آن ِ عزیزم !
این روزها هر وقت به تو فکر می کنم ،
به تصویر ِ کبوتری می رسم
که در لابه لای درختی ناشناخته نشسته است
و در زیر ِ باران ِ یک ریز ،
به دنبال ِ چیز نامعلومی به چپ ُ راست گردن می کشد !
این تصویر را شاید از حسی گرفته ام ،
که در اعماق نگاهت پنهان کرده یی !
@phobicool
_نامه هایی به آنا
#حسین_پناهی
این روزها هر وقت به تو فکر می کنم ،
به تصویر ِ کبوتری می رسم
که در لابه لای درختی ناشناخته نشسته است
و در زیر ِ باران ِ یک ریز ،
به دنبال ِ چیز نامعلومی به چپ ُ راست گردن می کشد !
این تصویر را شاید از حسی گرفته ام ،
که در اعماق نگاهت پنهان کرده یی !
@phobicool
_نامه هایی به آنا
#حسین_پناهی
بوی نا هر کجا که بیاید ...
آنجا را از اصلش میاندازد ...
خانه را نا ،ویران میکند ...
خرمن خشک گندم را به خرابی میکشاند ...
و چوب را پوک میکند ...
نا،امّا ...
اگر اشتباه گرفته شود ...
از ویران شدن خانه و خرابی گندمزار میگذرد ...
اگر مرد را نامرد خواندی ...
آبادیت،ویران ...
خانه ات خراب ...
غرورت زیر سوال میرود ...
چه بسا دیواری که تکیه کرده ای،از چوبی که موریانه ذاتش را سوزانده بدتر است ...
نامرد را مرد پنداری ...
تار و پود زندگیت درهم میشود ...
نا های زندگیتان را درست بنشانید ...
@phobicool
#محمد_امجد
آنجا را از اصلش میاندازد ...
خانه را نا ،ویران میکند ...
خرمن خشک گندم را به خرابی میکشاند ...
و چوب را پوک میکند ...
نا،امّا ...
اگر اشتباه گرفته شود ...
از ویران شدن خانه و خرابی گندمزار میگذرد ...
اگر مرد را نامرد خواندی ...
آبادیت،ویران ...
خانه ات خراب ...
غرورت زیر سوال میرود ...
چه بسا دیواری که تکیه کرده ای،از چوبی که موریانه ذاتش را سوزانده بدتر است ...
نامرد را مرد پنداری ...
تار و پود زندگیت درهم میشود ...
نا های زندگیتان را درست بنشانید ...
@phobicool
#محمد_امجد