انجمن علمی دانشجویی فلسفه و حکمت اسلامی دانشگاه تهران
4.76K subscribers
1.02K photos
79 videos
125 files
412 links
⚠️ زمانِ جان گرفتن از آبی است که دیگران از ورود به آن می‌ترسند...

🔻اینستاگرام، تلگرام و توئیتر
@philosophyisl

🔻آپارات
aparat.com/ut_isl_philosophy

🔻ویرگول
https://virgool.io/@iphut

🔻راه ارتباطاتی
@philosophy_anjoman
Download Telegram
شیوه_نامه_دوره_چهارم_UT_TED.pdf
679.1 KB
✳️ شیوه نامه چهارمین دوره مسابقه سخنرانی‌های ترویجی UT-TED

⭕️ مهلت ارسال مرحله اول: ۱۵ مهر ۹۸

⭕️ ارتباط با دبیرخانه مسابقه:
@UT_TED_4

👈 شرکت برای عموم آزاد است

@UT_TED
زمان: جمعه ها از ساعت ۱۰ تا ۱۳
شروع کلاس ها: جمعه ۵ مهرماه

@anjoman_elmi_falsafeh_elh
⁉️ رابطه بین فلسفه و سیاست در جهان اسلام چه شد؟

🔻🔻🔻🔻

در طول تاریخ همیشه شاهد نزاع فلسفه و سیاست بوده ایم، فلسفه نماینده آسمان و سیاست علم اداره زمین است. این نزاع اما از همان اوایل سیر تاریخی فلسفه اسلامی، بویژه پس از فارابی رو به کمرنگ شدن نهاد. یعنی فلاسفه بعد از فارابی هیچ یک، دیگر به دنبال طراحی آرمانشهر نیوفتادند و این شاید از آن روست که کار اداره دنیا را به "فقه" سپردند. شریعت به جهان فلاسفه سرمایه ای داده بود که آن ها را به دغدغه زمین و احوالاتش مشغول نمیساخت. به بیان دیگر فلاسفه اسلامی راه آسمان را پیش گرفته و به دنبال ایجاد رابطه بین ارض و سماء بودند.
حتی فلسفه ملاصدرا نیز با ترسیم سفر چهارم، به زمین نپرداخت بلکه راه آمدن سالک (از حق به خلق) به همراه قید (با حق) است و این یعنی فلسفه هیچگاه دل از عالم بالا نمیشوید و بدون حق، پا به دنیا نمیگذارد و بر زمین قدم نمینهد.
شاید بهتر باشد بگوئیم جهان شناسی فلسفه اسلامی قسم سوم خدا شناسی و انسان شناسی نیست. تمام آنچه جهان تعریف میشود در نسبتی با عالم بالا و خدا معنا میابد‌ و ذیل خدا شناسی قرار دارد.
با همه این تفاسیر گرچه همانطور که گفته شد قصد صریح فلاسفه حذف سیاست نبود اما وقتی نگاهی کلی به مسیر #تاریخ_فلسفه اسلامی می‌اندازیم چیزی مستقل به عنوان سیاست نمیابیم‌.
حال باید از خود پرسید نسبت انسان و جهان با راهی که فلسفه اسلامی پیموده است، چیست؟
چگونه میشود در این دنیای آسمانی که فلسفه اسلامی ترسیم کرده است، زیست؟
و اصلا چنین جهانی چگونه محقق میشود؟

ادمین

#تراوشات_ذهن_یک_فیلسوف_پریشان

@anjoman_elmi_falsafeh_elh
شرکت در این دوره رایگان است و علاوه بر دانشجویان فلسفه، برای دانشجویان علوم اجتماعی و علوم پایه نیز قابل استفاده خواهد بود.

پس از مطالعه ی دقیق درسنامه، در صورت تمایل به شرکت یا کسب اطلاعات بیشتر با ۰۹۳۸۴۶۳۴۱۶۱ تماس و یا به آیدی زیر در تلگرام پیام دهید:
@enrsci
⁉️ ملاصدرا چه کسی را قاتل امام حسین (ع) می‌داند؟

یکی از رسائل ملاصدرا، رساله سه اصل است که در آن، همزمان متشبّهان به علم و صوفیان بازیگر را نقد می‌کند.
وی ضمن بحث، گریزی هم به کربلا و شهادت امام علی و امام حسن مجتبی و دیگر امامان (علیهم السلام) می‌زند و شهادت آنان را بیش از آن که بدست قاتلان و ضاربان مستقیم آنان بداند، ناشی از رفتار ریاکارانه و نفاقِ مشتبهانِ به اهل علم و تقوا می‌داند.

