آنی بود،
درها وا شده بود.
برگی نه،
شاخی نه،
باغ فنا پیدا شده بود.
مرغ مکان خاموش،
آن خاموش،
این خاموش،
خاموشی گویا شده بود.
آن پهنه چه بود:
با میشی، گرگی همپا شده بود.
نقش صدا کم رنگ،
نقش ندا کم رنگ،
پرده مگر تا شده بود؟!
من رفته،
او رفته،
ما بی ما شده بود.
زیبایی تنها شده بود.
هر رودی، دریا؛
هر بودی، بودا شده بود.
@phobicool
#سهراب_سپهری
_بودا - Bodhi | از دفتر شرق اندوه
درها وا شده بود.
برگی نه،
شاخی نه،
باغ فنا پیدا شده بود.
مرغ مکان خاموش،
آن خاموش،
این خاموش،
خاموشی گویا شده بود.
آن پهنه چه بود:
با میشی، گرگی همپا شده بود.
نقش صدا کم رنگ،
نقش ندا کم رنگ،
پرده مگر تا شده بود؟!
من رفته،
او رفته،
ما بی ما شده بود.
زیبایی تنها شده بود.
هر رودی، دریا؛
هر بودی، بودا شده بود.
@phobicool
#سهراب_سپهری
_بودا - Bodhi | از دفتر شرق اندوه
ماشه را که بچکانی
میچکم
در خیالت
و در من سببی نه
که بایستد.
ساده و ساکت
سُر میخورد
خاطرهی سازت
در ارتعاشی که میدود
در سرم.
و من بازمیگردم
به لحظهی بوسیدنت
و ماشهای که خالی شد در لبهام.
@phobicool
#مهیار_مظلومی
میچکم
در خیالت
و در من سببی نه
که بایستد.
ساده و ساکت
سُر میخورد
خاطرهی سازت
در ارتعاشی که میدود
در سرم.
و من بازمیگردم
به لحظهی بوسیدنت
و ماشهای که خالی شد در لبهام.
@phobicool
#مهیار_مظلومی
با تو بهار
دیوانهایست
که از درخت بالا میرود
و میرود
تا باد
با باد
من از درخت
بالا میافتم.
@phobicool
#یدالله_رویایی
دیوانهایست
که از درخت بالا میرود
و میرود
تا باد
با باد
من از درخت
بالا میافتم.
@phobicool
#یدالله_رویایی
آن ِ عزیزم !
این روزها هر وقت به تو فکر می کنم ،
به تصویر ِ کبوتری می رسم
که در لابه لای درختی ناشناخته نشسته است
و در زیر ِ باران ِ یک ریز ،
به دنبال ِ چیز نامعلومی به چپ ُ راست گردن می کشد !
این تصویر را شاید از حسی گرفته ام ،
که در اعماق نگاهت پنهان کرده یی !
@phobicool
_نامه هایی به آنا
#حسین_پناهی
این روزها هر وقت به تو فکر می کنم ،
به تصویر ِ کبوتری می رسم
که در لابه لای درختی ناشناخته نشسته است
و در زیر ِ باران ِ یک ریز ،
به دنبال ِ چیز نامعلومی به چپ ُ راست گردن می کشد !
این تصویر را شاید از حسی گرفته ام ،
که در اعماق نگاهت پنهان کرده یی !
@phobicool
_نامه هایی به آنا
#حسین_پناهی
بوی نا هر کجا که بیاید ...
آنجا را از اصلش میاندازد ...
خانه را نا ،ویران میکند ...
خرمن خشک گندم را به خرابی میکشاند ...
و چوب را پوک میکند ...
نا،امّا ...
اگر اشتباه گرفته شود ...
از ویران شدن خانه و خرابی گندمزار میگذرد ...
اگر مرد را نامرد خواندی ...
آبادیت،ویران ...
خانه ات خراب ...
غرورت زیر سوال میرود ...
چه بسا دیواری که تکیه کرده ای،از چوبی که موریانه ذاتش را سوزانده بدتر است ...
نامرد را مرد پنداری ...
تار و پود زندگیت درهم میشود ...
نا های زندگیتان را درست بنشانید ...
@phobicool
#محمد_امجد
آنجا را از اصلش میاندازد ...
خانه را نا ،ویران میکند ...
خرمن خشک گندم را به خرابی میکشاند ...
و چوب را پوک میکند ...
نا،امّا ...
اگر اشتباه گرفته شود ...
از ویران شدن خانه و خرابی گندمزار میگذرد ...
اگر مرد را نامرد خواندی ...
آبادیت،ویران ...
خانه ات خراب ...
غرورت زیر سوال میرود ...
چه بسا دیواری که تکیه کرده ای،از چوبی که موریانه ذاتش را سوزانده بدتر است ...
نامرد را مرد پنداری ...
تار و پود زندگیت درهم میشود ...
نا های زندگیتان را درست بنشانید ...
@phobicool
#محمد_امجد