انجمن علمی دانشجویی فلسفه و حکمت اسلامی دانشگاه تهران
مشخصات یکی از کتاب های معرفی شده در #جلسه_معرفی_کتاب : نام کتاب: ما و تاریخ فلسفه اسلامی نویسنده: دکتر رضا داوری اردکانی انتشارات: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی #معرفی_کتاب @anjoman_elmi_falsafeh_elh
"فلسفه را نمیتوان از عالم خود جدا کرد و آن را به هر جا برد و زنده و شاداب نگاه داشت."
یکی از پیشآمد های بسیار مهم که کمتر به آن توجه شده است، وضع آوارگی فلسفه یونانی از ابتدای تاریخ آن است!
فلسفه یونانی از همان زمان که به وجود آمد، جهان یونانی بر باد رفت!
من نمیدانم آنچه سقراط و افلاطون و ارسطو در فلسفه آوردند، چه تعلقی به جهان یونانی و عصر هلنیک داشته است، اما میتوان حدس زد مدینه آتن اگر سقراط را محاکمه و اعدام کرد نه این بود که صرفا شخص سقراط و روحیات و خُلقیات و رفتار او را بر نتافته باشد؛ بلکه تفکر و فلسفه سقراط را خطرناک یافته است.
به هر حال فلسفه یونانی وقتی پدید آمد، هیچ سرزمینی نداشت که در آن به سر برد و هوایی نبود که در آن تنفس کند. این فلسفه مدتی سرگردان بود تا آغاز قرون وسطی که در مسیحیت و اندکی بعد در جهان اسلام جایی برای اقامت پیدا کرد.
....
📚ما و #تاریخ_فلسفه اسلامی، رضا داوری اردکانی، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی.
#قسمتی_از_متن
@anjoman_elmi_falsafeh_elh
یکی از پیشآمد های بسیار مهم که کمتر به آن توجه شده است، وضع آوارگی فلسفه یونانی از ابتدای تاریخ آن است!
فلسفه یونانی از همان زمان که به وجود آمد، جهان یونانی بر باد رفت!
من نمیدانم آنچه سقراط و افلاطون و ارسطو در فلسفه آوردند، چه تعلقی به جهان یونانی و عصر هلنیک داشته است، اما میتوان حدس زد مدینه آتن اگر سقراط را محاکمه و اعدام کرد نه این بود که صرفا شخص سقراط و روحیات و خُلقیات و رفتار او را بر نتافته باشد؛ بلکه تفکر و فلسفه سقراط را خطرناک یافته است.
به هر حال فلسفه یونانی وقتی پدید آمد، هیچ سرزمینی نداشت که در آن به سر برد و هوایی نبود که در آن تنفس کند. این فلسفه مدتی سرگردان بود تا آغاز قرون وسطی که در مسیحیت و اندکی بعد در جهان اسلام جایی برای اقامت پیدا کرد.
....
📚ما و #تاریخ_فلسفه اسلامی، رضا داوری اردکانی، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی.
#قسمتی_از_متن
@anjoman_elmi_falsafeh_elh
◾هدف قیام امام حسین(ع) چه بود؟
سوال مهمی که هر سال در این ایام تکرار میشود و جواب های مختلفی هم به آن میدهند؛ البته نه اینکه این جواب ها کاملا اشتباه باشند، نه این طور نیست ولی جواب های کامل و درستی نیز نیستند.
غالب جواب ها این است که هدف حضرت تشکیل حکومت بود و مفصلا از آن دفاع میکنند. برخی دیگر هدف ایشان را با تعبیرهای زیبا و شاعرانه، شهادت میدانند.
🔻هر دو این ها یک #مغالطه است:
"مغالطه خلط هدف و نتیجه"
یعنی هدف چیز دیگری بود، منتها رسیدن به آن هدف یکی از این دو نتیجه را داشت؛ حکومت یا شهادت.
و اما هدف چیست؟
هدف بازگرداندن جامعه به خط صحیح بود [و هنوز هم هست] که یکی از مصادیق بزرگ امر به معروف و نهی از منکر است.
حال انجام این هدف بزرگ در نتیجه یا به حکومت و یا به شهادت ختم میگردید. که حضرت برای هر دوی این نتایج آماده بودند.
✍فاطمه شیر محمدی
📚برگرفته از کتاب انسان ۲۵۰ ساله
@anjoman_elmi_falsafeh_elh
سوال مهمی که هر سال در این ایام تکرار میشود و جواب های مختلفی هم به آن میدهند؛ البته نه اینکه این جواب ها کاملا اشتباه باشند، نه این طور نیست ولی جواب های کامل و درستی نیز نیستند.
غالب جواب ها این است که هدف حضرت تشکیل حکومت بود و مفصلا از آن دفاع میکنند. برخی دیگر هدف ایشان را با تعبیرهای زیبا و شاعرانه، شهادت میدانند.
🔻هر دو این ها یک #مغالطه است:
"مغالطه خلط هدف و نتیجه"
یعنی هدف چیز دیگری بود، منتها رسیدن به آن هدف یکی از این دو نتیجه را داشت؛ حکومت یا شهادت.
و اما هدف چیست؟
هدف بازگرداندن جامعه به خط صحیح بود [و هنوز هم هست] که یکی از مصادیق بزرگ امر به معروف و نهی از منکر است.
