می‌کنی مرد، مرا به کجا می‌بری؟
او فهمانده است که
" آب می‌برد نه من! "
@phobicool
#شاهرخ_مسکوب
_سفر در خواب