This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سیستم آموزشی ما چه بلایی بر سر کنجکاوی دانشآموزان میآورد؟
#کارل_سیگن
#فلسفه
#آموزش
#علم
#کنکور
#carlsagan #philosophy #education #cosmos #science #neildegrassetyson #astronomy #nasa #space #universe #astrophysics #spacex #stephenhawking #physics #cosmology #elonmusk #blackhole #alberteinstein
#کارل_سیگن
#فلسفه
#آموزش
#علم
#کنکور
#carlsagan #philosophy #education #cosmos #science #neildegrassetyson #astronomy #nasa #space #universe #astrophysics #spacex #stephenhawking #physics #cosmology #elonmusk #blackhole #alberteinstein
❤3❤🔥1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
وسلی کلارک، پدر، یک ژنرال سابق ارتش آمریکاست که اکنون بازنشسته شده است. او یکی از اعضای ارشد شرکت مریدیام است و بر فعالیتهای این شرکت نظارت دارد
#یازده_سپتامبر
#آمریکا
#فلسفه
#سیاست
#فلسفه_سیاسی
#خوارمیانه
#september #neverforget #wtc #memorial #twintowers #worldtradecenter #nyc #newyork #th #manhattan #usa #america #newyorkcity #twintowersnyc #remember #wewillneverforget #sept #heroes #firstresponders #freedom
#یازده_سپتامبر
#آمریکا
#فلسفه
#سیاست
#فلسفه_سیاسی
#خوارمیانه
#september #neverforget #wtc #memorial #twintowers #worldtradecenter #nyc #newyork #th #manhattan #usa #america #newyorkcity #twintowersnyc #remember #wewillneverforget #sept #heroes #firstresponders #freedom
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
دریدا و زبان:
در اوایل قرن بیستم، فلسفه به دو جریان تقسیم شد: فلسفه تحلیلی و فلسفه قارهای. از آن زمان تاکنون، این دو جریان پلهای ارتباطی خود را بالا کشیدهاند، ارتباط خود را قطع کردهاند و مانند گروههایی که توسط کوهها یا اقیانوسها جدا شدهاند، زبانهایی که آنها صحبت میکنند، غیرقابل درک متقابل شدهاند (این وضعیت امکان دوزبانه بودن را نفی نمیکند). با وجود این جدایی، در واقع آنها اغلب در مسیرهای جداگانه خود به طور موازی در حال توسعه بودهاند.
در اوایل قرن بیستم، فلسفه به دو جریان تقسیم شد: فلسفه تحلیلی و فلسفه قارهای. از آن زمان تاکنون، این دو جریان پلهای ارتباطی خود را بالا کشیدهاند، ارتباط خود را قطع کردهاند و مانند گروههایی که توسط کوهها یا اقیانوسها جدا شدهاند، زبانهایی که آنها صحبت میکنند، غیرقابل درک متقابل شدهاند (این وضعیت امکان دوزبانه بودن را نفی نمیکند). با وجود این جدایی، در واقع آنها اغلب در مسیرهای جداگانه خود به طور موازی در حال توسعه بودهاند.
فلسفه تحلیلی، مرحلهای را گذراند که معتقد بود تجربیات فوری را میتوان در یک زبان پایه دادههای حسی ثبت کرد که سپس میتوان از آن به عنوان پایه تمام گزارههای قابل فهم استفاده کرد (این ایده به نام «مثبتگرایی» شناخته میشود). «اتمیسم منطقی» برتراند راسل یکی از اشکال این ایده بود. فروپاشی این پروژه در مواجهه با مشکلات غیرقابل حل، منجر به تأکید بیشتر بر زبان خود شد، که دیگر به عنوان یک نشاندهنده بیمشکل جهان در نظر گرفته نمیشد. این «چرخش زبانی» به شدت تاریخ بعدی فلسفه تحلیلی را که در جهان انگلیسیزبان دنبال میشد، مشخص کرد.
