این میزِ به هم ریخته
جنازه ی یک مهمانی ست
من و تو که تنها بودیم
پس این همه ته سیگار بر کف اتاق ها ..
این چای های سرد
این کاغذهای مچاله
که در تصادف با عقل مُرده اند ،
از کجا آمده است؟
تو
سال ها پیش رفته ای
و جسدهای من
در هر کجای این خانه
هر یک به کاری مشغول اند
@phobicool
#گروس_عبدالملکیان
جنازه ی یک مهمانی ست
من و تو که تنها بودیم
پس این همه ته سیگار بر کف اتاق ها ..
این چای های سرد
این کاغذهای مچاله
که در تصادف با عقل مُرده اند ،
از کجا آمده است؟
تو
سال ها پیش رفته ای
و جسدهای من
در هر کجای این خانه
هر یک به کاری مشغول اند
@phobicool
#گروس_عبدالملکیان
Thirty_Seconds_To_Mars_Up_In_The_Air.mp4
14.5 MB
Thirty Seconds To Mars - Up In The Air (Official Video)
@phobicool 🖤
@phobicool 🖤
من بی عیب نیستم و نمی خواهم باشم
فقط قبل از اینکه شروع کنی با انگشت من را نشان بدهی مطمئن شو دستهای خودت پاک است!
@phobicool
#باب_مارلی
فقط قبل از اینکه شروع کنی با انگشت من را نشان بدهی مطمئن شو دستهای خودت پاک است!
@phobicool
#باب_مارلی
Forwarded from toolkit
When I Was Your Man
Bruno Mars
یک ذرهبین ، یک دوربین
فرهنگ واژگان زبانهای گوناگون.
دریافتی ناچیز
از ارزش لحظات.
ولعِ دانایی.
موهبت طرح پرسشی فارغ از هر هراس.
دو جفت کفشِ محکم، یک عصا.
حافظهای خوب که همیشه
جای کافی دارد برای دلتنگشدن.
در اتاق، عطر زنی که
رفته و
دوباره باز میگردد.
@phobicool
#راینر_مالکوفسکی
فرهنگ واژگان زبانهای گوناگون.
دریافتی ناچیز
از ارزش لحظات.
ولعِ دانایی.
موهبت طرح پرسشی فارغ از هر هراس.
دو جفت کفشِ محکم، یک عصا.
حافظهای خوب که همیشه
جای کافی دارد برای دلتنگشدن.
در اتاق، عطر زنی که
رفته و
دوباره باز میگردد.
@phobicool
#راینر_مالکوفسکی
فکر می کردم تب دارم
نداشتم
فکر می کردم عاشقم
نبودم
فکر می کردم برده ام
باخته بودم
@phobicool
باد و برگ
#عباس_کیارستمی
نداشتم
فکر می کردم عاشقم
نبودم
فکر می کردم برده ام
باخته بودم
@phobicool
باد و برگ
#عباس_کیارستمی
اولین و تنها همسر من، نقاشی میکشید
و در موردش با من حرف میزد:
"خیلی دردناکه. هر ضربه قلممو پر درده... کافیه یه اشتباه کنی تا کل نقاشی خراب بشه... تو هیچوقت درد رو درک نمیکنی..."
گفتم:
"ببین عزیزم، چرا کاری رو که دوست داری انجام نمیدی؟"
اون فقط بهم نگاه کرد
و فکر کنم اولین باری بود
که میفهمید باهمبودنِ ما چه فاجعه بزرگیه.
این جور چیزها
بالاخره از یه نقطهای شروع میشه.
@Phobicool
#چارلز_بوکفسکی
و در موردش با من حرف میزد:
"خیلی دردناکه. هر ضربه قلممو پر درده... کافیه یه اشتباه کنی تا کل نقاشی خراب بشه... تو هیچوقت درد رو درک نمیکنی..."
گفتم:
"ببین عزیزم، چرا کاری رو که دوست داری انجام نمیدی؟"
اون فقط بهم نگاه کرد
و فکر کنم اولین باری بود
که میفهمید باهمبودنِ ما چه فاجعه بزرگیه.
این جور چیزها
بالاخره از یه نقطهای شروع میشه.
@Phobicool
#چارلز_بوکفسکی
| Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰
Photo
تو در کدام کویر مرا به خود واگذاشتی ای که خود را در من می یافتی و بی نهایت بار به زبان آورده بودی و نشانده بودیش در باور من؟
اکنون هم تو نخواهی توانست تنهایی را فهم کنی، چون درکی از یگانگی نداری و نداشته ای هم.
