| Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰
6.77K subscribers
11.8K photos
854 videos
135 files
4.84K links
Download Telegram
همه ی آدما از مرگ میترسن، اما وقتی باهاش رو به رو میشن وقتی که تنها یه ذره مونده تا تموم بشه،ازش استقبال میکنن...
چون اونجاست که معنی واقعی رهایی رو میفهمن.

@phobicool
#Matthew_McConaughey
تبعید به قطب جنوب یا قله‌ی مون بلان، آن‌قدر آدمی را از دیگران دور نمی‌کند که اندیشه‌ای متفاوت با اندیشه‌ی دیگران!

@phobicool
#مارسل_پروست
_در جستجوی زمان از دست‌رفته
گرگ و میش که میشود
ماه را میدزدند
کلاغ ها

و جای خالیش را با قرص خورشید
پر میکنند
تا زیر ذره بینی در زلال نور
رسوایی به بار آورند
از میان شعرهای سیاهی که در تاریکی بغضت را شکست

و شب را چه غمگنانه سرمه ی چشمت کردی
بی خبر از گرگ و میش
بی خبر از کلاغها
...

بی خبر از اشک هایی که رد پایشان تا عدم ادامه دارد
و عدم یعنی قبری که
به انتظار همآغوشیت زمین را زنده نگه داشته است!

@phobicool
#مهسا_طلوع
_خونآبه
باز به صدای فندکی
همه مان فیلتر می شویم
باز به صدای سرفه ای
فیلتر را آتش زده اند
باز صدای شکستن سیگاری آمد
آرام و خاموش
وقتی دهانت بسته بود
و مغزت خواب ،
وقتی گاز نداشتیم
وقتی برق نبود
و آبدزدک ها...
و آه از آبدزدک ها ،
بماند .
_ وقتی نیکوتین خونت به صفر رسیده بود
صفر ممتد شدیم باز به صدای فندکی
میان لب های بسته
شکسته بسته ،
خسته خواهی شد
.
_ ببین مرا آتش داری؟
_ نه ، نگذار دود شوم
.
و باز به صدای فندکی
میان اندوه لب هایی بسته
در کادری باز
دود می گیرد تمام خانه را ، مام وطن ،
عشق یعنی ...
چه می گویم
سوختند کاشانه را ..

@phobicool
#مهسا_طلوع
_خونآبه
قیچی در دست راستم خشک شده بود .نگاهش رو به من بود ، سر بر گرداند که گفتم : دیگر دست باد هم از موهایم کوتاه است . چیزی برای سر به شانه گذاشتنم نمانده . مرد شدم ، همان که از آن دم میزنی ..!
گفتم کمی آرام تر برو باز به جان خودم افتادم ، گفت : آرام رفتم که به جان خودت افتادی .
ترمز گرفت . پیاده شد . دوید .
با دست چپم اشکی که چون سرب داغ گونه ام را نم نمک میتاخت پاک کردم . در آینه بود که با خودم حرف میزدم ، این بار بیتابانه موهایم را از داستان حذف کردم ، با همان قیچی که نمیدانم در کدام دستم بود .
ندیدی . هیچوقت ندیدی . کمی آرام تر برو ، باز به جان خودم افتادم.
هذیانیست زندگی.

@phobicool
#مهسا_طلوع
#مینیمال_ترین_تصویر_عریان
_خونآبه
می‌خواهم آزاد باشد
و حتّی از یادم ببرد
و حتّی برود
و حتّی بازگردد و
دیگر بار دوستم بدارد...

@phobicool
#ژاک_پره‌ور
_ترجمه‌ی احمد شاملو
Graphic Design by: #daunhaus
یكباره ترس بَرَم داشت
افتاده باشی از سَرِ دیوار،
خم شدم بگيرم ديدم
خوشه‌خوشه آویخته‌ای.

بهارِ قدیم
خشک برآمد،
با شكوفه‌ها
كه در پرده‌های قدیمتر ماند و
اندكی چركنما.

@phobicool
#بیژن_الهی