The Shooting Stars (1847-49) By Jean-François Millet
از سنگسار ابرها برمیگردم:
من که حتا خاکستر سیگارم
بیاجازهی خودم
به زمین نمیریخت
من که در دهان خودم لانه داشتم و
در دهان خودم پرواز میکردم
و اگر کسی رازهایم را میپرسید
میگفتم: «نمیدانم»
طوری تنها شدهام
که شنیدن هر آهنگی
غمگینم میکند
و دستهایم
با وزیدن آهی کوچک
از شاخههایم فرو میریزند
از سنگسار آبها برمیگردم
پشیمانام
لطفن پای رنگینکمان که در آب فرو رفت
و ماهیها که با هفت قلم آرایش
هلهله سر دادند
در دریا به خاکم بسپار
کنار آن ماهی مُرده که بوی نفت میداد
و گاهی اجازه بده
به یاد مادرم
استخوانهایم را بغل کنم
از گنجشکهای کوچک حلالیت میخواهم
من واقعن درخت نیستم
اما
اگر حق ندارم بگویم افسوس
دست کم میتوانم
از دستهای کاغذیام
قایقی بسازم
و آهسته
به فرزندانم بگویم:
کم کنید صدای موسیقی را
میخواهم برایتان
صدای غرق شدن دربیاورم
@phobicool
#حسین_صفا
#نرگس #شعر_معاصر
از سنگسار ابرها برمیگردم:
من که حتا خاکستر سیگارم
بیاجازهی خودم
به زمین نمیریخت
من که در دهان خودم لانه داشتم و
در دهان خودم پرواز میکردم
و اگر کسی رازهایم را میپرسید
میگفتم: «نمیدانم»
طوری تنها شدهام
که شنیدن هر آهنگی
غمگینم میکند
و دستهایم
با وزیدن آهی کوچک
از شاخههایم فرو میریزند
از سنگسار آبها برمیگردم
پشیمانام
لطفن پای رنگینکمان که در آب فرو رفت
و ماهیها که با هفت قلم آرایش
هلهله سر دادند
در دریا به خاکم بسپار
کنار آن ماهی مُرده که بوی نفت میداد
و گاهی اجازه بده
به یاد مادرم
استخوانهایم را بغل کنم
از گنجشکهای کوچک حلالیت میخواهم
من واقعن درخت نیستم
اما
اگر حق ندارم بگویم افسوس
دست کم میتوانم
از دستهای کاغذیام
قایقی بسازم
و آهسته
به فرزندانم بگویم:
کم کنید صدای موسیقی را
میخواهم برایتان
صدای غرق شدن دربیاورم
@phobicool
#حسین_صفا
#نرگس #شعر_معاصر
« مارلا به من گفت فلسفه اش در زندگی این است که می تواند هر لحظه که اراده کند بمیرد. تراژدی زندگی اش این است که نمی میرد.»
@phobicool
#چاك_پالانيك
- باشگاه مشت زنى
@phobicool
#چاك_پالانيك
- باشگاه مشت زنى
مادر بزرگ !
گم کرده ام در هیاهوی شهر
آن نظر بندِ سبز را
که در کودکی بسته بودی به بازوی من
در اولین حمله ناگهانی تاتار عشق
خُمره دلم
بر ایوان سنگ و سنگ شکست
دستم به دستِ دوست ماند
پایم به پای راه رفت
من چشم خورده ام
من چشم خورده ام
من تکه تکه از دست رفته ام
در روز روزِ زندگانیم.
@Phobicool
#حسين_پناهی
گم کرده ام در هیاهوی شهر
آن نظر بندِ سبز را
که در کودکی بسته بودی به بازوی من
در اولین حمله ناگهانی تاتار عشق
خُمره دلم
بر ایوان سنگ و سنگ شکست
دستم به دستِ دوست ماند
پایم به پای راه رفت
من چشم خورده ام
من چشم خورده ام
من تکه تکه از دست رفته ام
در روز روزِ زندگانیم.
@Phobicool
#حسين_پناهی
بعضى وقتها
معمولا اواسط شب، شماره ى تلفن خودش را ميگيرد تا مطمئن شود كه واقعا وجود دارد ..
@phobicool
#رومن_گارى
_خداحافظ گرى كوپر
معمولا اواسط شب، شماره ى تلفن خودش را ميگيرد تا مطمئن شود كه واقعا وجود دارد ..
