پریدن درد ندارد
وقتی ته دنیا را گره زده اند
به رویای بعدی
میپری
میپری که ته مانده نشوی
ته ندارد
تهش را درآورده اند
دوخته اند به رحم مادران
به شرمگاه خاک
@phobicool
#بهارامیدی
وقتی ته دنیا را گره زده اند
به رویای بعدی
میپری
میپری که ته مانده نشوی
ته ندارد
تهش را درآورده اند
دوخته اند به رحم مادران
به شرمگاه خاک
@phobicool
#بهارامیدی
تو در کدام کویر مرا به خود واگذاشتی ای که خود را در من می یافتی و بی نهایت بار به زبان آورده بودی و نشانده بودیش در باور من؟
اکنون هم تو نخواهی توانست تنهایی را فهم کنی، چون درکی از یگانگی نداری و نداشته ای هم.
تو به هر دلیل و هزار دلیل با من همان کردی که خداوند با مسیح کرد.
دست هایت را پس بکش!
این میخ ها که در کف دست های من کوبیده ای، اکنون جزیی از وجود من اند.
دست هایت را پس بکش؛
و گمشو از این دخمه پیش از آن که تمام وجودت آغشته شود به بوی گذر سوسک ها، این سوسک های سرنوشت من.
گم شو از پیش چشمم و گمشو از ذهنم!
آن جنایتی که بتواند خشم مرا فرو نشاند، هنوز ابداع نشده است و صریح تر از این سخنی با تو ندارم،
زیرا با هزار صفت زشت هم نمی توانم بازگویمت.
@phobicool
#محمود_دولت_آبادی
#سلوک
اکنون هم تو نخواهی توانست تنهایی را فهم کنی، چون درکی از یگانگی نداری و نداشته ای هم.
تو به هر دلیل و هزار دلیل با من همان کردی که خداوند با مسیح کرد.
دست هایت را پس بکش!
این میخ ها که در کف دست های من کوبیده ای، اکنون جزیی از وجود من اند.
دست هایت را پس بکش؛
و گمشو از این دخمه پیش از آن که تمام وجودت آغشته شود به بوی گذر سوسک ها، این سوسک های سرنوشت من.
گم شو از پیش چشمم و گمشو از ذهنم!
آن جنایتی که بتواند خشم مرا فرو نشاند، هنوز ابداع نشده است و صریح تر از این سخنی با تو ندارم،
زیرا با هزار صفت زشت هم نمی توانم بازگویمت.
@phobicool
#محمود_دولت_آبادی
#سلوک
-کالیگولا:
احتیاج به ناممکن دارم. دنیا به این صورت که هست مرا راضی نمیکند.
@phobicool
#آلبر_کامو
_کالیگولا
احتیاج به ناممکن دارم. دنیا به این صورت که هست مرا راضی نمیکند.
@phobicool
#آلبر_کامو
_کالیگولا
گر چه انسانی را در خود کشته ام
گر چه انسانی را در خود زاده ام
گر چه در سکوت دردبار خود مرگ و زندگی را شناخته ام،
اما
میان این هر دو
من
لنگر پر رفت و آمد درد تلاش بی توقف خویشم.
@phobicool
#شاملو
گر چه انسانی را در خود زاده ام
گر چه در سکوت دردبار خود مرگ و زندگی را شناخته ام،
اما
میان این هر دو
من
لنگر پر رفت و آمد درد تلاش بی توقف خویشم.
@phobicool
#شاملو
گرگ و میش که میشود
ماه را میدزدند
کلاغ ها
و جای خالیش را با قرص خورشید
پر میکنند
تا زیر ذره بینی در زلال نور
رسوایی به بار آورند
از میان شعرهای سیاهی که در تاریکی بغضت را شکست
و شب را چه غمگنانه سرمه ی چشمت کردی
بی خبر از گرگ و میش
بی خبر از کلاغها
...
بی خبر از اشک هایی که رد پایشان تا عدم ادامه دارد
و عدم یعنی قبری که
به انتظار همآغوشیت زمین را زنده نگه داشته است!
@phobicool
#مهسا_طلوع
ماه را میدزدند
کلاغ ها
و جای خالیش را با قرص خورشید
پر میکنند
تا زیر ذره بینی در زلال نور
رسوایی به بار آورند
از میان شعرهای سیاهی که در تاریکی بغضت را شکست
و شب را چه غمگنانه سرمه ی چشمت کردی
بی خبر از گرگ و میش
بی خبر از کلاغها
...
بی خبر از اشک هایی که رد پایشان تا عدم ادامه دارد
و عدم یعنی قبری که
به انتظار همآغوشیت زمین را زنده نگه داشته است!
@phobicool
#مهسا_طلوع
شبیه جغد شده بودم ولی نالههای من در گلویم گیر کرده بود و به شکل لکههای خون آنها را تُف میکردم، شاید جغد هم مرضی دارد که مثل من فکر میکند!
@phobicool
_بوف کور
#صادق_هدایت
@phobicool
_بوف کور
#صادق_هدایت