| Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰
6.77K subscribers
11.8K photos
854 videos
135 files
4.84K links
Download Telegram
ادوارد: میدونی آنا
آدم ها چندین دسته ان
دسته ای که از تنهایی فراری ان و تصمیم میگیرن که یکی رو دوست داشته باشن،

دسته دوم نمی تونن از تنهایی فرار کنن
و از طرف یکی دوست داشته میشن،

و دسته سوم ...
آنا(با لبخند) : و دسته سوم چی ...؟!
ادوارد : اونا تو هیچ دسته ای نیستن،
میدونی آنا
اونا واقعا تنهان...

@phobicool
#حميد_جدیدی
_اسب های لنونگراف شبیه ما نیستن
بخشی از پریشانیِ تو،ناشی از یک خشم مدفون شده است.
چیزی در تو هست،نوعی ترس و کم رویی،که اجازه ی ابرازِ خشمت را نمیدهد.
به جای آن به فروتنی ات می نازی!
نوعی پاکدامنیِ اجباری برای خود پدید آورده ای:
احساسات را در عمق مدفون می کنی،و چون دیگر خشمی را تجربه نمیکنی،تصور میکنی یک قدیسی!
فرو خوردنِ خشم،انسان را بیمار میکند...

@phobicool
_وقتی نیچه گریست
#اروین_د_یالوم
همش فکر می‌کنم چند تا بچه ی کوچیک دارن توی یه دشت بزرگ بازی می‌کنن و هیشکی‌ هم اونجا نیست.
منظورم آدم بزرگه ، غیر از من .
منم لبه ی یه پرتگاه بزرگ وایسادم و باید هر کسی رو که میاد طرف پرتگاه بگیرم.
تمام روز کارم همینه.
ناتورِ دشتم.
می‌دونم مضحکه ولی فقط دوست دارم همین کارو بکنم...

@phobicool
_ناتور دشت
#جی_دی_سلینجر
Forwarded from علیرضا روشن
براى به تو رسيدن
اسبان بسيارى را نشانم دادند
گفتم راه طولانى‌ست
گفتند آن اسب سياه
گفتم مسير ناهموار است
گفتند آن اسب كهر
گفتم راه بى‌مرتع و چراگاه است
گفتند آن اسب ابلق
گفتم اينها همه خوب
اما من مسير را نمى‌دانم
اسبى پا بريده را زين كردند
گفتم نمى‌دانم او كجاست
دستان اسب را بريدند
گفتم از او نشانى ندارم
سر اسب را بريدند
اسب سراسر خون شد
گفتند اين است مَركَب آن بى‌نشان
پس سوار بر خون
شلاق بر خون زدم
و به سمتِ تو راندم
اى بى نشانِ ناپيدا
The Eye of Surrealist Time by Salvador Dalí, 1971.