على مرتضى عليه السلام نه به ضرب ابن ملجم بر زمين افتاد، بلكه به سكنجبين‏ِ شهد ِصلاح ابو موسى اشعرى و سركه نفاق عمرو بن عاص شربت شهادت نوشيد، و امام حسين عليه السلام نه به خنجر بيداد شمر ذی‌الجوشن خوابيد، بلكه به معجون اِفيون پُر سمِّ مكر و اَفسون و تَرياق پُر زهرِ اتفاقِ اهلِ نفاق ، خونش با خاك كربلا آميخته شد، كه....

💢 قُتِلَ الحسينُ يَومَ السَقيفَةِ 💢

امام حسین علیه السلام را هم شهید سقیفه می‌داند نه خنجر بیداد شمر و عبارت او این است:

◾️ پس زنهار كه به علم ظاهر و صلاح بى بصيرت، مفتون و مغرور نگردى، كه هر شقاوتى كه به مردودان راه يافت، از غرور علم ظاهر و عمل بى ‏اصل راه يافت.
و آنچه در قصص الانبياء خوانده ای يا از احوال شهداء و اولياء شنیده ای، از مصيبت ها و محنت ها كه به خاندان نبوت و ولايت و اهل بيت عصمت و طهارت راه يافته، اگر نيك دريابى، آنها همه از نفاق و كَيد ِ اهل ريا و حيله متشبهان به اهل علم و تقوى برخواسته.

و همچنين پاره هاى جگر حسن مجتبى عليه السلام از كيد و غدر نهانى معاويه به خاك محنت ريخت، و برين قياس هر چه بسائر ائمه عليهم السلام واقع شده همه به زور مكر و تَلبيس ارباب رزق و ريا بوده و با اين همه ظلم و بيداد و فتنه و فساد كه از ايشان سرزد، ذره‏ اى از جاه و قدر و منزلت اهل ولايت و حقيقت كم نگشت و در دنيا و آخرت مُعَزِّز و مكرم بودند و خواهند بود.
بلكه اين طايفه اعداء خود را در دين و دنيا رسوا كردند و به عذاب سرمد و سخط* الهى تا ابد خويشتن را مبتلى ساختند.

🥀 آنان که ره دوست گزیدند همه
در کوی شهادت آرمیدند همه
در معرکه دوکون، فتح از عشق است
با آن که سپاه او شهیدند همه

*سخط= ناخشنودی ، غضب کردن.

دکتر رسول جعفریان

📚رساله سه اصل، ج‏1، ص: 122

#ملاصدرا

@anjoman_elmi_falsafeh_el
صورت منطقی استدلال لوییس برای
"جهان‌های ممکن" بخش ا

@anjoman_elmi_falsafeh_elh
صورت منطقی استدلال لوییس برای
"جهان‌های ممکن" بخش اا

@anjoman_elmi_falsafeh_elh
انجمن علمی دانشجویی فلسفه و حکمت اسلامی دانشگاه تهران
صورت منطقی استدلال لوییس برای "جهان‌های ممکن" بخش ا @anjoman_elmi_falsafeh_elh
لوییس و حمله‌ای همه‌جانبه به شهود ما
🔻🔻🔻🔻

▫️مفهوم «جهان‌های ممکن» به عنوان یک مفهوم نظری و فنی در منطق بکار می‌رود.
جهان‌های ممکن در منطق چیزی بیشتر از یک ابزار سودمند نیست.
بیشتر منطق‌دانان و مابعدالطبیعه‌دانان به وجود جهان‌های ممکن اعتقاد ندارند.
لوییس از معدود کسانی است که برای وجود آنها استدلال می‌کند.

