This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Tomorrow, and tomorrow, and tomorrow - Scene from The Tragedy of Macbeth (2021)
👍1👎1
گایاتری اسپیواک مقاومت را به عنوان یک ذاتگرایی راهبُردی (strategic essentialism) برای ایستادگی در برابر ساختارهای قدرت توسط افراد یا گروههای فرودست (Subaltern) می دانست، اسپیواک قدرت را بستری پویا میداند که به واسطه عنصر مقاومت، هم در موقعیتهای هژمونیک و هم فرودست، دائماً تحت بازاندیشی و تغییر است. او معتقد است که مقاومت میتواند از طریق فعالیتهای گوناگون از جمله فرهنگی و زبانی نمایان شود. مقاومت نه تنها در تقابل آشکار با نظم موجود بلکه به عنوان بستری برای زیر سوال بردن نابرابریها و در نهایت کمک به برقراری نظامهای جدید اجتماعی و فرهنگی مبتنی بر احترام و درک متقابل عمل میکند.
👍3
تحلیل اسپیواک نشان میدهد که راهبردهای استعمار نو، روایتهای مختلفی را شکل میدهند که هر کدام اهمیت خاص خود را دارند. از دید او، «استعمار نو، استعمار آواره است»؛ زیرا با تغییر در نظام امپریالیسم ناحیهای، به سیاستی متفاوت نیاز داریم. او ادامه میدهد که «استعمار نو مانند تشعشعات رادیواکتیو است؛ شما آن را کمتر احساس میکنید، مانند اینکه احساس نمیکنید و فرض میگیرید که مستقل هستید» (Spivak, 1991: 221).
انتقادات قابلتوجهی از اسپیواک وجود دارد که نشان میدهد جهانوطنگرایان مقاومت را نادیده میگیرند و به شکل بالقوه به عدم تعادل قدرت موجود کمک میکنند. پوگ در نمونهای از «جهانوطنگرایی» (Cosmopolitanism) که میتوان آن را «مقاومت اسپیواکی» نامید، به ناتوانی خود در انتشار صدای محرومان در سطح جهانی اعتراف کرد (Pogge, 2010: 290). این موضع با ادعای اسپیواک که فرودستان در مرکز روایتهای مسلط، بیصدا میمانند، همراستا است.
آثار اسپیواک جهانوطنگرایی را با مسئله بازنمایی اصیل (Authentic representation) فرودستان در سراسر جهان پیوند میدهد و ملاحظات اخلاقی را در به تصویر کشیدن گروههای به حاشیه راندهشده برجسته میکند. گسترش این مضامین به شبکهبندی روابط عمومی بهعنوان یک ارتباط مقاومتی (Resistive communication) از پایین به بالا کمک میکند. در این راستا، مفهوم مقاومت نه بهعنوان یک تصمیم فردی برای بازپسگیری هویت مفقود، بلکه بهعنوان ایجاد فضایی نامتقارن با گفتمان غالب شناخته میشود.
گایاتری اسپیواک با قدرت و توانایی بسیار، الگوهای فکری غربی را در درک صحیح تجربیات و پایداریهای سیاسی افراد در جوامع ستمدیده، بهویژه جهان سوم به چالش کشیده است. او بر این باور است که زندگی روزمره و تجربیات زنان این مناطق آنقدر پیچیده و دور از شیوهنامههای مرسوم در ادبیات غربی است که نمیتوان آنها را به طور کامل و صادقانه بازگو کرد (مورتون، 1392: 10). به این ترتیب، اسپیواک بر نوعی گوشدادن مستقیم و بیواسطه تأکید دارد، جایی که نظریهپردازان بهجای تحمیل نظامهای معنایی غربی، از واقعیتها و تجارب اولیه محلی بهعنوان پایگاهی برای فهم و تحلیل استفاده میکنند. او توضیح میدهد که مشکل این است که مسیر خلق سوژه بهگونهای ردیابی نشده که هدفی فریبنده را به نماینده روشنفکر ارائه دهد. اسپیواک میپرسد: «چگونه میتوانیم آگاهی مورد نیاز را لمس کنیم، حتی وقتی سیاست فکری آنها را بررسی میکنیم؟ فرودستان با چه نوع آگاهی میتوانند صحبت کنند؟» (Spivak, 1998: 27).