حال انجام این هدف بزرگ در نتیجه یا به حکومت و یا به شهادت ختم میگردید. که حضرت برای هر دوی این نتایج آماده بودند.
✍فاطمه شیر محمدی
📚برگرفته از کتاب انسان ۲۵۰ ساله
@anjoman_elmi_falsafeh_elh
Forwarded from انجمن علمی فلسفه علم شریف (Beh zad)
#معرفی_مقاله
🔸 طبق تعریف سنتی که نشئت گرفته از تلقی ارسطو از دوستی است، دوستی یک فضیلت اخلاقی است. اما آیا واقعا دوستی یک فضیلت است؟ آیا ما هنگام انتخاب دوست صرفا جذب فضیلتهای او میشویم؟ آیا در فرآیند دوستی صرفا فضایل اخلاقی به اشتراک گذاشته میشوند؟ زندگی عملی نشان میدهد که چنین نیست. روابط دوستانهای را مشاهده میکنیم که در آن دوستان نسبت به هم وفادارند و به هم کمک میکنند اما در عین حال ممکن است دست به جنایت یا بیاخلاقی نسبت به افراد خارج از این گروه دوستی بزنند. مثلا دو دوست وفادار به هم، که باهم دست به دزدی و زورگیری میزنند.
🔹 نیهاماس تصور میکند تلقی سنتی از دوستی را نمیتوان جدی گرفت. از نظر وی دوستی یک مقوله مهم و مفید است، اما در چارچوب اخلاق نمیگنجد. اخلاق بر برابری انسانها تأکید دارد و بحثهای اخلاقی حول امور مشترک بین انسانها صورت میگیرد. اما دوستی چنین نیست. وقتی عدهای را وارد گروه دوستی خود کردهاید یعنی این افراد را از سایرین جدا کردهاید. چرا؟ چون این افراد ویژگیهایی متفاوت از سایرین داشتهاند. دوستی برخلاف اخلاق بر پایه تفاوتها استوار است نه اشتراکات. دوستی میتواند با جرم و جنایت یا فضیلت همراه باشد. میتواند برای ما مفید یا مضر واقع شود. میتواند خطرناک باشد. اما چیزی که مسلم است ما برای گسترش ابعاد وجودی خود، به دوستی نیاز داریم. دوستی به ما امکان تجربههای مختلف و بودن(being) به شیوههای مختلف را میدهد.
پرسش مهم دیگر این است که دوستان ما چه ویژگیهایی دارند؟ ما دوستانمان را دوست داریم اما دقیقا چه چیزی را در آنها دوست داریم؟ احتمالا خواهیم گفت فلان ویژگی یا فلان طرز رفتار را، اما ممکن است کسان دیگری این ویژگیها یا رفتارها را داشته باشند، آیا ما با آنها نیز دوست هستیم یا آنها را دوست داریم؟ پاسخ دیگر ممکن است این باشد که ما آنها را به خاطر خودشان دوست داریم. اما این خود یا شخصیت چیست که ما بخاطر آن کسی را دوست داریم؟
🔸 هنگام بهم خوردن یک رابطه دقیقا چه اتفاقی میافتد؟ آیا دوست ما ویژگیهای سابق را که زمانی دوست میداشتیم از دست دادهاست؟ نیهاماس سعی میکند در این مقاله علاوه بر نشان دادن اینکه دوستی امری اخلاقی نیست با آوردن مثالهایی از روابط دوستانه به این پرسشها نیز پاسخ دهد.
🔹 پرسش دیگری که ممکن است در این رابطه به ذهن خطور کند این است که چرا ترک کردن یک دوست میتواند دردناک و عذاب آور شود؟ یقینا از دست دادن صرفِ یک همپای تنیس یا یک همراه برای تماشای فیلم یا تئاتر نباید تا این اندازه دردناک باشد. نیهاماس اشاره میکند که دوستان بخشی از شخصیت ما را میسازند و با از دست دادن آنها آن بخشی از وجودمان که در ارتباط با آنها شکل گرفته بود نیز از دست میرود و دلیل آزردگی ما نیز دقیقا همین است. وقتی دوستی را ترک میکنیم فقط او را ترک نمیکنیم بلکه آن بخش از وجودمان که با او ساخته بودیم را نیز ترک میکنیم.
🔸 نیهاماس تلاش کرده یک نگاه فلسفی و همه جانبه به بحث دوستی و رابطه داشته باشد، در عین حال مسائلی را مطرح کرده و به چالش کشیدهاست که همواره در زندگی روزمره خود با آنها سروکار داریم، از این رو خواندن این مقاله میتواند به ما در تحلیل هرچه بهتر ارتباطمان با دوستان کمک کننده باشد.
🔰 مقاله The Good of Friendship، از الکساندر نیهاماس
———————
🆔: @philsharif
🔸 طبق تعریف سنتی که نشئت گرفته از تلقی ارسطو از دوستی است، دوستی یک فضیلت اخلاقی است. اما آیا واقعا دوستی یک فضیلت است؟ آیا ما هنگام انتخاب دوست صرفا جذب فضیلتهای او میشویم؟ آیا در فرآیند دوستی صرفا فضایل اخلاقی به اشتراک گذاشته میشوند؟ زندگی عملی نشان میدهد که چنین نیست. روابط دوستانهای را مشاهده میکنیم که در آن دوستان نسبت به هم وفادارند و به هم کمک میکنند اما در عین حال ممکن است دست به جنایت یا بیاخلاقی نسبت به افراد خارج از این گروه دوستی بزنند. مثلا دو دوست وفادار به هم، که باهم دست به دزدی و زورگیری میزنند.