⚠️ضمن اینکه نباید آن را با مفاهیم جهان‌های موازی و غیره که در علوم و شبه‌علوم مطرح می‌شوند اشتباه بگیریم. ساده بگویم که هیچ ربطی به هم ندارند.

▪️همه‌ی ما موافق‌ایم که رویدادها می‌توانستند طور دیگری اتفاق بیفتند، چیزها می‌توانستند به گونه‌ی دیگری باشند و در کل جهان می‌توانست این حالتی که اکنون هست نباشد.
برای مثال می‌توان تصور کرد که جهان به گونه‌ای باشد که آب سر بالا برود (قوانین نیوتن برقرار نباشد) یا قورباغه ابوعطا بخواند یا منظومه‌ی شمسی دو خورشید داشته باشد و بی‌شمار حالت دیگر.
تا اینجا ما با لوییس در یک صف قرار داریم.
اما لوییس آنجا از صف ما جدا می‌شود که از این واقعیت که جهان می‌توانست طور دیگری باشد، نتیجه می‌گیرد که آن طورهای دیگر وجود دارند.
این برای ما خیلی عجیب است‼️

این یعنی جهانی هست که همه‌ چیزش شبیه ماست اما تنها فرقش این است که در آن جهان آب سر بالا می‌رود!
جهانی هست که همه چیزش شبیه ماست اما تنها فرقش این است که انسانی در آن وجود ندارد!
و بی‌نهایت و به معنای دقیق کلمه "بی‌نهایت" جهان دیگر وجود دارند که فرق اساسی‌شان با جهان ما این است که بالفعل نیستند، یعنی اکنون به این صورتی که ما وجود داریم وجود ندارند.

⁉️ به نظرم پرسش دقیقاً همینجاست:
اگر جهان ما از این ویژگی برخوردارست که بالفعل است و فقط و فقط همین جهان است که بالفعل است، گفتن اینکه بی‌شمار جهان ممکن دیگر «وجود» دارد به چه معناست؟

چرا باید برای حالتهایی که ممکن بود بالفعل شوند اما به هر دلیل بالفعل نشده‌اند، لفظ «وجود» را بکار ببریم؟

لوییس می‌گوید اینکه ما در گفتار عادی خودمان می‌گوییم حالتهای بسیار دیگری «هست» که جهان می‌توانست آنگونه باشد، یعنی آن حالتها وجود دارند!

🤔🧐
اما آیا باید تفسیر تحت‌اللفظی و ظاهری لوییس را قبول کنیم؟ به نظر وقتی جای تفسیرهای معقول‌تر و شهودی‌تر هست، تفسیر ظاهری محلی از اعراب ندارد.

▫️یک جهان ممکن این است که در آن همه‌ی اتفاقات و امور و قوانین و غیره و غیره درست مانند جهان بالفعل ما باشد (تأکید می‌کنم که عیناً یکی باشند) اما تنها تفاوتشان این باشد که در آن جهان لیوانِ روی میزِ من به جای اینکه سمت راست میز باشد سمت چپ قرار گرفته است.
این دو جهان در همه‌ی ارکان‌شان یکی‌اند به جز این آخری.

از سوی دیگر، می‌دانیم که ما به چنین جهانی دسترسی نداریم؛ آن را نمی‌بینیم، نمی‌شنویم، نمی‌بوییم، نمی‌چشیم و لمس نمی‌کنیم.
به همین دلیل ساده که آن جهان، جهان ما نیست!

آیا فقط به این دلیل به آن هیچگونه دسترسی ندارم که لیوان روی میز من در آنجا سمت راست است به جای اینکه سمت چپ باشد؟ عجیب است!

▪️صدالبته که نمی‌توانیم با این مثال دم‌دستی چیزی را ثابت کنیم، اما می‌توانیم معقولیت متزلزل باور لوییس و همچنین راه درازی که باید برای اثبات این باور طی کرد را یادآوری کنیم.

