یک آدم افسرده چه کاری از دستش بر میاد جز اینکه تو توهماتش رویا بسازه ، و اونقدر غرق این رویاها شه که نفسش به شماره بیفته...
حرف از شمارش معکوس نیست اشتباه نکن،صحبت از پژمرده زندگی رو گذروندنه !
روانشناسا هی میگن از حال بد به حال خوب برویم
ولی همین چند روز پیش تو اخبار پزشکی اعلام شد که بعضی از افسردگیها قابل درمان نیست...
همه ی اینا رو بگذریم ازش ، هی تلقین کنیم که حالمون خوبه ،به قول صادق خان هدایت رو در و دیوار زندگیمون شکلک بکشیم و خودمونو گول بزنیم .
آخرش دیوونگیه تو همین تیمارستانی که دنیاست .این تخت و اون بخش و اون یکی پرستار مهربونه ام نداره ..باید فرار کرد از راه گریزی که همیشه تهش دیواره ..
اونم چه دیواری ... به بلندای زوال !
#مهسائیسم
@phobicool
حرف از شمارش معکوس نیست اشتباه نکن،صحبت از پژمرده زندگی رو گذروندنه !
روانشناسا هی میگن از حال بد به حال خوب برویم
ولی همین چند روز پیش تو اخبار پزشکی اعلام شد که بعضی از افسردگیها قابل درمان نیست...
همه ی اینا رو بگذریم ازش ، هی تلقین کنیم که حالمون خوبه ،به قول صادق خان هدایت رو در و دیوار زندگیمون شکلک بکشیم و خودمونو گول بزنیم .
آخرش دیوونگیه تو همین تیمارستانی که دنیاست .این تخت و اون بخش و اون یکی پرستار مهربونه ام نداره ..باید فرار کرد از راه گریزی که همیشه تهش دیواره ..
اونم چه دیواری ... به بلندای زوال !
#مهسائیسم
@phobicool
👍1
صدای سرفه ی باد است
یا تو پاورچین در هق هق این تاریکی میخزی؟
غرّشی جانا که بس تک مانده ام ...
@phobicool
#مهسا_طلوع
یا تو پاورچین در هق هق این تاریکی میخزی؟
غرّشی جانا که بس تک مانده ام ...
@phobicool
#مهسا_طلوع
از متن كتاب :
اما من گريه مي كردم .
پس من را در آغوش گرفت.
پس گريه ام شدت گرفت.
پس او خنديد.
من هم خنديدم.
و تمام لباسهايمان با اشكهاي من خيس شده بود.
@phobicool
اما من گريه مي كردم .
پس من را در آغوش گرفت.
پس گريه ام شدت گرفت.
پس او خنديد.
من هم خنديدم.
و تمام لباسهايمان با اشكهاي من خيس شده بود.
@phobicool
بیدار میشوی با پلک های بسته
می خواهی جا پای آفتاب بگذاری
می خواهی تا ته آن کوه بلند که نه !
تا ته اتاق بدوی
سرگیجه ها طولانیست و دلت لم میخواهد
دلت هیچکس و هیچ چیز را کم که نه ! اصلا نمی خواهد
باز فکر میکنم به این شعر مشترک که تویی
باز تمام تنم یک خواب بی دروغ و بی کتک میخواهد
@phobicool
#مهسا_طلوع
می خواهی جا پای آفتاب بگذاری
می خواهی تا ته آن کوه بلند که نه !
تا ته اتاق بدوی
سرگیجه ها طولانیست و دلت لم میخواهد
دلت هیچکس و هیچ چیز را کم که نه ! اصلا نمی خواهد
باز فکر میکنم به این شعر مشترک که تویی
باز تمام تنم یک خواب بی دروغ و بی کتک میخواهد
@phobicool
#مهسا_طلوع
👍1
سرم مدام خالی میشد
تا اینکه عاقبت
خالی و سبک بر شانههایم نشسته بود.
و من این حجم خالی را
با تمام وجودم درک میکردم.
من از نوک پا تا سرم احساس خلا میکردم.
@phobicool
#کنوت_هامسون
تا اینکه عاقبت
خالی و سبک بر شانههایم نشسته بود.
و من این حجم خالی را
با تمام وجودم درک میکردم.
من از نوک پا تا سرم احساس خلا میکردم.
@phobicool
#کنوت_هامسون
امروز، یک روز کُندست فقط
که به شبی کُند منتهی میشود.
مهم نیست چه میکنی،
همه چیز همانگونه باقی میماند.
گربهها تمام روز را میخوابند،
سگها واق واق نمیکنند.