🔹 نیهاماس تصور میکند تلقی سنتی از دوستی را نمیتوان جدی گرفت. از نظر وی دوستی یک مقوله مهم و مفید است، اما در چارچوب اخلاق نمیگنجد. اخلاق بر برابری انسانها تأکید دارد و بحثهای اخلاقی حول امور مشترک بین انسانها صورت میگیرد. اما دوستی چنین نیست. وقتی عدهای را وارد گروه دوستی خود کردهاید یعنی این افراد را از سایرین جدا کردهاید. چرا؟ چون این افراد ویژگیهایی متفاوت از سایرین داشتهاند. دوستی برخلاف اخلاق بر پایه تفاوتها استوار است نه اشتراکات. دوستی میتواند با جرم و جنایت یا فضیلت همراه باشد. میتواند برای ما مفید یا مضر واقع شود. میتواند خطرناک باشد. اما چیزی که مسلم است ما برای گسترش ابعاد وجودی خود، به دوستی نیاز داریم. دوستی به ما امکان تجربههای مختلف و بودن(being) به شیوههای مختلف را میدهد.
پرسش مهم دیگر این است که دوستان ما چه ویژگیهایی دارند؟ ما دوستانمان را دوست داریم اما دقیقا چه چیزی را در آنها دوست داریم؟ احتمالا خواهیم گفت فلان ویژگی یا فلان طرز رفتار را، اما ممکن است کسان دیگری این ویژگیها یا رفتارها را داشته باشند، آیا ما با آنها نیز دوست هستیم یا آنها را دوست داریم؟ پاسخ دیگر ممکن است این باشد که ما آنها را به خاطر خودشان دوست داریم. اما این خود یا شخصیت چیست که ما بخاطر آن کسی را دوست داریم؟
🔸 هنگام بهم خوردن یک رابطه دقیقا چه اتفاقی میافتد؟ آیا دوست ما ویژگیهای سابق را که زمانی دوست میداشتیم از دست دادهاست؟ نیهاماس سعی میکند در این مقاله علاوه بر نشان دادن اینکه دوستی امری اخلاقی نیست با آوردن مثالهایی از روابط دوستانه به این پرسشها نیز پاسخ دهد.
🔹 پرسش دیگری که ممکن است در این رابطه به ذهن خطور کند این است که چرا ترک کردن یک دوست میتواند دردناک و عذاب آور شود؟ یقینا از دست دادن صرفِ یک همپای تنیس یا یک همراه برای تماشای فیلم یا تئاتر نباید تا این اندازه دردناک باشد. نیهاماس اشاره میکند که دوستان بخشی از شخصیت ما را میسازند و با از دست دادن آنها آن بخشی از وجودمان که در ارتباط با آنها شکل گرفته بود نیز از دست میرود و دلیل آزردگی ما نیز دقیقا همین است. وقتی دوستی را ترک میکنیم فقط او را ترک نمیکنیم بلکه آن بخش از وجودمان که با او ساخته بودیم را نیز ترک میکنیم.
🔸 نیهاماس تلاش کرده یک نگاه فلسفی و همه جانبه به بحث دوستی و رابطه داشته باشد، در عین حال مسائلی را مطرح کرده و به چالش کشیدهاست که همواره در زندگی روزمره خود با آنها سروکار داریم، از این رو خواندن این مقاله میتواند به ما در تحلیل هرچه بهتر ارتباطمان با دوستان کمک کننده باشد.
🔰 مقاله The Good of Friendship، از الکساندر نیهاماس
———————
🆔: @philsharif
Wiley Online Library
XII—The Good of Friendship
Problems with representing friendship in painting and the novel and its more successful displays in drama reflect the fact that friends seldom act as inspiringly as traditional images of the relation...
نگاه فقهی به عاشورا در گذر تاریخ فقه
🔻طرح کلامی بحث قیام حسین (ع)🔺
🔸نخستین بار که از قیام امام حسین (ع) به عنوان یک مسأله ذاتا کلامی یاد شده و بعد فقهی هم یافته است، در طرح بحث علم امام + آیه تهلکه + عصمت بوده است. خواستگاه این بحث در علم کلام در ارتباط با این آیه این بوده است که اگر امام می دانسته است که شهید می شود، این علم و آگاهی پیشین، چگونه با آیه عدم جواز انداختن خود به هلاکت سازگار است و اگر این کار انجام شده، تکلیف عصمت امام چه میشود.