بارت مور گیلبرت نیز در شرحی بر آثار اسپیواک استدلال میکند که نمونههای برجستهای در جهان وجود دارد که در آن مقاومت زنان فرودست تحت استعمار به ثبت رسیده است (مور گیلبرت، 2006: 426).
اسپیواک مقاومت را ابزاری برای بازپسگیری قدرت و خلق مجدد روایتهای اصیل برای افراد به حاشیه راندهشده یا فرودست میداند. این مفهوم صرفاً به معنای مخالفت با نیروهای مسلط نیست، بلکه به معنای شکلگیری مجدد فعالیتهای گفتمانی برای بازتاب تجربیات واقعی آنهاست. او بر این باور است که این مقاومت به بازتعریف روایتها بهگونهای منجر میشود که با آغوش بازتری روایت فرودستان را بپذیرد و تصویری دقیق و متنوع از واقعیتهای اقشار فرودست ارائه دهد.
الزاروس معتقد است که بررسی سرسختانه اسپیواک از شکاف عمیق در بازنمایی هویت فرودست ممکن است بهطور ناخواسته جنبههای عینی مقاومت را تحتالشعاع قرار دهد و خلأ میان چارچوبهای مفهومی مقاومت و کارکردهای آن را در دنیای امروز پر کند (Lazarus, 2002: 55).
اسپیواک با معرفی ادبیات بهعنوان پناهگاهی برای بازآفرینی زنان فرودست، بر ظرفیتهای نهفته و برهمزننده در میان اقشار سرکوبشده تأکید میکند. یکی از مضامین اصلی که او برای تبیین مفهوم مقاومت به کار میبرد، خاستگاه عشق است که بهمثابه یک فرآیند تعاملی قادر به کنارزدن موانع روایتسازی فرودستان برای بهدستآوردن هویتی مستقل و مقتدر است. او معتقد است که عنصر عشق یک ظرفیت دگرگونکننده در جهت مقاومت نشان میدهد که فراتر از کنش فداکاری است. این مفهوم گستردهتر از مقاومت بهعنوان عشق، روایتی متحدکننده را طرحریزی میکند که قادر است هژمونی ساختارهای ایدئولوژیک را زیر سؤال ببرد و از رویکردی جامعتر برای از بین بردن نظامهای سرکوبگر دفاع کند (Jefferess, 2008: 182).
بنابراین، روایت اقشار فرودست در دیالکتیک زندگی و مرگ ریشه دوانیده است، عرصههایی که در آن وجود و عدم بهگونهای جدانشدنی با طراحی نظامهای معنایی منسجم بهعنوان محرکهای متحولکننده ادغام شدهاند. مرگ، همچون نهادی مطلق و انتزاعی، نه فقط هویت فرد را رو به فراموشی نمیبرد، بلکه دریچهای به تأمل آرمانگرایانه دربارة جایگاه اقشار فرودست در مقابله با ساختارهای ثابت قدرت میگشاید.
انتقادات قابلتوجهی از اسپیواک وجود دارد که نشان میدهد جهانوطنگرایان مقاومت را نادیده میگیرند و به شکل بالقوه به عدم تعادل قدرت موجود کمک میکنند. پوگ در نمونهای از «جهانوطنگرایی» (Cosmopolitanism) که میتوان آن را «مقاومت اسپیواکی» نامید، به ناتوانی خود در انتشار صدای محرومان در سطح جهانی اعتراف کرد (Pogge, 2010: 290). این موضع با ادعای اسپیواک که فرودستان در مرکز روایتهای مسلط، بیصدا میمانند، همراستا است.