در همین حال، در قاره (اروپا)، یک توسعه موازی اتفاق افتاد. پدیدارشناسی، رویکرد فلسفی آغاز شده توسط ادموند هوسرل، پیشنهاد کرد که ماهیت چیزها در تجربه آشکار خواهد شد، مشروط بر اینکه فقط فرضهای روزمره موقتاً کنار گذاشته شوند. پس از انجام این کار، ساختار واقعیت را میتوان به روشنی توصیف کرد. در واکنش به این، چرخش زبانی بعدی قارهای، به شدت از زبانشناسی نظری، به ویژه ایدههای زبانشناس سوئیسی فردیناند دو سوسور، که کتاب «دوره زبانشناسی عمومی» او پس از مرگ در سال 1916 منتشر شد، بهره برد. با این حال، تأثیر گسترده آن تنها بسیار بعدتر، در دهه 1950، زمانی که کلود لوی-استراوس از دستههای آن برای تجزیه و تحلیل دادههای مردمشناسی استفاده کرد، آغاز شد. این امر آغازگر جنبشی به نام «ساختارگرایی» شد که هدف آن کاربرد یک روششناسی واحد، مبتنی بر زبانشناسی، در تمام علوم انسانی بود.
در همین حال، در قاره (اروپا)، یک توسعه موازی اتفاق افتاد. پدیدارشناسی، رویکرد فلسفی آغاز شده توسط ادموند هوسرل، پیشنهاد کرد که ماهیت چیزها در تجربه آشکار خواهد شد، مشروط بر اینکه فقط فرضهای روزمره موقتاً کنار گذاشته شوند. پس از انجام این کار، ساختار واقعیت را میتوان به روشنی توصیف کرد. در واکنش به این، چرخش زبانی بعدی قارهای، به شدت از زبانشناسی نظری، به ویژه ایدههای زبانشناس سوئیسی فردیناند دو سوسور، که کتاب «دوره زبانشناسی عمومی» او پس از مرگ در سال 1916 منتشر شد، بهره برد. با این حال، تأثیر گسترده آن تنها بسیار بعدتر، در دهه 1950، زمانی که کلود لوی-استراوس از دستههای آن برای تجزیه و تحلیل دادههای مردمشناسی استفاده کرد، آغاز شد. این امر آغازگر جنبشی به نام «ساختارگرایی» شد که هدف آن کاربرد یک روششناسی واحد، مبتنی بر زبانشناسی، در تمام علوم انسانی بود.
این وضعیت غالب در زمانی بود که ژاک دریدا (1930-2004) کار فلسفی خود را آغاز کرد. بنابراین کاملاً قابل درک است که او باید یک تحلیل انتقادی دقیق از نظریههای سوسور و سایر زبانشناسان انجام داده باشد و شباهت آنها را با یک موج قبلی از نظریههای مربوط به زبان که در قرن هجدهم پدید آمده بود، نشان داده باشد. این بحثها جوهر کتاب او «از دستور زبان» در سال 1967 را تشکیل میدهند، یکی از آثاری که شهرت بحثبرانگیز او را تثبیت کرد و او را به عنوان یک فرد بحثبرانگیز معرفی کرد. تحت تحلیلهای او، قطعیتهای ساختارگرایی کمتر قانعکننده به نظر میرسید. از این رو دریدا به درستی به عنوان «پسا-ساختارگرا» توصیف میشود. تا جایی که پیش میرود، این عنوان بسیار دقیقتر از «پسامدرن» است - یک دسته بسیار مبهم که به نظر میرسد قادر به معنای تقریباً هر چیزی و اعمال بر تقریباً هر کسی از زمان نیچه به بعد باشد.