در اینجا دست چند پاسخ مطرح بوده است:
🔴 الف: پاسخ سید مرتضی دایر بر این که مسیر رو به پیروزی بود اما بر اثر اتفاقاتی به عکس آن تبدیل شد. وی در تنزیه الانبیاء و الائمه [ص 175] به خوبی اشکال را مطرح کرده و سپس در جواب نوشته است: ...و سیدنا أبو عبد الله ع لم یسر طالبا للکوفة إلا بعد توثق من القوم و عهود و عقود و بعد أن کاتبوه.... ] در اینجا شرح ماوقع را داده که امام همه احتیاطات لازم را کرد. آنگاه پس از نقل واقعی که ناخواسته منجر به سختتر شدن شرایط و فراهم شدن زمینه شهادت امام حسین شد گوید: «و إنما أردنا بذکر هذه الجملة أن أسباب الظفر بالأعداء کانت لائحة متوجهة و أن الاتفاق عکس الأمر و قلبه حتى تم فیه ما تم». با این شراط چطور گفته می شود که او خود را به تهلکه انداخت؟ [تنزیه: 176 ـ 177] اشکال این حرف این است که به هر حال خبر از شهادت داشته است یا نه؟ آنان که این جواب را دادهاند گویی بر این باور بودند که ضمن آن که حضرت از اصل خبر شهادت با خبر بوده، اما این که در این سفر بوده را خبر نداشته است.
🔴 ب: دیگری این که امام می دانسته شهید میشود (مطابق قول اکثر امامیه) اما بین ذلت و عزت، عزت را انتخاب کرده است.
⚫️ جالب بدانیم که برخی از سنیان در رد بر شیعه، همین مطلب را بهانه کرده و طعن در عصمت امام حسین بن علی کرده اند که ایشان بر خلاف آیه تهلکه و در حالی که میدانست [به ظن قوی بر حسب قول سیف الدین آمدی (م 623)] اقدام به قیام کار کرد و این به قول این متکلم اشعری، عصمت او را زیر سوال می برد (أبکار الافکار فی اصول الدین: [قاهره، دارالکتب، 1423] 5/203) این نشان میدهد که این مسأله در منازعات فرقهای بر سر عصمت سابقه داشته است.
⚪️ در اینجا بیفزایم که شیخ طوسی [الخلاف: 1/636] در جایی به نماز خوف امام حسین (ع) در ظهور عاشورا استناد کرده است.
#حسین_آرمان_است
@Jp_law_ut1
👆👆👆👆
انجمن علمی فقه و حقوق اسلامی دانشگاه تهران
#کلام
@anjoman_elmi_falsafeh_elh
🔻طرح کلامی بحث قیام حسین (ع)🔺
🔸نخستین بار که از قیام امام حسین (ع) به عنوان یک مسأله ذاتا کلامی یاد شده و بعد فقهی هم یافته است، در طرح بحث علم امام + آیه تهلکه + عصمت بوده است. خواستگاه این بحث در علم کلام در ارتباط با این آیه این بوده است که اگر امام می دانسته است که شهید می شود، این علم و آگاهی پیشین، چگونه با آیه عدم جواز انداختن خود به هلاکت سازگار است و اگر این کار انجام شده، تکلیف عصمت امام چه میشود.
در اینجا دست چند پاسخ مطرح بوده است:
🔴 الف: پاسخ سید مرتضی دایر بر این که مسیر رو به پیروزی بود اما بر اثر اتفاقاتی به عکس آن تبدیل شد. وی در تنزیه الانبیاء و الائمه [ص 175] به خوبی اشکال را مطرح کرده و سپس در جواب نوشته است: ...و سیدنا أبو عبد الله ع لم یسر طالبا للکوفة إلا بعد توثق من القوم و عهود و عقود و بعد أن کاتبوه.... ] در اینجا شرح ماوقع را داده که امام همه احتیاطات لازم را کرد. آنگاه پس از نقل واقعی که ناخواسته منجر به سختتر شدن شرایط و فراهم شدن زمینه شهادت امام حسین شد گوید: «و إنما أردنا بذکر هذه الجملة أن أسباب الظفر بالأعداء کانت لائحة متوجهة و أن الاتفاق عکس الأمر و قلبه حتى تم فیه ما تم». با این شراط چطور گفته می شود که او خود را به تهلکه انداخت؟ [تنزیه: 176 ـ 177] اشکال این حرف این است که به هر حال خبر از شهادت داشته است یا نه؟ آنان که این جواب را دادهاند گویی بر این باور بودند که ضمن آن که حضرت از اصل خبر شهادت با خبر بوده، اما این که در این سفر بوده را خبر نداشته است.
🔴 ب: دیگری این که امام می دانسته شهید میشود (مطابق قول اکثر امامیه) اما بین ذلت و عزت، عزت را انتخاب کرده است.
⚫️ جالب بدانیم که برخی از سنیان در رد بر شیعه، همین مطلب را بهانه کرده و طعن در عصمت امام حسین بن علی کرده اند که ایشان بر خلاف آیه تهلکه و در حالی که میدانست [به ظن قوی بر حسب قول سیف الدین آمدی (م 623)] اقدام به قیام کار کرد و این به قول این متکلم اشعری، عصمت او را زیر سوال می برد (أبکار الافکار فی اصول الدین: [قاهره، دارالکتب، 1423] 5/203) این نشان میدهد که این مسأله در منازعات فرقهای بر سر عصمت سابقه داشته است.
⚪️ در اینجا بیفزایم که شیخ طوسی [الخلاف: 1/636] در جایی به نماز خوف امام حسین (ع) در ظهور عاشورا استناد کرده است.
