Forwarded from Vincent van Gogh
فکر کن یه تیر به پات خورده و وسط یه جنگل تنهایی، وقتی که شب می رسه و داری از سرما تلف میشی، اگه یکی پیدا شه و بخواد بهت پناه بده چیکار می کنی؟ درباره اصول اخلاقیش ازش سوال می پرسی؟ یا به خوشایند بودن رفتارش فکر می کنی؟
نه! به هیچی فکر نمی کنی، چیزی هم نمی پرسی، فقط می خوای هر جور که شده از اون مخمصه فرار کنی!
پس دیگه به من نگو اون عوضی کی بود که باهاش دوست شدی، نگو اون لیاقت تو رو نداشت، من داشتم از سرما می مردم، می فهمی؟ من تیر خورده بودم، اونم نه یکی، چند تا...
@phobicool
_آنتارکتیکا، هشتاد و نه درجه جنوبی #روزبه_معین
نه! به هیچی فکر نمی کنی، چیزی هم نمی پرسی، فقط می خوای هر جور که شده از اون مخمصه فرار کنی!
پس دیگه به من نگو اون عوضی کی بود که باهاش دوست شدی، نگو اون لیاقت تو رو نداشت، من داشتم از سرما می مردم، می فهمی؟ من تیر خورده بودم، اونم نه یکی، چند تا...
@phobicool
_آنتارکتیکا، هشتاد و نه درجه جنوبی #روزبه_معین
بیشتر ترجیح می دادم یه کلاغ باشم.
اونا نگران دور شدن و کوچ کردن از پیش کسی یا چیزی نیستن، فقط میرن
اسباب نمی بندن، چمدون برنمی دارن
شاید به شکل یکی از اون ها برگردم.
قبلا چی و چه شکلی بودم؟
گمونم کلاغ بودم، بله...
.
@phobicool
_ننگ بشری
#فیلیپ_راث
اونا نگران دور شدن و کوچ کردن از پیش کسی یا چیزی نیستن، فقط میرن
اسباب نمی بندن، چمدون برنمی دارن
شاید به شکل یکی از اون ها برگردم.
قبلا چی و چه شکلی بودم؟
گمونم کلاغ بودم، بله...
.
@phobicool
_ننگ بشری
#فیلیپ_راث
بازمیگردیم با کاغذهایِ شکلات و ته بلیطهایِ نمایش در جیب و تکههایی از اعلانهای پاره در دست، تا تار و پود آن چه را که از دست رفته، در رویا ببافیم. رویاهایِ بیخریدار .. !
@phobicool
#غزاله_علیزاده
@phobicool
#غزاله_علیزاده