تو به هر دلیل و هزار دلیل با من همان کردی که خداوند با مسیح کرد.
دست هایت را پس بکش!
این میخ ها که در کف دست های من کوبیده ای، اکنون جزیی از وجود من اند.
دست هایت را پس بکش؛
و گمشو از این دخمه پیش از آن که تمام وجودت آغشته شود به بوی گذر سوسک ها، این سوسک های سرنوشت من.
گم شو از پیش چشمم و گمشو از ذهنم!
آن جنایتی که بتواند خشم مرا فرو نشاند، هنوز ابداع نشده است و صریح تر از این سخنی با تو ندارم،
زیرا با هزار صفت زشت هم نمی توانم بازگویمت.
@phobicool
#محمود_دولت_آبادی
#سلوک
اکنون هم تو نخواهی توانست تنهایی را فهم کنی، چون درکی از یگانگی نداری و نداشته ای هم.
تو به هر دلیل و هزار دلیل با من همان کردی که خداوند با مسیح کرد.
دست هایت را پس بکش!
این میخ ها که در کف دست های من کوبیده ای، اکنون جزیی از وجود من اند.
دست هایت را پس بکش؛
و گمشو از این دخمه پیش از آن که تمام وجودت آغشته شود به بوی گذر سوسک ها، این سوسک های سرنوشت من.
گم شو از پیش چشمم و گمشو از ذهنم!
آن جنایتی که بتواند خشم مرا فرو نشاند، هنوز ابداع نشده است و صریح تر از این سخنی با تو ندارم،
زیرا با هزار صفت زشت هم نمی توانم بازگویمت.
@phobicool
#محمود_دولت_آبادی
#سلوک
ديروز هنوز در كامل باز نشده ،
گفت ؛
برای خوردن قهوه آمده .
با دو فنجان قهوه ای برگشتم ،
كنار ايستادم.
در بسته شد و رفت .
آتش به سيگار زدم .
تلخی قهوه ی
همه ی اين سال ...
بر گلويم ماسيد .
سياهی مردمك چشمهايم ،
بر پشت در ،
اثر انگشتاتش را می سابيد ...
@phobicool
#ناصر_ولدخانی
گفت ؛
برای خوردن قهوه آمده .
با دو فنجان قهوه ای برگشتم ،
كنار ايستادم.
در بسته شد و رفت .
آتش به سيگار زدم .
تلخی قهوه ی
همه ی اين سال ...
بر گلويم ماسيد .
سياهی مردمك چشمهايم ،
بر پشت در ،
اثر انگشتاتش را می سابيد ...
@phobicool
#ناصر_ولدخانی
اشخاص تازه بدورون رسيده متجدد فقط ميتونن بقول خودشون توی اين محيط عرض اندام بكنن ،
جامعه يی كه مطابق سليقه و حرص و شهوت خودشون درست كردن و در كوچيكترين وظايف زندگی بايد قوانين جبري و تعبد اونارو مثه كپسول قورت داد!
اين اسارتی كه اسمشو كار گذاشتن و هركسی حق زندگی خودشو بايد از اونا گدائی بكنه!
تو اين محيط فقط يك دسته دزد ، احمق بی شرم و ناخوش حق زندگی دارند و اگه كسی دزد و پست و متملق نباشه ميگن:
''قابل زندگی نيس!''
دردهائی كه من داشتم ،
بار موروثي كه زيرش خميده شده بودم اونا نميتونن بفهمن!
خستگی پدرانم در من باقی مونده بود و نوستالژی اين گذشته رو در خود حس ميكردم.
@phobicool
#تاريكخانه
#صادق_جان_هدايت
جامعه يی كه مطابق سليقه و حرص و شهوت خودشون درست كردن و در كوچيكترين وظايف زندگی بايد قوانين جبري و تعبد اونارو مثه كپسول قورت داد!
اين اسارتی كه اسمشو كار گذاشتن و هركسی حق زندگی خودشو بايد از اونا گدائی بكنه!
تو اين محيط فقط يك دسته دزد ، احمق بی شرم و ناخوش حق زندگی دارند و اگه كسی دزد و پست و متملق نباشه ميگن:
''قابل زندگی نيس!''
دردهائی كه من داشتم ،
بار موروثي كه زيرش خميده شده بودم اونا نميتونن بفهمن!
خستگی پدرانم در من باقی مونده بود و نوستالژی اين گذشته رو در خود حس ميكردم.
@phobicool
#تاريكخانه
#صادق_جان_هدايت
👍1