آثار اسپیواک جهانوطنگرایی را با مسئله بازنمایی اصیل (Authentic representation) فرودستان در سراسر جهان پیوند میدهد و ملاحظات اخلاقی را در به تصویر کشیدن گروههای به حاشیه راندهشده برجسته میکند. گسترش این مضامین به شبکهبندی روابط عمومی بهعنوان یک ارتباط مقاومتی (Resistive communication) از پایین به بالا کمک میکند. در این راستا، مفهوم مقاومت نه بهعنوان یک تصمیم فردی برای بازپسگیری هویت مفقود، بلکه بهعنوان ایجاد فضایی نامتقارن با گفتمان غالب شناخته میشود.
گایاتری اسپیواک با قدرت و توانایی بسیار، الگوهای فکری غربی را در درک صحیح تجربیات و پایداریهای سیاسی افراد در جوامع ستمدیده، بهویژه جهان سوم به چالش کشیده است. او بر این باور است که زندگی روزمره و تجربیات زنان این مناطق آنقدر پیچیده و دور از شیوهنامههای مرسوم در ادبیات غربی است که نمیتوان آنها را به طور کامل و صادقانه بازگو کرد (مورتون، 1392: 10). به این ترتیب، اسپیواک بر نوعی گوشدادن مستقیم و بیواسطه تأکید دارد، جایی که نظریهپردازان بهجای تحمیل نظامهای معنایی غربی، از واقعیتها و تجارب اولیه محلی بهعنوان پایگاهی برای فهم و تحلیل استفاده میکنند. او توضیح میدهد که مشکل این است که مسیر خلق سوژه بهگونهای ردیابی نشده که هدفی فریبنده را به نماینده روشنفکر ارائه دهد. اسپیواک میپرسد: «چگونه میتوانیم آگاهی مورد نیاز را لمس کنیم، حتی وقتی سیاست فکری آنها را بررسی میکنیم؟ فرودستان با چه نوع آگاهی میتوانند صحبت کنند؟» (Spivak, 1998: 27).
بارت مور گیلبرت نیز در شرحی بر آثار اسپیواک استدلال میکند که نمونههای برجستهای در جهان وجود دارد که در آن مقاومت زنان فرودست تحت استعمار به ثبت رسیده است (مور گیلبرت، 2006: 426).
اسپیواک مقاومت را ابزاری برای بازپسگیری قدرت و خلق مجدد روایتهای اصیل برای افراد به حاشیه راندهشده یا فرودست میداند. این مفهوم صرفاً به معنای مخالفت با نیروهای مسلط نیست، بلکه به معنای شکلگیری مجدد فعالیتهای گفتمانی برای بازتاب تجربیات واقعی آنهاست. او بر این باور است که این مقاومت به بازتعریف روایتها بهگونهای منجر میشود که با آغوش بازتری روایت فرودستان را بپذیرد و تصویری دقیق و متنوع از واقعیتهای اقشار فرودست ارائه دهد.
الزاروس معتقد است که بررسی سرسختانه اسپیواک از شکاف عمیق در بازنمایی هویت فرودست ممکن است بهطور ناخواسته جنبههای عینی مقاومت را تحتالشعاع قرار دهد و خلأ میان چارچوبهای مفهومی مقاومت و کارکردهای آن را در دنیای امروز پر کند (Lazarus, 2002: 55).
اسپیواک با معرفی ادبیات بهعنوان پناهگاهی برای بازآفرینی زنان فرودست، بر ظرفیتهای نهفته و برهمزننده در میان اقشار سرکوبشده تأکید میکند. یکی از مضامین اصلی که او برای تبیین مفهوم مقاومت به کار میبرد، خاستگاه عشق است که بهمثابه یک فرآیند تعاملی قادر به کنارزدن موانع روایتسازی فرودستان برای بهدستآوردن هویتی مستقل و مقتدر است. او معتقد است که عنصر عشق یک ظرفیت دگرگونکننده در جهت مقاومت نشان میدهد که فراتر از کنش فداکاری است. این مفهوم گستردهتر از مقاومت بهعنوان عشق، روایتی متحدکننده را طرحریزی میکند که قادر است هژمونی ساختارهای ایدئولوژیک را زیر سؤال ببرد و از رویکردی جامعتر برای از بین بردن نظامهای سرکوبگر دفاع کند (Jefferess, 2008: 182).