#فقط_استدلال

@anjoman_elmi_falsafeh_elh
در این دوره می کوشیم نگاهی تاریخی به مجموعه‌ای از نظریه‌های فلسفی دربارۀ «معرفت» داشته باشیم که برای تبیینِ مسائلِ اصلیِ «معرفت‌شناسی» – سرشت، مبانی، و معیارهای معرفت - ارائه شده اند. نظریه‌ها و مقولاتِ موردِ بحث در این دوره بدین شرح‌اند‌:

(1) فلسفۀ باستان (معرفت‌شناسی افلاطون و ارسطو)؛

(2) فلسفۀ مدرن (عقل‌گرایی دکارت، تجربه‌گرایی هیوم، فلسفۀ استعلایی کانت)؛

(3) فلسفۀ معاصر 1 (پراگماتیسم دیویی، پدیدارشناسی هوسرل، پوزیتیویسم منطقیِ اِیِر)؛

(4) فلسفۀ معاصر 2 (پوپر و عقلانیت انتقادی، ویتگنشتاین و مسئلۀ یقین، کواین و معرفت شناسیِ طبیعت‌گرایانه)،

(5) مباحثِ ویژه (مسئلۀ گتیه و راه‌حل‌هایش؛ نگاهی به معرفت‌شناسی اجتماعی).

هدفِ اصلیِ این‌ دوره آشنایی با برخی از مهمترین ایستگاه‌‌های تفکّرِ فلسفی دربارۀ معرفت و سیرِ تحوّل‌شان است: از جستجوی مبادیِ معرفت در «جهان صُورِ مثالی» (افلاطون)، تا تلقّیِ معرفت همچون پدیده‌ای در بطنِ «جهان طبیعی» (کواین).
در این دوره به مساله‌های فلسفی ناظر به علوم اجتماعی در معنای عام آن خواهیم پرداخت. مسالۀ پیشرفت در علوم اجتماعی، تبیین و انواع آن, فهم و تفسیر در این علوم، انتولوژی علوم اجتماعی، نسبت میان امور خرد و کلان، نسبت میان واقعیت و ارزش، و نیز اشاراتی به سوسیوبیولوژی موضوعات اصلی بحث را تشکیل می‌دهند.

منبع اصلی کتاب زیر خواهد بود:
Rosenberg, A. (2012), Philosophy of Social Science, Westview Press.
و منبع تکمیلی:
Bohman, J. (1993), New Philosophy of Social Science, MIT Press.
🔻برنامه دوره پاییزه کلاس های آموزشی مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی به شرح زیر است:

🔷دکتر محمد مجتهد شبستری: دین و تفکر انتقادی

🔷دکتر عبدالمجید ارفعی: آموزش زبان اکدی (دوره مقدماتی)

🔷عبدالحسین آذرنگ: دوره کارورزی مقاله نویسی برای دانشنامه ها

🔷دکتر محمود جعفری دهقی: آموزش زبان پهلوی (دورۀ متوسطه)

🔷دکتر احمد پاکتچی: تعامل نشانه شناسی و هرمنوتیک

🔷دکتر محمد جعفری قنواتی: مبانی فولکلور شناسی (1)

🔷دکتر نادره نفیسی: آموزش زبان اوستایی (دوره مقدماتی)

🔷آقای امیر جابری: آموزش عربی 3، بر اساس کتاب الهدایة فی النحو (مبحث افعال و حروف)

🔷آقای سید حسین موسوی بجنوردی: جستارهایی در تاریخ و فلسفه علم (ریاضیات و منطق، فیزیک مدرن)

🔷دکتر امیرحسین ساکت: آموزش زبان یونانی (دوره مقدماتی)

و کلاس های دیگر....

🔻علاقه مندان می توانند تا تاریخ "15 مهر" نسبت به ثبت نام در کلاس‎های مذکور با مراجعه به آدرس تارنمای education.cgie.org.ir اقدام نمایند.

🔻جهت کسب اطلاعات بیشتر می توانید با واحد آموزش به شماره تلفن۲۲۲۹۷۶۲۶، داخلی ٣٧٧ تماس حاصل نمائید.
انجمن علمی دانشجویی فلسفه و حکمت اسلامی دانشگاه تهران
لوییس و حمله‌ای همه‌جانبه به شهود ما 🔻🔻🔻🔻 ▫️مفهوم «جهان‌های ممکن» به عنوان یک مفهوم نظری و فنی در منطق بکار می‌رود. جهان‌های ممکن در منطق چیزی بیشتر از یک ابزار سودمند نیست. بیشتر منطق‌دانان و مابعدالطبیعه‌دانان به وجود جهان‌های ممکن اعتقاد ندارند. لوییس…
.
هم‌اندیشی و گفت و گویی پیرامون لوییس و جهان های ممکن (قسمت اول)
👇👇👇👇

ناطق۱_بنظرتون بالفعل بودن میتونه یه خصوصیت نسبی باشه!؟
منظورم اینکه هر جهانی برای موجودات خودش بالفعل محسوب میشه.

