مردم هیچ وقت بابت ضعفت ازت متنفر نیستن.اونها به خاطر قدرت و توانایی هات ازت متنفرن! پس سعی کن قوی باشی و به نظر دیگران اهمیت ندی ..!
@phobicool
#وودی_آلن
@phobicool
#وودی_آلن
Forwarded from DownwardSpiral (whisper of broken wings)
Everything was a broken line for me in those days. I was slipped into the empty spaces between words.
Betsy Cornwell, Mechanica
@dwspiral
Betsy Cornwell, Mechanica
@dwspiral
Forwarded from DownwardSpiral (whisper of broken wings)
I missed you every hour. And you know what the worst part was? It caught me completely by surprise. I'd catch myself just walking around to find you, not for any reason, just out of habit, because I'd seen something that I wanted to tell you about or because I wanted to hear your voice. And then I'd realize that you weren't there anymore, and every time, every single time, it was like having the wind knocked out of me. I've risked my life for you. I've walked half the length of Ravka for you, and I'd do it again and again and again just to be with you, just to starve with you and freeze with you and hear you complain about hard cheese every day. So don't tell me why we don't belong together," he said fiercely.
Leigh Bardugo,
Shadow and Bone
@dwspiral
Leigh Bardugo,
Shadow and Bone
@dwspiral
کشیش مدت هاست که دیگر به خدایش فکر نمیکند، در حالی که خادم کلیسا هنوز بر سر ایمانش ایستاده! ... آن هم به سختی فولاد... جدا آدم حالش به هم میخورد...
@phobicool
#Jean_Paul_Sartre
#لویی_فردینان_سلین
_سفر به انتهای شب
@phobicool
#Jean_Paul_Sartre
#لویی_فردینان_سلین
_سفر به انتهای شب
Forwarded from ساعت چند و نیم (Mas)
ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﮔﺮﻩ ﮔﻮﺍﺭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﭘﻨﺎﻫﮕﺎﻩ ﺧﻮﺩ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﯿﺎﻭﺭﺩ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻪ ﻣﯽﮔﻔﺖ: " ﺍﯾﻦ ﺳﻨﺪﻩ ﮔﺰ ﭘﯿﺮ را ﺑﺴﻪ " ﻭ ﯾﺎ "ﺧﺮﭼﺴﻮﻧﻪ ﺟﻮﻥ ﺑﯿﺎ ﺍﯾﻨﺠﺎ"
در مقابل چنین اظهار ملاطفتی گرهگوار خاموش بود و سر جایش بیحرکت میماند، انگار که کسی به سراغ او نیامده باشد.
@phobicool
_مسخ
#فرانتس_کافکا
در مقابل چنین اظهار ملاطفتی گرهگوار خاموش بود و سر جایش بیحرکت میماند، انگار که کسی به سراغ او نیامده باشد.
@phobicool
_مسخ
#فرانتس_کافکا
| Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰
ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﮔﺮﻩ ﮔﻮﺍﺭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﭘﻨﺎﻫﮕﺎﻩ ﺧﻮﺩ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﯿﺎﻭﺭﺩ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻪ ﻣﯽﮔﻔﺖ: " ﺍﯾﻦ ﺳﻨﺪﻩ ﮔﺰ ﭘﯿﺮ را ﺑﺴﻪ " ﻭ ﯾﺎ "ﺧﺮﭼﺴﻮﻧﻪ ﺟﻮﻥ ﺑﯿﺎ ﺍﯾﻨﺠﺎ" در مقابل چنین اظهار ملاطفتی گرهگوار خاموش بود و سر جایش بیحرکت میماند، انگار که کسی به سراغ او نیامده باشد. @phobicool _مسخ…
گره گوار به پنجره نگاه کرد. صدایِ چکه های باران، که به حلبیِ شیروانی می خورد، شنیده می شد؛ این هوایِ گرفته او را کاملاً غمگین ساخت. فکر کرد: کاش دوباره کمی می خوابیدم تا همهٔ این مزخرفات را فراموش بکنم! ولی این کار به کُلی غیرممکن بود؛ زیرا وی عادت داشت که به پهلویِ راست بخوابد و با وضعِ کنونی نمی توانست حالتی را که مایل بود به خود بگیرد. هرچه دست و پا می کرد که به پهلو بخوابد با حرکتِ خفیفی، مثلِ الاکلنگ، هی به پشت می افتاد. صد بارِ دیگر هم آزمایش کرد و هر بار چشمش را می بست تا لرزشِ پاهایش را نبیند.
@phobicool
_مسخ
#فرانتس_کافکا
@phobicool
_مسخ
#فرانتس_کافکا