بنابراین، روایت اقشار فرودست در دیالکتیک زندگی و مرگ ریشه دوانیده است، عرصههایی که در آن وجود و عدم بهگونهای جدانشدنی با طراحی نظامهای معنایی منسجم بهعنوان محرکهای متحولکننده ادغام شدهاند. مرگ، همچون نهادی مطلق و انتزاعی، نه فقط هویت فرد را رو به فراموشی نمیبرد، بلکه دریچهای به تأمل آرمانگرایانه دربارة جایگاه اقشار فرودست در مقابله با ساختارهای ثابت قدرت میگشاید.
👍6
در این تبادل وجودشناسانه، مرگ نهتنها بهمثابه خاتمهای غیرمتخلخل، بلکه خود بهعنوان نمادی قدرتمند از مقاومت و موقعیتی کلیدی برای بازاندیشی هژمونیهای اصیل، مطرح میشود.
👍4
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#گابور_ماته: اعتیاد انسانی ترین مقولهای است که وجود دارد
مترجم: علی قاسمی🖋📚
گابور ماته پزشک و نویسندهی کانادایی است که تبارش به کشور مجارستان میرسد. او که سالهاست برای بهبودی بیماران مبتلا به اختلالات روانی و درگیر اعتیاد تلاش میکند، کتابهای مختلفی نیز در باب نقص توجه و بیشفعالی، استرس، اعتیاد و روانشناسی رشد به انتشار رسانده است. کتابهای «وقتی بدن نه میگوید» و «افسانه عادی بودن» ازجمله بهترین آثار گابور ماته بهشمار میآیند.
#فلسفه
#اعتیاد
#دوپامین #رفتارشناسی
#روانشناسی
#روانکاوی
#ترک_اعتیاد
#معتادان_گمنام
#gabormate
#philosophy
#ali_philosophy_fyz
#addiction
#psychology
#addictive
#behaviorism
مترجم: علی قاسمی🖋📚
گابور ماته پزشک و نویسندهی کانادایی است که تبارش به کشور مجارستان میرسد. او که سالهاست برای بهبودی بیماران مبتلا به اختلالات روانی و درگیر اعتیاد تلاش میکند، کتابهای مختلفی نیز در باب نقص توجه و بیشفعالی، استرس، اعتیاد و روانشناسی رشد به انتشار رسانده است. کتابهای «وقتی بدن نه میگوید» و «افسانه عادی بودن» ازجمله بهترین آثار گابور ماته بهشمار میآیند.
#فلسفه
#اعتیاد
#دوپامین #رفتارشناسی
#روانشناسی
#روانکاوی
#ترک_اعتیاد
#معتادان_گمنام
#gabormate
#philosophy
#ali_philosophy_fyz
#addiction
#psychology
#addictive
#behaviorism
👍13❤2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
علم و فلسفه، دو طفل یتیم در رسانهی جمعی. این حاشیهنشینی، که اغلب در اولویتدهی به سرگرمیهای سطحی و شعارهای پوچ تجلی مییابد، پیامدهای ژرفی برای گفتمان فکری و پیشرفت اجتماعی دارد."
"در دل این روند، تضادی بنیادین میان الزامات تجاری رسانهها، که غالباً جذب مخاطب و درآمد تبلیغاتی را بر همه چیز ترجیح میدهند، و پیچیدگیهای ذاتی تحقیقات علمی و فلسفی نهفته است. این رشتهها، با روششناسی دقیق و نتایج اغلب غیرمنتظره خود، به سختی میتوانند در قالب قطعات صوتی سادهانگارانه گنجانده شوند. در نتیجه، آنها اغلب به نفع محتوای سطحی و سرگرمکننده کنار گذاشته میشوند."
"این حاشیهنشینی نه تنها به کاهش سطح آگاهی عمومی منجر میشود، بلکه همچنین بر توانایی جامعه برای تصمیمگیریهای آگاهانه و عقلانی تأثیر میگذارد. در دنیایی که پیچیدگیهای روزافزون آن نیازمند تفکر انتقادی و درک عمیق است، محدود شدن دسترسی به دانش علمی و فلسفی به معنای محدود شدن توانایی ما برای مقابله با چالشهای پیشرو است."