ناطق۲_🤔آره منم همین فکرو کردم.
گفتم اگر واقعا جهانی باشه و ما تو یکی از اون جهان ها بودیم همین فکرو درباره کره زمین میکردیم
حالا البته جهان مفهومی اعم داره.

و مضافا اینکه در فلسفه صدرا
بالفعل بودن کلا نسبیه! نسبی به معنی تشکیک و ذومراتب بودن
مثل همون مثال معروفی که تخم مرغ بالفعله ولی در مقابل جوجه نه
جوجه بالفعله اما در مقابل مرغ نه!
فعلیت محض خداست
در مقابل اون اصلا ما بالفعل نیستیم!

ناطق۱_و یه چیز دیگه، مگه از جهان ممکن برای بررسی صدق و کذب گزاره های ضرورت و امکان استفاده نمیشه؟
مثل (تک شاخ میتواند وجود داشته باشد)؟
که گفته میشه صدقش به صادق بودن در یک جهان ممکن وابسته است🤔

ناطق۲_تا جایی که من میدونم گزاره هایی که توشون کلمه ممکن داره با عقل سنجیده میشن و صدق و کذبشون با عقله
که میشن امکان عقلی
مثلا اینکه عقلا امکان داره که یه اسبی یه شاخ هم داشته باشه پرواز هم بکنه
من عقلا میتونم یه کوهی رو تصور کنم از طلا و یا دریایی که بجای آب، خون داره همه این ها نه چون در جهان دیگری امکان تحقق دارن بلکه چون عقل من میتونه تصورشون کنه ممکن هستن

ناطق۱_خب بله ، ولی خوندم که این امکان عقلی یا صادق بودن منوط به صدق در یک جهان ممکنه.
و اصلا دلیل طرح نظریه جهان ممکن برای این گزاره هاست.
کارکرد جهان ممکن هم همین مگه نیست؟

ناطق۲_آخه خود اون جهان هم از طریق عقل منه که تصور شده نه اینکه واقعا هست.
کلا دعوا سر اینکه این جهانی که من عقلا ممکن میدونم فقط ممکنه یا نه تحقق هم داره.

حالا با این چیزی که شما میگید برای صدق، ما فقط واسطه هارو زیادتر کردیم
یعنی اول جهان رو تصور کنیم و بگیم ممکنه
بعد تک شاخ رو تصور کنیم و بگیم تو اون جهان ممکنه

خوب من از اول میگم تک شاخ ممکنه نه تو اون جهان، بلکه تو عقل من.

ناطق۱_خب بله از لحاظی که الان میبینم درسته.

ناطق۲_میخوام بگم دو نوع نگاه هست
یکی اینکه جهان های ممکن هستن چون گزاره های امکانی ما به اونا وابسته اند
نگاه دوم میگه ما به این وساطت نیازی نداریم

ناطق۱_دقیقا
همچنین لوییسی که بر ظاهر استناد میکنه خودش باید مواظب این خطای زبانی بشه که لفظ امکان رو از جهان های ممکن برداره

ناطق۲_آره، اصلا انگار پارادوکسه!
وجود یعنی واجب و بالفعل
مثل اینکه بگیم
جهان های ممکنی هستن که ممکن نیستن!
یا جهان های ممکن، واجب و بالفعل اند!

ناطق۱_البته میشه به نحو دیگه ای تحلیل کرد و گفت جهان های ممکن اسم خاصه و ممکن فاقد معنای منطقیه، مثل x و بگیم x بالفعل است :)

ناطق۲_اینم حرفیه!