ایدههای دریدا اغلب به اشتباه ارائه شدهاند، اغلب توسط همان افرادی که خود را تحسینکننده او معرفی میکنند. به همین دلیل لازم است نکات واضح خاصی را تأکید کنیم تا کاملاً مشخص شود که او چه چیزی را نمیگوید. ممکن است برخی از افراد را ناامید کند، اما دریدا آن نسبیگرای افراطی نیست که اغلب او را معرفی میکنند. او تفاوت بین حقیقت و دروغ را انکار نمیکند. همچنین ادعا نمیکند که جملات میتوانند هر معنایی را که میخواهیم داشته باشند. همچنین او ادعا نمیکند که هیچ ارتباطی بین زبان و واقعیت وجود ندارد. هر یک از این ادعاها عجیب و غریب خواهد بود، به بیان ملایم، بنابراین تعجبآور است که آنها را به او نسبت دهند، مگر اینکه او برخی اظهارات مشخص در این مورد داشته باشد، که نداشته است. به عنوان مثال، ریموند تالیس در فصل 6 کتاب خود «نه سوسور» (1995)، انتقادی گسترده از دریدا انجام داد، اما او مکرراً دریدا را به معنای بیش از آنچه واقعاً میگوید میگیرد. تالیس ادعا میکند که «دریدا انکار میکند... که فراتر یا پشت نشانهها یک واقعیت اساسی وجود دارد که به سادگی «آنجا» است و میتوان با آن تماس مستقیم برقرار کرد» (ص.166). این تا جایی که پیش میرود درست است، اما این امکان «تماس مستقیم» با واقعیت است که دریدا انکار کرد، نه وجود واقعیت به عنوان چنین. بنابراین، همچنین زمانی که تالیس مینویسد: «خود ایده وجود یک جهان خارجی - که از آن معانی در نهایت پدید میآیند - به سادگی برای آگاهی حاضر است، رد میشود» (ص.188)، این «به سادگی برای آگاهی حاضر است» است که دریدا آن را زیر سوال میبرد، نه وجود یک جهان خارجی. هیچ یک از نقل قولهای متعدد از دریدا که توسط تالیس ارائه شده است، فراتر از این نمیروند. اما نتیجه نهایی استخراج غیر موجه دیدگاههای دریدا، ادعایی است که در یک قطببندی ضد دریدا با تأیید تالیس (ص.xx) نقل شده است، مبنی بر اینکه او «تفاوت بین واقعیت و داستان، مشاهده و تخیل، شواهد و تعصب را انکار میکند». این اگر درست باشد، نگرانکننده خواهد بود.
منبع:
https://philosophynow.org/issues/100/Derrida_On_Language
منبع:
https://philosophynow.org/issues/100/Derrida_On_Language
❤3
بیایید به جنگ کلیت برویم، بیایید شاهد آنچه پایان ناپذیر و ارایه نشدنیست باشیم... امروزه ما به تعبیری از عدالت نیازمندیم که هیچ پیوندی با مفهوم توافق نداشته باشد.
#ژان_فرانسوا_لیوتار
#philodophicalization
#ژان_فرانسوا_لیوتار
#philodophicalization
👍4
مشکلات حضور در فلسفه دریدا:
ژاک دریدا در کتاب "درباره گراماتولوژی" به بررسی دقیق زبان میپردازد. اما وقتی از زبان صحبت میکنیم، دقیقاً به چه چیزی اشاره داریم؟ زبان پدیده بسیار پیچیدهای است که از جنبههای مختلفی قابل بررسی است. برای مثال، ما از کلمه "زبانشناس" برای اشاره به کسی که به زبانهای مختلف تسلط دارد استفاده میکنیم، اما همچنین از این کلمه برای توصیف کسی که به مطالعه ویژگیهای کلی تمام زبانها، تاریخچه و تفاوتهای آنها میپردازد نیز استفاده میکنیم.
ژاک دریدا در کتاب "درباره گراماتولوژی" به بررسی دقیق زبان میپردازد. اما وقتی از زبان صحبت میکنیم، دقیقاً به چه چیزی اشاره داریم؟ زبان پدیده بسیار پیچیدهای است که از جنبههای مختلفی قابل بررسی است. برای مثال، ما از کلمه "زبانشناس" برای اشاره به کسی که به زبانهای مختلف تسلط دارد استفاده میکنیم، اما همچنین از این کلمه برای توصیف کسی که به مطالعه ویژگیهای کلی تمام زبانها، تاریخچه و تفاوتهای آنها میپردازد نیز استفاده میکنیم.
