پی نیمکتی خالی نگردید
اگر خیالِ شبی آرام در سر دارید
اگر نشستید
دست کم سرتان را در دست نگیرید
و اگر رفتید
و کسی اجازه خواست
تا کنار شما بنشیند
بگویید : اتفاقا داشتم می رفتم
سیگارتان را
دو کوچه آنطرف تر روشن کنید
یکراست به خانه بروید
اگر هیچکدام از این کارها را نکردید
دیگر از خیر شبی آرام درگذرید
و اگر نه
باید بگردید
و بر نیمکت کسی را بیابید
که سرش را در دست گرفته باشد
@phobicool
#عبدالعلی_عظیمی
از کتاب «با نام گل»
اگر خیالِ شبی آرام در سر دارید
اگر نشستید
دست کم سرتان را در دست نگیرید
و اگر رفتید
و کسی اجازه خواست
تا کنار شما بنشیند
بگویید : اتفاقا داشتم می رفتم
سیگارتان را
دو کوچه آنطرف تر روشن کنید
یکراست به خانه بروید
اگر هیچکدام از این کارها را نکردید
دیگر از خیر شبی آرام درگذرید
و اگر نه
باید بگردید
و بر نیمکت کسی را بیابید
که سرش را در دست گرفته باشد
@phobicool
#عبدالعلی_عظیمی
از کتاب «با نام گل»
این باد كه در موهایت
این موهایت كه در باد كه در موهایت
آه
این باد كه در موهایت
آه ِ من
این آه كه در موهایت...
@phobicool
#علیرضا_روشن
این موهایت كه در باد كه در موهایت
آه
این باد كه در موهایت
آه ِ من
این آه كه در موهایت...
@phobicool
#علیرضا_روشن
Forwarded from ساعت چند و نیم
سیاه می نویسم
اما تو سپید بخوان ،
کسی چه میداند کاینهمه سیاه و سپید شاید خاکستری شود
بر باد رفته ،
در روزگاری که هیچ کنتراستی
وزن بودنمان را نخواهد گریست
که عصر
عصر شاعرانیست که واج به واجشان پر از مخدر های بی تسکین است
آری سیاه مینویسم که بارى سپید بنگری
دنیای خاکستریمان را...
@theMemOriEs
#مهسا_طلوع
_خونآبه
اما تو سپید بخوان ،
کسی چه میداند کاینهمه سیاه و سپید شاید خاکستری شود
بر باد رفته ،
در روزگاری که هیچ کنتراستی
وزن بودنمان را نخواهد گریست
که عصر
عصر شاعرانیست که واج به واجشان پر از مخدر های بی تسکین است
آری سیاه مینویسم که بارى سپید بنگری
دنیای خاکستریمان را...
@theMemOriEs
#مهسا_طلوع
_خونآبه
..نه! می باید که تو قادر باشی بر همه ی صفات خود و بر سکوت در موضع سکوت و جواب در محل جواب و قهر در محل قهر و لطف در محل لطف.و اگر نه،صفات او بر وی بلا باشد و عذاب.چون محکوم او نبود،حاکم او بود.
@phobicool
#شمس_تبریزی
_ مقالات
@phobicool
#شمس_تبریزی
_ مقالات
گریه اش چیزیست شبیه زن و چشمهایش مستانه میگردند دور اتاقم را... چیزی یا کسی را گم کرده است، همانی که در من بود و دیگر نیست.نمی دانم.
آه می کشد. در را قفل می کند و کلید را روی در جا میگذارد. نمی دانم برمیگردد تا دنبال رد پایم باشد یا نه؟
من هم در را قفل میکنم. مشتی قرص در گلوی خشکیده ام میریزم. میخوابم.بیدار می شوم.میخوابم. شب تمام نمی شود .
امشب باید بروم. با دست چپش درجه تبم را می گیرد. سیگاری میگیراند و روی لبم میگذارد...
@phobicool
#مهسا_طلوع
_بخشی از مجموعه داستان #خونآبه
آه می کشد. در را قفل می کند و کلید را روی در جا میگذارد. نمی دانم برمیگردد تا دنبال رد پایم باشد یا نه؟
من هم در را قفل میکنم. مشتی قرص در گلوی خشکیده ام میریزم. میخوابم.بیدار می شوم.میخوابم. شب تمام نمی شود .
امشب باید بروم. با دست چپش درجه تبم را می گیرد. سیگاری میگیراند و روی لبم میگذارد...
@phobicool
#مهسا_طلوع
_بخشی از مجموعه داستان #خونآبه
افرادی هم هستند که مزدور صفت به دنیا آمده اند و هیچ خوبی ای در حق دوستان و نزدیکانشان نمی کنند، چون این وظیفه شان است؛ در حالی که با خدمت به غریبه ها خودستاییشان ارضا می شود : هر چقدر کانون عواطفشان به ایشان نزدیک تر باشد، کم تر محبت می کنند؛ هر چقدر دورتر باشد، علاقه و توجه بیشتری نشان می دهند !
@phobicool
_بابا گوریو
#اونوره_دوبالزاک
@phobicool
_بابا گوریو
#اونوره_دوبالزاک
And you, soul that offers no relief, on which side of my body did you lie?
#joseangelvalente
.
و تو،
ای روحِ ناآرام،
در کجای تنم
غنودهای؟
@Phobicool
#خوزه_آنخل_بالنته
#joseangelvalente
.
و تو،
ای روحِ ناآرام،
در کجای تنم
غنودهای؟
@Phobicool
#خوزه_آنخل_بالنته