ناطق۱_تازه از طرف دیگه حتی اگه قبول کنیم لوییس راست میگه باید این پیش فرض رو داشته باشیم که باید یک جهان رو اصل قرار بدیم (که اون هم جهان ماست)و جهان های دیگه رو در نسبت با اون بسنجیم درحالی که گفتیم آدمای تو اون جهان ممکن همین طوری به جهان ما و خودشون نگاه نمیکنن!بلکه برعکس....هرکی خودشو اصل میدونه!

ناطق۲_میشه یه مثال بزنید؟

ناطق۱_یه گلدون رو تصور کنید با کلی طرح
حالا اون در کنار صدها گلدون دیگه است که همه فقط یه فرق ریز با گلدون اصلی دارن.
خب اینجا ما همش با یه نگاه مقایسه ای داریم اینا رو تبیین میکنیم! حالا اگه صاحب گلدون دوم هم با همین نگاه مال ما رو تبیین کنه چی؟
بجز گلدون x بقیه گلدون ها حالت هایی از گلدون x هستن که میتونن باشن ولی در این جهان نیستن
یعنی الان x شد اصلی و بقیه نحوی از انحاء.
حالا اگه دومی هم همین نگاهو کنه ما هم میشیم نحوی از انحاء!

ناطق۲_آره، همینه🧐🤔
واقعا لوییس ملاک اصلی بودن رو چی میدونه؟
شاید هم اصلی بودن اصلا معنا نداره براش!
یعنی یه تعداد جهان متعدد که همه باهم یه فرق جزئی دارن. نه اینکه در مقایسه باهم یا درقیاس با یک اصل بررسی بشن‌.

ادامه دارد....

#فقط_استدلال
@anjoman_elmi_falsafeh_elh
انجمن علمی دانشجویی فلسفه و حکمت اسلامی دانشگاه تهران
. هم‌اندیشی و گفت و گویی پیرامون لوییس و جهان های ممکن (قسمت اول) 👇👇👇👇 ناطق۱_بنظرتون بالفعل بودن میتونه یه خصوصیت نسبی باشه!؟ منظورم اینکه هر جهانی برای موجودات خودش بالفعل محسوب میشه. ناطق۲_🤔آره منم همین فکرو کردم. گفتم اگر واقعا جهانی باشه و ما تو یکی…
هم‌اندیشی و گفت و گویی پیرامون لوییس و جهان های ممکن (قسمت دوم)
👇👇👇👇

ناطق۱_خب اگر یک اصل رو درنظر نگیریم تا مقایسه بشه باید بگیم که یک‌ جهان ممکن حالت یا نحوی از جهان دیگر است.
در حالی که لوییس میگه اونا جدا هستن و رابطه تباین دارن، نه اینکه هر دو حالتی از یک نوع باشن.

ناطق۲_متوجه نمیشم. چرا باید اینو بگیم؟

ناطق۱_ به این متن توجه کنید؛
(اینوگن می‌گوید: من نمی‌توانم بپذیرم که من و آنچه اطراف من است، «نحوه‌ای هستیم که اشیاء می‌توانستند باشند». این سخن وی ناظر به تعریف لوئیس از جهان های ممکن است. اگر چنان که لوئیس معتقد است، جهان بالفعل نباید با سایر جهان های ممکن تفاوت نوعی داشته باشد، در این صورت جهان بالفعل نیز باید نحوه‌ای باشد که اشیاء آن گونه‌اند.
اینوگن می‌گوید: حتی نمی‌توان گفت: من و آنچه اطراف من است، یکی از آن نحوه‌ها هستیم که فعلیت یافته است. من و اشیای پیرامون من یک شیء نیستیم بلکه اشیای متعددیم؛ بنابراین، نمی‌توان ما را با یکی از نحوه‌هایی که اشیاء می‌توانستند باشند، نوعا یکی دانست.
او می‌گوید: حتی اگر برخی اصرار ورزند که من و اشیای پیرامون من، شیء واحد انضمامی‌ای را تشکیل می‌دهیم که می‌توان آن را جهان نامید، نمی‌توان پذیرفت که این جهان بزرگ نحوه‌ای است که اشیاء می‌توانستند باشند)

ناطق۲_چه جذاب، باید بیشتر روش فکر کنم🙄

پایان

#فقط_استدلال
@anjoman_elmi_falsafeh_elh