#حسین_آرمان_است
@Jp_law_ut1
👆👆👆👆
انجمن علمی فقه و حقوق اسلامی دانشگاه تهران
#کلام
@anjoman_elmi_falsafeh_elh
Forwarded from گروه ترویج علم پراکند
✳️ چهارمین دوره مسابقه سخنرانیهای ترویجی UT-TED
⭕️ مهلت ارسال مرحله اول: ۱۵ مهر ۹۸
⭕️ دقت به نکات درج شده در شیوهنامه الزامی است.
👈 جهت مطالعه شیوهنامه:
https://t.me/UT_TED/347
👈 شرکت برای عموم آزاد است
@UT_TED
⭕️ مهلت ارسال مرحله اول: ۱۵ مهر ۹۸
⭕️ دقت به نکات درج شده در شیوهنامه الزامی است.
👈 جهت مطالعه شیوهنامه:
https://t.me/UT_TED/347
👈 شرکت برای عموم آزاد است
@UT_TED
Forwarded from گروه ترویج علم پراکند
شیوه_نامه_دوره_چهارم_UT_TED.pdf
679.1 KB
⁉️ رابطه بین فلسفه و سیاست در جهان اسلام چه شد؟
🔻🔻🔻🔻
در طول تاریخ همیشه شاهد نزاع فلسفه و سیاست بوده ایم، فلسفه نماینده آسمان و سیاست علم اداره زمین است. این نزاع اما از همان اوایل سیر تاریخی فلسفه اسلامی، بویژه پس از فارابی رو به کمرنگ شدن نهاد. یعنی فلاسفه بعد از فارابی هیچ یک، دیگر به دنبال طراحی آرمانشهر نیوفتادند و این شاید از آن روست که کار اداره دنیا را به "فقه" سپردند. شریعت به جهان فلاسفه سرمایه ای داده بود که آن ها را به دغدغه زمین و احوالاتش مشغول نمیساخت. به بیان دیگر فلاسفه اسلامی راه آسمان را پیش گرفته و به دنبال ایجاد رابطه بین ارض و سماء بودند.
حتی فلسفه ملاصدرا نیز با ترسیم سفر چهارم، به زمین نپرداخت بلکه راه آمدن سالک (از حق به خلق) به همراه قید (با حق) است و این یعنی فلسفه هیچگاه دل از عالم بالا نمیشوید و بدون حق، پا به دنیا نمیگذارد و بر زمین قدم نمینهد.
شاید بهتر باشد بگوئیم جهان شناسی فلسفه اسلامی قسم سوم خدا شناسی و انسان شناسی نیست. تمام آنچه جهان تعریف میشود در نسبتی با عالم بالا و خدا معنا میابد و ذیل خدا شناسی قرار دارد.
با همه این تفاسیر گرچه همانطور که گفته شد قصد صریح فلاسفه حذف سیاست نبود اما وقتی نگاهی کلی به مسیر #تاریخ_فلسفه اسلامی میاندازیم چیزی مستقل به عنوان سیاست نمیابیم.
حال باید از خود پرسید نسبت انسان و جهان با راهی که فلسفه اسلامی پیموده است، چیست؟
چگونه میشود در این دنیای آسمانی که فلسفه اسلامی ترسیم کرده است، زیست؟
و اصلا چنین جهانی چگونه محقق میشود؟
✍ادمین
#تراوشات_ذهن_یک_فیلسوف_پریشان
@anjoman_elmi_falsafeh_elh
🔻🔻🔻🔻
در طول تاریخ همیشه شاهد نزاع فلسفه و سیاست بوده ایم، فلسفه نماینده آسمان و سیاست علم اداره زمین است. این نزاع اما از همان اوایل سیر تاریخی فلسفه اسلامی، بویژه پس از فارابی رو به کمرنگ شدن نهاد. یعنی فلاسفه بعد از فارابی هیچ یک، دیگر به دنبال طراحی آرمانشهر نیوفتادند و این شاید از آن روست که کار اداره دنیا را به "فقه" سپردند. شریعت به جهان فلاسفه سرمایه ای داده بود که آن ها را به دغدغه زمین و احوالاتش مشغول نمیساخت. به بیان دیگر فلاسفه اسلامی راه آسمان را پیش گرفته و به دنبال ایجاد رابطه بین ارض و سماء بودند.
حتی فلسفه ملاصدرا نیز با ترسیم سفر چهارم، به زمین نپرداخت بلکه راه آمدن سالک (از حق به خلق) به همراه قید (با حق) است و این یعنی فلسفه هیچگاه دل از عالم بالا نمیشوید و بدون حق، پا به دنیا نمیگذارد و بر زمین قدم نمینهد.
شاید بهتر باشد بگوئیم جهان شناسی فلسفه اسلامی قسم سوم خدا شناسی و انسان شناسی نیست. تمام آنچه جهان تعریف میشود در نسبتی با عالم بالا و خدا معنا میابد و ذیل خدا شناسی قرار دارد.
با همه این تفاسیر گرچه همانطور که گفته شد قصد صریح فلاسفه حذف سیاست نبود اما وقتی نگاهی کلی به مسیر #تاریخ_فلسفه اسلامی میاندازیم چیزی مستقل به عنوان سیاست نمیابیم.
