| Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰
6.79K subscribers
11.8K photos
854 videos
135 files
4.83K links
Download Telegram
زمان چیزها را به‌وجود می‌آورد، به آن‌ها شکل می‌دهد و شکلشان را می‌گیرد و دگرگونشان می‌کند. شدن و نیست شدن را امکان‌پذیر می‌کند. در بی‌‌زمانی، چیزها از شدن، و در نتیجه از بودن بی‌نصیب می‌مانند. بی‌زمانی برابر با عدم است. باید خیلی ملال‌آور باشد. در عدم حتی تنهایی و ملال هم نیست...
@phobicool
#شاهرخ_مسکوب
_ خواب و خاموشی
Forwarded from Mind Of Mine
#profile
تو نمی‌تونی آدم‌ها رو مجبور کنی که دوستت داشته باشن یا تو رو بخوان، ولی یه روزی می‌تونی کاری کنی که اونا بفهمن چه کسی رو از دست دادن.
سیاه می نویسم
اما تو سپید بخوان ،
کسی چه میداند کاینهمه سیاه و سپید شاید خاکستری شود
بر باد رفته ،
در روزگاری که هیچ کنتراستی
وزن بودنمان را نخواهد گریست

که عصر
عصر شاعرانیست که واج به واجشان پر از مخدر های بی تسکین است
آری سیاه مینویسم که بارى سپید بنگری
دنیای خاکستریمان را...

@phobicool
#مهسا_طلوع
_ خونآبه
در قفس را باز بگذار،
پرنده اگر به تو عاشق باشد
بر شانه‌هايت می‌نشيند...!

@phobicool
#عليرضا_روشن
بعید است شعر بتواند از ماشین جوجه‌کشی بیرون بیاید. شعر باید مادر داشته باشد، همین‌طور پدر. بیم آن می‌رود که شعر فاشیستی جنین سقط شدهٔ کوچک و هولناکی باشد، از همان‌ها که در محفظه‌های شیشه‌ای در موزه‌های شهرهای کوچک می‌بینیم. می‌گویند این هیولاها زیاد عمر نمی‌کنند. تا به حال کسی ندیده اعجوبه‌ای از این دست در مزرعه‌ای مشغول درو باشد. وجود دو سر روی یک بدن موجب طول عمر نمی‌شود.

@phobicool
#ویرجیانا_وولف
_اتاقی از آن خود
Bedouin on a Donkey (1948) By Jean Dubuffet
علف، گور را محو می‌کند
زمان، درد را
باد، رد پای رفتگان را ...
@phobicool
#میخائیل_شولوخف
_دُن آرام
حالا که تو رفته‌ای
می فهمم...
دست های تو بود
که به نان طعم می داد
پنیر را به سفیدی برف مى کرد
و روز می آمد و
سر راهش
با ما می نشست.
حالا که تو رفته‌ای
و ملال غروبی،
نان را قاچ می کند
و برگ درختان
به بهانه‌ی پاییز
ناپدید می شوند ...
@phobicool
#شمس_لنگرودی
N*de with two chairs
(1957) By John Brack
کاش هرگز آن روز از درخت انجیر پایین نیامده بودم ..
کاش ...
@phobicool
#حسین_پناهی
.......
حسین پناهی
شعر و صدای #حسين_پناهى
@phobicool

سردمه ..
مثل آغاز حیات گل یخ _!
.
عین آمال و محال اينقده پاپيچم نشو ..
The Shooting Stars (1847-49) By Jean-François Millet


از سنگ‌سار ابرها برمی‌گردم:
من که حتا خاکستر سیگارم
بی‌اجازه‌ی خودم
به زمین نمی‌ریخت
من که در دهان خودم لانه داشتم و
در دهان خودم پرواز می‌کردم
و اگر کسی رازهایم را می‌پرسید
می‌گفتم: «نمی‌دانم»
طوری تنها شده‌ام
که شنیدن هر آهنگی
غمگینم می‌کند
و دست‌هایم
با وزیدن آهی کوچک
از شاخه‌هایم فرو می‌ریزند

از سنگسار آب‌ها برمی‌گردم
پشیمان‌ام
لطفن پای رنگین‌کمان که در آب فرو رفت
و ماهی‌ها که با هفت قلم آرایش
هلهله سر دادند
در دریا به خاکم بسپار
کنار آن ماهی مُرده که بوی نفت می‌داد
و گاهی اجازه بده
به یاد مادرم
استخوان‌هایم را بغل کنم

از گنجشک‌های کوچک حلالیت می‌خواهم
من واقعن درخت نیستم
اما
اگر حق ندارم بگویم افسوس
دست کم می‌توانم
از دست‌های کاغذی‌ام
قایقی بسازم
و آهسته
به فرزندانم بگویم:
کم کنید صدای موسیقی را
می‌خواهم برایتان
صدای غرق شدن دربیاورم

@phobicool
#حسین_صفا
#نرگس #شعر_معاصر
« مارلا به من گفت فلسفه اش در زندگی این است که می تواند هر لحظه که اراده کند بمیرد. تراژدی زندگی اش این است که نمی میرد.»

@phobicool

#چاك_پالانيك
- باشگاه مشت زنى
مادر بزرگ !
گم کرده ام در هیاهوی شهر
آن نظر بندِ سبز را
که در کودکی بسته بودی به بازوی من
در اولین حمله ناگهانی تاتار عشق
خُمره دلم
بر ایوان سنگ و سنگ شکست
دستم به دستِ دوست ماند
پایم به پای راه رفت
من چشم خورده ام
من چشم خورده ام
من تکه تکه از دست رفته ام
در روز روزِ زندگانیم.

@Phobicool
#حسين_پناهی
بعضى وقتها
معمولا اواسط شب، شماره ى تلفن خودش را ميگيرد تا مطمئن شود كه واقعا وجود دارد ..

@phobicool
#رومن_گارى
_خداحافظ گرى كوپر
- من به شما تسلیت می‌گویم .
ممکن است اینجا را امضا کنید؟

او که کاملاً حواسش جای دیگر است ، از جا برخاسته و دفتر را امضا می کند .

- بسیار خوب ! حالا شما رسمی مُرده اید .
او نمی‌داند از کدام طرف برود و با تردید سوال می‌کند:
- کجا بایستی بروم؟
پیرزن می‌گوید:
- هر جا مایلید . مُرده ها آزاد هستند !

@phobicool


_کار از کار گذشت
#ژان_پل_سارتر