| Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰
6.66K subscribers
11.8K photos
854 videos
135 files
4.84K links
Download Telegram
من لش و تنبل هستم. اشتباهی به دنیا آمده‌ام.
مثل چوب دو سر گُهی. از اینجا مانده و از آنجا رانده.
از همه نقشه‌های خودم چشم پوشیده‌ام. از عشق، از شوق، از همه چیز کناره گرفتم .
دیگر در جرگه‌ی مرده‌ها به شمار می‌آیم.

@phobicool
#صادق_هدایت
زنده به گور
من عشق را مثل تو رمانتیک ندیده ام . من عشق را به بند ناف آویزان دیده ام . حتی عشق را بخیه زده ام . عشق را دیده ام در حال خون ریزی که هر چه ارگتین بزنی خون بند نیاد . عشق را دیده ام در ترس ، ترس از پدر و مادر ، ترس از زن و بچه ، ترس از آبستنی . عشق را دیده ام در سقط جنین . عشق را دیده ام در چاقو که به سفیده ران خورده.

@phobicool
#سیمین_دانشور
"شهری چون بهشت"
‏بعضی‌ها ..
هیچ وقت دیوانه نمی‌شوند .

چه زندگیِ وحشتناکی را ادامه می‌دهند ...!

@phobicool

‏⁧ #چارلز_بوکوفسکی
چونان بذری که باد
در تاج محل
رهایش کرده باشد
هاج و واج
روئیده ام ،
حتی خارها برایم غریبه اند
با اینکه در موطن آغوشت
عمری گل بودم
به عمر گل _!
قسم که از تاج محل
تا این شعر هم
در دست باد بودم ...
تا کجا غنچه دهم
که کنارت کویر است و سراب

@phobicool
#مهسا_طلوع
روزها و شب ها مثل کلیشه هایی
که قبلا تهیه شده باشد می گذرد..
بسیار گند! بسیار احمقانه!


"صادق جان هدایت"
"از میان نامه‌ها به حسن شهیدنورایی"
تختم به سنگ قبر شبیه است
ربطی به مستطیل ندارد!
چیزی نپرس، گوش کن امشب!
کابوس بد، دلیل ندارد

ظرف غذا کپک زده در من
حمّام را نمی روم از خود
تقویم را بکش به عقب تر
من را بمیر قبل تولّد

گاهی سؤال توی سکوتی
گاهی تشنّج است جوابم
تکراری است روزم و روزم
شب را بقرص تا که بخوابم

یادم نرفته... خنده چه شکلی ست؟!
یادم نرفته... سکس چه جوری ست؟!
تقدیر من امید به هیچ است
تقدیر من تحمّل دوری ست

مرده ست از تمامی روحم
حسّ جنون و لذّتِ آنی
من باختم، تو سعی بکن باز!
شاید تو خوب تر بتوانی!

رسوام توی شهر به پوچی
مانند جای بوسه به گردن
دورم برای وسوسه ی عشق
دیرم برای تجربه کردن

جز خاطرات خوب گذشته
به هیچ چی نیاز ندارم
محکومم از گناه نکرده
من حقّ اعتراض ندارم

من آن کلاغ زشت و سیاهم
که توی ابرهای سفید است
صدها هزار قصّه پریده
امّا به خانه اش نرسیده ست

بغضم سبک نمی شود اصلا
ربطی به حرف و نامه ندارد
باید که در سکوت بمیرم
این بیت ها ادامه ندارد...

@phobicool
#سید_مهدی_موسوی
آن جا یک قهوه خانه بود .
اما ننشستیم به نوشیدن دو تا
استکان چای !
چرا ؟
دنیا خراب می شد اگر دقایقی آن
جا می نشستیم ، و نفری یک استکان چای میخوردیم ؟
عجله .. همیشه عجله.
کدام گوری می‌خواستم بروم ؟!

من به بهانه ی رسیدن به زندگی ، همیشه زندگی را کُشته ام ..!


@phobicool

" روزگارِ سپری شده ی مردم سالخورده "
#محمود_دولت_آبادی
شما نمی‌توانید انسانی را برده
سازید ، مگر آن‌که او را وادار کنید
احساسِ "گناه" کند !

احساس گناه نیرنگی است
که با آن می‌توان هر کسی
را به بردگی درآورد ..

@phobicool
#اشو
دچارِ نوعی بهت‌زدگی و بی‌حسی شده‌ام. احساسِ خستگی نمی‌کنم، خوابم نمی‌آید، غصه‌دار نیستم، شاد هم نیستم؛ قدرتِ این را ندارم که تو را با خیالِ خودم به اینجا بیاورم. هر چند که تصادفاً سمتِ راستم یک صندلیِ خالی وجود دارد، گویی برای تو گذاشته شده است؛
در چنگالِ چیزی هستم و نمی‌توانم خودم را از دستش رها کنم.

فرانتس کافکا
#نامه_به_فلیسه