حال باید از خود پرسید نسبت انسان و جهان با راهی که فلسفه اسلامی پیموده است، چیست؟
چگونه میشود در این دنیای آسمانی که فلسفه اسلامی ترسیم کرده است، زیست؟
و اصلا چنین جهانی چگونه محقق میشود؟
✍ادمین
#تراوشات_ذهن_یک_فیلسوف_پریشان
@anjoman_elmi_falsafeh_elh
شرکت در این دوره رایگان است و علاوه بر دانشجویان فلسفه، برای دانشجویان علوم اجتماعی و علوم پایه نیز قابل استفاده خواهد بود.
پس از مطالعه ی دقیق درسنامه، در صورت تمایل به شرکت یا کسب اطلاعات بیشتر با ۰۹۳۸۴۶۳۴۱۶۱ تماس و یا به آیدی زیر در تلگرام پیام دهید:
@enrsci
پس از مطالعه ی دقیق درسنامه، در صورت تمایل به شرکت یا کسب اطلاعات بیشتر با ۰۹۳۸۴۶۳۴۱۶۱ تماس و یا به آیدی زیر در تلگرام پیام دهید:
@enrsci
⁉️ ملاصدرا چه کسی را قاتل امام حسین (ع) میداند؟
یکی از رسائل ملاصدرا، رساله سه اصل است که در آن، همزمان متشبّهان به علم و صوفیان بازیگر را نقد میکند.
وی ضمن بحث، گریزی هم به کربلا و شهادت امام علی و امام حسن مجتبی و دیگر امامان (علیهم السلام) میزند و شهادت آنان را بیش از آن که بدست قاتلان و ضاربان مستقیم آنان بداند، ناشی از رفتار ریاکارانه و نفاقِ مشتبهانِ به اهل علم و تقوا میداند.
على مرتضى عليه السلام نه به ضرب ابن ملجم بر زمين افتاد، بلكه به سكنجبينِ شهد ِصلاح ابو موسى اشعرى و سركه نفاق عمرو بن عاص شربت شهادت نوشيد، و امام حسين عليه السلام نه به خنجر بيداد شمر ذیالجوشن خوابيد، بلكه به معجون اِفيون پُر سمِّ مكر و اَفسون و تَرياق پُر زهرِ اتفاقِ اهلِ نفاق ، خونش با خاك كربلا آميخته شد، كه....
💢 قُتِلَ الحسينُ يَومَ السَقيفَةِ 💢
امام حسین علیه السلام را هم شهید سقیفه میداند نه خنجر بیداد شمر و عبارت او این است:
◾️ پس زنهار كه به علم ظاهر و صلاح بى بصيرت، مفتون و مغرور نگردى، كه هر شقاوتى كه به مردودان راه يافت، از غرور علم ظاهر و عمل بى اصل راه يافت.
و آنچه در قصص الانبياء خوانده ای يا از احوال شهداء و اولياء شنیده ای، از مصيبت ها و محنت ها كه به خاندان نبوت و ولايت و اهل بيت عصمت و طهارت راه يافته، اگر نيك دريابى، آنها همه از نفاق و كَيد ِ اهل ريا و حيله متشبهان به اهل علم و تقوى برخواسته.
و همچنين پاره هاى جگر حسن مجتبى عليه السلام از كيد و غدر نهانى معاويه به خاك محنت ريخت، و برين قياس هر چه بسائر ائمه عليهم السلام واقع شده همه به زور مكر و تَلبيس ارباب رزق و ريا بوده و با اين همه ظلم و بيداد و فتنه و فساد كه از ايشان سرزد، ذره اى از جاه و قدر و منزلت اهل ولايت و حقيقت كم نگشت و در دنيا و آخرت مُعَزِّز و مكرم بودند و خواهند بود.
بلكه اين طايفه اعداء خود را در دين و دنيا رسوا كردند و به عذاب سرمد و سخط* الهى تا ابد خويشتن را مبتلى ساختند.
🥀 آنان که ره دوست گزیدند همه
در کوی شهادت آرمیدند همه
در معرکه دوکون، فتح از عشق است
با آن که سپاه او شهیدند همه
*سخط= ناخشنودی ، غضب کردن.
✍دکتر رسول جعفریان
📚رساله سه اصل، ج1، ص: 122
#ملاصدرا
@anjoman_elmi_falsafeh_el
یکی از رسائل ملاصدرا، رساله سه اصل است که در آن، همزمان متشبّهان به علم و صوفیان بازیگر را نقد میکند.
وی ضمن بحث، گریزی هم به کربلا و شهادت امام علی و امام حسن مجتبی و دیگر امامان (علیهم السلام) میزند و شهادت آنان را بیش از آن که بدست قاتلان و ضاربان مستقیم آنان بداند، ناشی از رفتار ریاکارانه و نفاقِ مشتبهانِ به اهل علم و تقوا میداند.
على مرتضى عليه السلام نه به ضرب ابن ملجم بر زمين افتاد، بلكه به سكنجبينِ شهد ِصلاح ابو موسى اشعرى و سركه نفاق عمرو بن عاص شربت شهادت نوشيد، و امام حسين عليه السلام نه به خنجر بيداد شمر ذیالجوشن خوابيد، بلكه به معجون اِفيون پُر سمِّ مكر و اَفسون و تَرياق پُر زهرِ اتفاقِ اهلِ نفاق ، خونش با خاك كربلا آميخته شد، كه....