❤4
نگرانی اصلی دریدا یافتن "شرایط اساسی همه سیستمهای زبانی" است. به عبارت دیگر، او به دنبال کشف حداقل ویژگیهایی است که وجود هر نوع زبانی را ممکن میسازد. از نظر دریدا، تمام نظریههای زبانی، از قرن هجدهم تا قرن بیستم، به گفتار اهمیت بیشتری نسبت به نوشتار دادهاند. البته، احتمالاً زبان گفتاری قبل از زبان نوشتاری وجود داشته است. اما دریدا بیشتر به این سوال تاریخی علاقهمند نیست. او معتقد است که بررسی ویژگیهای نشانههای نوشتاری، ویژگیهای متمایز مورد نیاز برای هر پدیده زبانی را بهتر نشان میدهد. برعکس، تمرکز بر گفتار، به راحتی منجر به فرضهای غلطی میشود که دریدا آنها را "فلسفه حضور" مینامد.
حضور به چه معناست؟ دریدا با این کلمه به هر فرضیهای اشاره میکند که ادعا میکند ما میتوانیم مستقیماً و بدون واسطه به واقعیت دست پیدا کنیم. این ایده که ما میتوانیم به طور مستقیم به معنای واقعی کلمات دست پیدا کنیم، هم در فلسفه پدیدارشناسی و هم در فلسفه تحلیلی مطرح شده است. برای مثال، کلمه "قرمز" را در نظر بگیرید. این کلمه به نظر میرسد که مستقیماً به تجربه حسی ما از رنگ قرمز اشاره میکند. اما آیا واقعاً میتوانیم بگوییم که کلمه "قرمز" فقط به آن تجربه حسی محدود میشود؟ یا اینکه این کلمه به تمام تجربیات ممکن از رنگ قرمز، چه واقعی و چه خیالی، اشاره میکند؟
دریدا معتقد است که این ایده که ما میتوانیم به طور مستقیم به واقعیت دست پیدا کنیم، یک توهم است. او نشان میدهد که زبان همیشه دارای لایههایی از معنا و ابهام است. به عبارت دیگر، معنای یک کلمه یا جمله همیشه به زمینه و نحوه استفاده از آن بستگی دارد.
چرا دریدا به "حضور" انتقاد میکند؟
• شکاف بین زبان و واقعیت: دریدا معتقد است که همیشه یک شکاف بین زبان و واقعیت وجود دارد. زبان نمیتواند واقعیت را به طور کامل و دقیق بازنمایی کند.
• نقش تفسیر: دریدا بر اهمیت تفسیر در فهم زبان تأکید میکند. به نظر او، معنای یک متن همیشه در حال تغییر و تحول است و به تفسیرهای مختلف بستگی دارد.
• بنیادگرایی: دریدا با بنیادگرایی مخالف است. بنیادگرایان معتقدند که میتوان یک معنای ثابت و قطعی برای متون مقدس پیدا کرد. دریدا این باور را رد میکند و معتقد است که چنین معنایی وجود ندارد.
منبع:
https://philosophynow.org/issues/100/Derrida_On_Language
حضور به چه معناست؟ دریدا با این کلمه به هر فرضیهای اشاره میکند که ادعا میکند ما میتوانیم مستقیماً و بدون واسطه به واقعیت دست پیدا کنیم. این ایده که ما میتوانیم به طور مستقیم به معنای واقعی کلمات دست پیدا کنیم، هم در فلسفه پدیدارشناسی و هم در فلسفه تحلیلی مطرح شده است. برای مثال، کلمه "قرمز" را در نظر بگیرید. این کلمه به نظر میرسد که مستقیماً به تجربه حسی ما از رنگ قرمز اشاره میکند. اما آیا واقعاً میتوانیم بگوییم که کلمه "قرمز" فقط به آن تجربه حسی محدود میشود؟ یا اینکه این کلمه به تمام تجربیات ممکن از رنگ قرمز، چه واقعی و چه خیالی، اشاره میکند؟
دریدا معتقد است که این ایده که ما میتوانیم به طور مستقیم به واقعیت دست پیدا کنیم، یک توهم است. او نشان میدهد که زبان همیشه دارای لایههایی از معنا و ابهام است. به عبارت دیگر، معنای یک کلمه یا جمله همیشه به زمینه و نحوه استفاده از آن بستگی دارد.