@phobicool
#رومن_گارى
_خداحافظ گرى كوپر
- من به شما تسلیت میگویم .
ممکن است اینجا را امضا کنید؟
او که کاملاً حواسش جای دیگر است ، از جا برخاسته و دفتر را امضا می کند .
- بسیار خوب ! حالا شما رسمی مُرده اید .
او نمیداند از کدام طرف برود و با تردید سوال میکند:
- کجا بایستی بروم؟
پیرزن میگوید:
- هر جا مایلید . مُرده ها آزاد هستند !
@phobicool
_کار از کار گذشت
#ژان_پل_سارتر
ممکن است اینجا را امضا کنید؟
او که کاملاً حواسش جای دیگر است ، از جا برخاسته و دفتر را امضا می کند .
- بسیار خوب ! حالا شما رسمی مُرده اید .
او نمیداند از کدام طرف برود و با تردید سوال میکند:
- کجا بایستی بروم؟
پیرزن میگوید:
- هر جا مایلید . مُرده ها آزاد هستند !
@phobicool
_کار از کار گذشت
#ژان_پل_سارتر
آن هایی که توی آفتاب شادی می کنند و دیگران را به شادمانی می طلبند مثل مست هایی هستند که شب از یک مجلس عروسی بیرون می آیند و هر که را سر راهشان می بینند وا می دارند تا به سلامتی عروس ناشناخته بنوشند.
@phobicool
#یادداشت_ها
#فرانتس_کافکا
@phobicool
#یادداشت_ها
#فرانتس_کافکا
_گاهی کابوس ها رهايت نمی کنند
حتی در بیداری ...
_ و تو تنها میتوانی پایان این کابوسها باشی ، حتی وقتی کنارم خوابی ..!
@phobicool
#مهسا_طلوع
_ خونآبه
حتی در بیداری ...
_ و تو تنها میتوانی پایان این کابوسها باشی ، حتی وقتی کنارم خوابی ..!
@phobicool
#مهسا_طلوع
_ خونآبه
Forwarded from مجله هنری مـیم🍃 (𝓔𝓱𝓼𝓪𝓷)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بالاخره
من ماندم و من،
من از من خسته است،
هیچ کس نیست
برای پادر میانی
#عباس_کیا_رستمی
صدا و ویدیو از #ایمان_ابوحمزه
@mimmagazinee | مجله هنری میم
من ماندم و من،
من از من خسته است،
هیچ کس نیست
برای پادر میانی
#عباس_کیا_رستمی
صدا و ویدیو از #ایمان_ابوحمزه
@mimmagazinee | مجله هنری میم
من اغلب متوجه شده ام که ما قادر به نگاه کردن به آنچه در مقابل ماست نیستیم، مگر اینکه داخل قاب باشد.
@phobicool
#کيارستمى
@phobicool
#کيارستمى
من دیگر دارد چهل سالم میشود، اما هیچ چیز را تا آخر خط نرفتهام، همهاش تکهتکه بوده، نیمه کاره، چسب و بست خورده، درست مثل کسی که تمام عمر سر سفرهی دیگران غذا خورده باشد. بعد، یعنی همین چند شب پیش، فکر کردم اگر باید رفت، دیر یا زود، چرا نباید زیست، همان گونه که آدم ابوالبشر اگر زنده
میماند همه ی طول حیات انسان را تاکنون و حتی پس از این را تجربه میکرد؟!
توقع زیادی است، اما خوب، آدم وقتی میبیند دارد دیر میشود، عجول میشود. بعد هم دیدم برای دیگران هم همین طورها بوده، تکهتکه، ناقص؛ و این تکه ها، این خرابههای آدمها انگار دارد روی سر من خراب می شود، طوری که میترسم نکند این تتمهی عمر من هم
همانطورها بگذرد که از تو.
@phobicool
#هوشنگ_گلشیری
_ برهی گمشدهی راعی
میماند همه ی طول حیات انسان را تاکنون و حتی پس از این را تجربه میکرد؟!
توقع زیادی است، اما خوب، آدم وقتی میبیند دارد دیر میشود، عجول میشود. بعد هم دیدم برای دیگران هم همین طورها بوده، تکهتکه، ناقص؛ و این تکه ها، این خرابههای آدمها انگار دارد روی سر من خراب می شود، طوری که میترسم نکند این تتمهی عمر من هم
همانطورها بگذرد که از تو.
@phobicool
#هوشنگ_گلشیری
_ برهی گمشدهی راعی