💢 قُتِلَ الحسينُ يَومَ السَقيفَةِ 💢
امام حسین علیه السلام را هم شهید سقیفه میداند نه خنجر بیداد شمر و عبارت او این است:
◾️ پس زنهار كه به علم ظاهر و صلاح بى بصيرت، مفتون و مغرور نگردى، كه هر شقاوتى كه به مردودان راه يافت، از غرور علم ظاهر و عمل بى اصل راه يافت.
و آنچه در قصص الانبياء خوانده ای يا از احوال شهداء و اولياء شنیده ای، از مصيبت ها و محنت ها كه به خاندان نبوت و ولايت و اهل بيت عصمت و طهارت راه يافته، اگر نيك دريابى، آنها همه از نفاق و كَيد ِ اهل ريا و حيله متشبهان به اهل علم و تقوى برخواسته.
و همچنين پاره هاى جگر حسن مجتبى عليه السلام از كيد و غدر نهانى معاويه به خاك محنت ريخت، و برين قياس هر چه بسائر ائمه عليهم السلام واقع شده همه به زور مكر و تَلبيس ارباب رزق و ريا بوده و با اين همه ظلم و بيداد و فتنه و فساد كه از ايشان سرزد، ذره اى از جاه و قدر و منزلت اهل ولايت و حقيقت كم نگشت و در دنيا و آخرت مُعَزِّز و مكرم بودند و خواهند بود.
بلكه اين طايفه اعداء خود را در دين و دنيا رسوا كردند و به عذاب سرمد و سخط* الهى تا ابد خويشتن را مبتلى ساختند.
🥀 آنان که ره دوست گزیدند همه
در کوی شهادت آرمیدند همه
در معرکه دوکون، فتح از عشق است
با آن که سپاه او شهیدند همه
*سخط= ناخشنودی ، غضب کردن.
✍دکتر رسول جعفریان
📚رساله سه اصل، ج1، ص: 122
#ملاصدرا
@anjoman_elmi_falsafeh_el
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
انجمن علمی دانشجویی فلسفه و حکمت اسلامی دانشگاه تهران
صورت منطقی استدلال لوییس برای "جهانهای ممکن" بخش ا @anjoman_elmi_falsafeh_elh
لوییس و حملهای همهجانبه به شهود ما
🔻🔻🔻🔻
▫️مفهوم «جهانهای ممکن» به عنوان یک مفهوم نظری و فنی در منطق بکار میرود.
جهانهای ممکن در منطق چیزی بیشتر از یک ابزار سودمند نیست.
بیشتر منطقدانان و مابعدالطبیعهدانان به وجود جهانهای ممکن اعتقاد ندارند.
لوییس از معدود کسانی است که برای وجود آنها استدلال میکند.
⚠️ضمن اینکه نباید آن را با مفاهیم جهانهای موازی و غیره که در علوم و شبهعلوم مطرح میشوند اشتباه بگیریم. ساده بگویم که هیچ ربطی به هم ندارند.
▪️همهی ما موافقایم که رویدادها میتوانستند طور دیگری اتفاق بیفتند، چیزها میتوانستند به گونهی دیگری باشند و در کل جهان میتوانست این حالتی که اکنون هست نباشد.
برای مثال میتوان تصور کرد که جهان به گونهای باشد که آب سر بالا برود (قوانین نیوتن برقرار نباشد) یا قورباغه ابوعطا بخواند یا منظومهی شمسی دو خورشید داشته باشد و بیشمار حالت دیگر.
تا اینجا ما با لوییس در یک صف قرار داریم.
اما لوییس آنجا از صف ما جدا میشود که از این واقعیت که جهان میتوانست طور دیگری باشد، نتیجه میگیرد که آن طورهای دیگر وجود دارند.
این برای ما خیلی عجیب است‼️
این یعنی جهانی هست که همه چیزش شبیه ماست اما تنها فرقش این است که در آن جهان آب سر بالا میرود!
جهانی هست که همه چیزش شبیه ماست اما تنها فرقش این است که انسانی در آن وجود ندارد!
و بینهایت و به معنای دقیق کلمه "بینهایت" جهان دیگر وجود دارند که فرق اساسیشان با جهان ما این است که بالفعل نیستند، یعنی اکنون به این صورتی که ما وجود داریم وجود ندارند.
⁉️ به نظرم پرسش دقیقاً همینجاست:
اگر جهان ما از این ویژگی برخوردارست که بالفعل است و فقط و فقط همین جهان است که بالفعل است، گفتن اینکه بیشمار جهان ممکن دیگر «وجود» دارد به چه معناست؟
چرا باید برای حالتهایی که ممکن بود بالفعل شوند اما به هر دلیل بالفعل نشدهاند، لفظ «وجود» را بکار ببریم؟
لوییس میگوید اینکه ما در گفتار عادی خودمان میگوییم حالتهای بسیار دیگری «هست» که جهان میتوانست آنگونه باشد، یعنی آن حالتها وجود دارند!
🤔🧐
اما آیا باید تفسیر تحتاللفظی و ظاهری لوییس را قبول کنیم؟ به نظر وقتی جای تفسیرهای معقولتر و شهودیتر هست، تفسیر ظاهری محلی از اعراب ندارد.