چرا دریدا به "حضور" انتقاد میکند؟
• شکاف بین زبان و واقعیت: دریدا معتقد است که همیشه یک شکاف بین زبان و واقعیت وجود دارد. زبان نمیتواند واقعیت را به طور کامل و دقیق بازنمایی کند.
• نقش تفسیر: دریدا بر اهمیت تفسیر در فهم زبان تأکید میکند. به نظر او، معنای یک متن همیشه در حال تغییر و تحول است و به تفسیرهای مختلف بستگی دارد.
• بنیادگرایی: دریدا با بنیادگرایی مخالف است. بنیادگرایان معتقدند که میتوان یک معنای ثابت و قطعی برای متون مقدس پیدا کرد. دریدا این باور را رد میکند و معتقد است که چنین معنایی وجود ندارد.
منبع:
https://philosophynow.org/issues/100/Derrida_On_Language
👍3
نظریه مرگ مؤلف رولان بارت:
نظریهای ادبی است که استدلال میکند معنای یک متن توسط قصد مؤلف تعیین نمیشود، بلکه توسط تفسیر خواننده تعیین میشود. این نظریه اولین بار توسط فیلسوف فرانسوی، رولان بارت، در مقاله خود با عنوان "مرگ مؤلف" در سال 1967 معرفی شد. از آن زمان، به طور گسترده مورد بحث و انتقاد در جامعه ادبی قرار گرفته است.
این نظریه پیشنهاد میکند که پس از انتشار یک متن، زندگی خود را آغاز میکند و برای تفسیر توسط خوانندگان باز میشود. قصد و زندگینامه مؤلف دیگر برای تفسیر متن مرتبط نیستند. به گفته بارت، ایده مؤلف به عنوان یک شخصیت واحد و معتبر محصول فرهنگ غربی است و برای فرهنگهای دیگر قابل اجرا نیست.
نظریهای ادبی است که استدلال میکند معنای یک متن توسط قصد مؤلف تعیین نمیشود، بلکه توسط تفسیر خواننده تعیین میشود. این نظریه اولین بار توسط فیلسوف فرانسوی، رولان بارت، در مقاله خود با عنوان "مرگ مؤلف" در سال 1967 معرفی شد. از آن زمان، به طور گسترده مورد بحث و انتقاد در جامعه ادبی قرار گرفته است.
این نظریه پیشنهاد میکند که پس از انتشار یک متن، زندگی خود را آغاز میکند و برای تفسیر توسط خوانندگان باز میشود. قصد و زندگینامه مؤلف دیگر برای تفسیر متن مرتبط نیستند. به گفته بارت، ایده مؤلف به عنوان یک شخصیت واحد و معتبر محصول فرهنگ غربی است و برای فرهنگهای دیگر قابل اجرا نیست.
موضوع داغ
بسیاری از محققان ادبی نظریه مرگ مؤلف را نقد کردهاند و استدلال میکنند که اهمیت اهداف و زمینه بیوگرافی مؤلف را در درک یک متن انکار میکند. آنها استدلال میکنند که اهداف مؤلف بخشی مهم از زمینه ای است که در آن متن نوشته شده است و بینشهای ارزشمندی را در مورد معنای متن ارائه میدهند. با این حال، طرفداران این نظریه استدلال میکنند که مرگ مؤلف رویکردی دموکراتیکتر و فراگیرتر برای تفسیر ادبی امکانپذیر میکند. با تأکید بر تفسیر خواننده، این نظریه اجازه میدهد معانی و دیدگاههای متعددی از یک متن بیرون بیاید، به جای اینکه معنای مورد نظر مؤلف را امتیاز دهد.