امروز، یک روز کندست فقط
که به شبی کُند منتهی میشود.
چیزی حتی نمیمیرد.
امروز روزیست پر انتظار فقط،
که به شبی کند منتهی میشود.
صدای آب در لوله ها نمیآید.
دیوارها سرجایشان ایستادهاند.
درها گشوده نمیشوند.
امروز، یک روز کندست فقط
که به شبی کُند منتهی میشود.
باران نمیبارد.
صدای آژیری نمیآید.
باتری ساعت مچیتان تمام شده است.
فندک، خالی ست.
امروز، یک روز کندست فقط
که به شبی کُند منتهی میشود.
امروز روزیست پر انتظار فقط،
که به شبی کند منتهی میشود.
انگار فردا هرگز نخواهد آمد.
و وقتی فردا میآید،
دوباره همین روز لعنتیست.
@phobicool
#چارلز_بوکفسکی
که به شبی کُند منتهی میشود.
مهم نیست چه میکنی،
همه چیز همانگونه باقی میماند.
گربهها تمام روز را میخوابند،
سگها واق واق نمیکنند.
امروز، یک روز کندست فقط
که به شبی کُند منتهی میشود.
چیزی حتی نمیمیرد.
امروز روزیست پر انتظار فقط،
که به شبی کند منتهی میشود.
صدای آب در لوله ها نمیآید.
دیوارها سرجایشان ایستادهاند.
درها گشوده نمیشوند.
امروز، یک روز کندست فقط
که به شبی کُند منتهی میشود.
باران نمیبارد.
صدای آژیری نمیآید.
باتری ساعت مچیتان تمام شده است.
فندک، خالی ست.
امروز، یک روز کندست فقط
که به شبی کُند منتهی میشود.
امروز روزیست پر انتظار فقط،
که به شبی کند منتهی میشود.
انگار فردا هرگز نخواهد آمد.
و وقتی فردا میآید،
دوباره همین روز لعنتیست.
@phobicool
#چارلز_بوکفسکی
چقدر شبیه مادرم شده ام
چرا نمی شناسی ام ؟!
چرا نمی شناسمت ؟
می دانم که مرا نمی شنوی
و من این را از سیبی که از دستت افتاد ؛ فهمیدم
دیگر به غربت چشمهایت خو کرده ام و
به دردهای باد کرده ی روحم که از قاب تنم بیرون زده اند
با توام بی حضور تو
بی منی با حضور من
می بینی تا کجا به انتحار وفادار ماندم تا دل نازک پروانه نشکند
همه ی سهم من از خود دلی بود که به تو دادم
و هر شب بغض گلویت را در تابوت سیاهی که برایم ساخته بودی گریستم
و تو هرگز ندانستی که زخم هایت ، زخم های مکررم بودند
نخ های آبی ام تمام شده اند
و گل های بُقچه چهل تیکه دلم ناتمام مانده اند .
باید پیش از بند آمدن باران بمیرم !
@phobicool
#حسین_پناهی
چرا نمی شناسی ام ؟!
چرا نمی شناسمت ؟
می دانم که مرا نمی شنوی
و من این را از سیبی که از دستت افتاد ؛ فهمیدم
دیگر به غربت چشمهایت خو کرده ام و
به دردهای باد کرده ی روحم که از قاب تنم بیرون زده اند
با توام بی حضور تو
بی منی با حضور من
می بینی تا کجا به انتحار وفادار ماندم تا دل نازک پروانه نشکند
همه ی سهم من از خود دلی بود که به تو دادم
و هر شب بغض گلویت را در تابوت سیاهی که برایم ساخته بودی گریستم
و تو هرگز ندانستی که زخم هایت ، زخم های مکررم بودند
نخ های آبی ام تمام شده اند
و گل های بُقچه چهل تیکه دلم ناتمام مانده اند .
باید پیش از بند آمدن باران بمیرم !
@phobicool
#حسین_پناهی
Forwarded from سید مهدی موسوی
Navid Zardi - NoghteChin_110455854
<unknown>
نقطه چین
خواننده: نوید زردی
شاعر: سید مهدی موسوی
آهنگساز: مجید کاظمی
خواننده: نوید زردی
شاعر: سید مهدی موسوی
آهنگساز: مجید کاظمی
نمیتوانم جلوی لبخند خودم را بگیرم ، گاهی خنده بیخ گلویم را میگیرد . آخرش هیچکس نفهمید ناخوشی من چیست ! همه گول خوردند .
#زنده_بگور
#صادق_هدایت
#زنده_بگور
#صادق_هدایت
Forwarded from Art?yes please
Stay
Thirty Seconds To Mars