▫️یک جهان ممکن این است که در آن همهی اتفاقات و امور و قوانین و غیره و غیره درست مانند جهان بالفعل ما باشد (تأکید میکنم که عیناً یکی باشند) اما تنها تفاوتشان این باشد که در آن جهان لیوانِ روی میزِ من به جای اینکه سمت راست میز باشد سمت چپ قرار گرفته است.
این دو جهان در همهی ارکانشان یکیاند به جز این آخری.
از سوی دیگر، میدانیم که ما به چنین جهانی دسترسی نداریم؛ آن را نمیبینیم، نمیشنویم، نمیبوییم، نمیچشیم و لمس نمیکنیم.
به همین دلیل ساده که آن جهان، جهان ما نیست!
آیا فقط به این دلیل به آن هیچگونه دسترسی ندارم که لیوان روی میز من در آنجا سمت راست است به جای اینکه سمت چپ باشد؟ عجیب است!
▪️صدالبته که نمیتوانیم با این مثال دمدستی چیزی را ثابت کنیم، اما میتوانیم معقولیت متزلزل باور لوییس و همچنین راه درازی که باید برای اثبات این باور طی کرد را یادآوری کنیم.
#فقط_استدلال
@anjoman_elmi_falsafeh_elh
🔻🔻🔻🔻
▫️مفهوم «جهانهای ممکن» به عنوان یک مفهوم نظری و فنی در منطق بکار میرود.
جهانهای ممکن در منطق چیزی بیشتر از یک ابزار سودمند نیست.
بیشتر منطقدانان و مابعدالطبیعهدانان به وجود جهانهای ممکن اعتقاد ندارند.
لوییس از معدود کسانی است که برای وجود آنها استدلال میکند.
⚠️ضمن اینکه نباید آن را با مفاهیم جهانهای موازی و غیره که در علوم و شبهعلوم مطرح میشوند اشتباه بگیریم. ساده بگویم که هیچ ربطی به هم ندارند.
▪️همهی ما موافقایم که رویدادها میتوانستند طور دیگری اتفاق بیفتند، چیزها میتوانستند به گونهی دیگری باشند و در کل جهان میتوانست این حالتی که اکنون هست نباشد.
برای مثال میتوان تصور کرد که جهان به گونهای باشد که آب سر بالا برود (قوانین نیوتن برقرار نباشد) یا قورباغه ابوعطا بخواند یا منظومهی شمسی دو خورشید داشته باشد و بیشمار حالت دیگر.
تا اینجا ما با لوییس در یک صف قرار داریم.
اما لوییس آنجا از صف ما جدا میشود که از این واقعیت که جهان میتوانست طور دیگری باشد، نتیجه میگیرد که آن طورهای دیگر وجود دارند.
این برای ما خیلی عجیب است‼️
این یعنی جهانی هست که همه چیزش شبیه ماست اما تنها فرقش این است که در آن جهان آب سر بالا میرود!
جهانی هست که همه چیزش شبیه ماست اما تنها فرقش این است که انسانی در آن وجود ندارد!
و بینهایت و به معنای دقیق کلمه "بینهایت" جهان دیگر وجود دارند که فرق اساسیشان با جهان ما این است که بالفعل نیستند، یعنی اکنون به این صورتی که ما وجود داریم وجود ندارند.
⁉️ به نظرم پرسش دقیقاً همینجاست:
اگر جهان ما از این ویژگی برخوردارست که بالفعل است و فقط و فقط همین جهان است که بالفعل است، گفتن اینکه بیشمار جهان ممکن دیگر «وجود» دارد به چه معناست؟
چرا باید برای حالتهایی که ممکن بود بالفعل شوند اما به هر دلیل بالفعل نشدهاند، لفظ «وجود» را بکار ببریم؟
لوییس میگوید اینکه ما در گفتار عادی خودمان میگوییم حالتهای بسیار دیگری «هست» که جهان میتوانست آنگونه باشد، یعنی آن حالتها وجود دارند!
🤔🧐
اما آیا باید تفسیر تحتاللفظی و ظاهری لوییس را قبول کنیم؟ به نظر وقتی جای تفسیرهای معقولتر و شهودیتر هست، تفسیر ظاهری محلی از اعراب ندارد.
▫️یک جهان ممکن این است که در آن همهی اتفاقات و امور و قوانین و غیره و غیره درست مانند جهان بالفعل ما باشد (تأکید میکنم که عیناً یکی باشند) اما تنها تفاوتشان این باشد که در آن جهان لیوانِ روی میزِ من به جای اینکه سمت راست میز باشد سمت چپ قرار گرفته است.
این دو جهان در همهی ارکانشان یکیاند به جز این آخری.
از سوی دیگر، میدانیم که ما به چنین جهانی دسترسی نداریم؛ آن را نمیبینیم، نمیشنویم، نمیبوییم، نمیچشیم و لمس نمیکنیم.
به همین دلیل ساده که آن جهان، جهان ما نیست!
آیا فقط به این دلیل به آن هیچگونه دسترسی ندارم که لیوان روی میز من در آنجا سمت راست است به جای اینکه سمت چپ باشد؟ عجیب است!
▪️صدالبته که نمیتوانیم با این مثال دمدستی چیزی را ثابت کنیم، اما میتوانیم معقولیت متزلزل باور لوییس و همچنین راه درازی که باید برای اثبات این باور طی کرد را یادآوری کنیم.
#فقط_استدلال
@anjoman_elmi_falsafeh_elh