نظریه مرگ مؤلف همچنین به دلیل پتانسیل خود برای منجر شدن به از دست دادن نقد و تحلیل ادبی مورد انتقاد قرار گرفته است. بدون اهداف و زمینه بیوگرافی مؤلف، منتقدان ممکن است در درک زمینه تاریخی و فرهنگی که متن در آن نوشته شده است، مشکل داشته باشند و ممکن است نتوانند تحلیل روشنگری ارائه دهند.
علیرغم این انتقادات، نظریه مرگ مؤلف تأثیر قابل توجهی بر نقد و تفسیر ادبی داشته است. این نظریه خوانندگان و محققان را تشویق کرده است تا با دیدگاه بازتر و متنوعتری به متنها نزدیک شوند و ایده مؤلف به عنوان یک شخصیت معتبر در تفسیر متن را به چالش کشیده است.
نظریه مرگ مؤلف موضوعی پیچیده و بحثبرانگیز در زمینه نقد ادبی است. در حالی که به دلیل انکار اهمیت اهداف و زمینه بیوگرافی مؤلف مورد انتقاد قرار گرفته است، طرفداران این نظریه استدلال میکنند که این نظریه رویکردی دموکراتیکتر و فراگیرتر برای تفسیر ادبی امکانپذیر میکند. صرف نظر از مزایا و معایب آن، این نظریه تأثیر ماندگاری بر نحوه برخورد محققان ادبی با متنها و درک نقش مؤلف در تفسیر متن داشته است.
منبع:
https://www.oxfordhomeschooling.co.uk/blog/the-death-of-the-author/
#ali_philosophy
بسیاری از محققان ادبی نظریه مرگ مؤلف را نقد کردهاند و استدلال میکنند که اهمیت اهداف و زمینه بیوگرافی مؤلف را در درک یک متن انکار میکند. آنها استدلال میکنند که اهداف مؤلف بخشی مهم از زمینه ای است که در آن متن نوشته شده است و بینشهای ارزشمندی را در مورد معنای متن ارائه میدهند. با این حال، طرفداران این نظریه استدلال میکنند که مرگ مؤلف رویکردی دموکراتیکتر و فراگیرتر برای تفسیر ادبی امکانپذیر میکند. با تأکید بر تفسیر خواننده، این نظریه اجازه میدهد معانی و دیدگاههای متعددی از یک متن بیرون بیاید، به جای اینکه معنای مورد نظر مؤلف را امتیاز دهد.
نظریه مرگ مؤلف همچنین به دلیل پتانسیل خود برای منجر شدن به از دست دادن نقد و تحلیل ادبی مورد انتقاد قرار گرفته است. بدون اهداف و زمینه بیوگرافی مؤلف، منتقدان ممکن است در درک زمینه تاریخی و فرهنگی که متن در آن نوشته شده است، مشکل داشته باشند و ممکن است نتوانند تحلیل روشنگری ارائه دهند.
علیرغم این انتقادات، نظریه مرگ مؤلف تأثیر قابل توجهی بر نقد و تفسیر ادبی داشته است. این نظریه خوانندگان و محققان را تشویق کرده است تا با دیدگاه بازتر و متنوعتری به متنها نزدیک شوند و ایده مؤلف به عنوان یک شخصیت معتبر در تفسیر متن را به چالش کشیده است.
نظریه مرگ مؤلف موضوعی پیچیده و بحثبرانگیز در زمینه نقد ادبی است. در حالی که به دلیل انکار اهمیت اهداف و زمینه بیوگرافی مؤلف مورد انتقاد قرار گرفته است، طرفداران این نظریه استدلال میکنند که این نظریه رویکردی دموکراتیکتر و فراگیرتر برای تفسیر ادبی امکانپذیر میکند. صرف نظر از مزایا و معایب آن، این نظریه تأثیر ماندگاری بر نحوه برخورد محققان ادبی با متنها و درک نقش مؤلف در تفسیر متن داشته است.
منبع:
https://www.oxfordhomeschooling.co.uk/blog/the-death-of-the-author/
#ali_philosophy
❤2