مترجم: علی قاسمی 🖋📚
#کارل_سیگن
#علم
#فلسفه
#رسانه
#فضای_مجازی
#سرمایه_داری
#ایدئولوژی
#مدرسه
#کنکور
#carlsagan
#science
#philosophy
"در دل این روند، تضادی بنیادین میان الزامات تجاری رسانهها، که غالباً جذب مخاطب و درآمد تبلیغاتی را بر همه چیز ترجیح میدهند، و پیچیدگیهای ذاتی تحقیقات علمی و فلسفی نهفته است. این رشتهها، با روششناسی دقیق و نتایج اغلب غیرمنتظره خود، به سختی میتوانند در قالب قطعات صوتی سادهانگارانه گنجانده شوند. در نتیجه، آنها اغلب به نفع محتوای سطحی و سرگرمکننده کنار گذاشته میشوند."
"این حاشیهنشینی نه تنها به کاهش سطح آگاهی عمومی منجر میشود، بلکه همچنین بر توانایی جامعه برای تصمیمگیریهای آگاهانه و عقلانی تأثیر میگذارد. در دنیایی که پیچیدگیهای روزافزون آن نیازمند تفکر انتقادی و درک عمیق است، محدود شدن دسترسی به دانش علمی و فلسفی به معنای محدود شدن توانایی ما برای مقابله با چالشهای پیشرو است."
مترجم: علی قاسمی 🖋📚
#کارل_سیگن
#علم
#فلسفه
#رسانه
#فضای_مجازی
#سرمایه_داری
#ایدئولوژی
#مدرسه
#کنکور
#carlsagan
#science
#philosophy
👍10❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در آن تنهایی ساکت باش،
که تنهایی نیست - زیرا آنگاه
روح مردگانی که پیش از تو ایستاده بودند
در زندگی، دوباره هستند
در مرگ، پیرامون تو - و ارادهی آنها
بر تو سایه خواهد افکند: ساکت باش.
*ادگار آلن پو
که تنهایی نیست - زیرا آنگاه
روح مردگانی که پیش از تو ایستاده بودند
در زندگی، دوباره هستند
در مرگ، پیرامون تو - و ارادهی آنها
بر تو سایه خواهد افکند: ساکت باش.
*ادگار آلن پو
❤9👍5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
"یکزبانیام خانهای است که در آن ساکن شدهام؛ حسی شبیه به خانه به من میدهد، و من در آن میمانم و آن را به عنوان خانهام میپذیرم."
ژاک دریدا
ژاک دریدا
❤4
ali_philosophy
Video
دریدا با استدلال بر اینکه واسازی نه حملهای به عقلانیت، بلکه مواجههای با ماهیتِ در حال تکامل آن است، به نقدهای وارد بر واسازی پاسخ میدهد. او تأکید میکند که عقلانیت مفهومی ایستا نیست و به توسعهی تاریخی آن از عصر روشنگری تا برداشتهای معاصر اشاره میکند. بنابراین، واسازی به عنوان شکلی مدرن از عقلگرایی معرفی میشود که هنجارها و مفروضات موروثی را به منظور انطباق آنها با پیچیدگیهای کنونی، به صورت انتقادی بررسی میکند. به گفتهی دریدا، این فرآیند با تکامل تاریخی خودِ عقل همسو است و از طریق پرسش انتقادی، آن را بهروزرسانی و احیا میکند.
علاوه بر این، دریدا این تصور را که کنش سیاسی یا اخلاقی نیازمند بنیادهای عقلانی ثابت است، رد میکند. او مطرح میکند که کنش معنادار از وضعیتی از "اضطراب انتقادی"، یعنی تمایلی به مواجهه با بیثباتی مفاهیمی مانند حقوق و عدالت، پدیدار میشود. این اضطراب، به جای فلجکننده بودن، زایندگی دارد و باعث مشارکت مسئولانه میشود. او منتقدان خود را به ارائه نادرست از واسازی، ناشی از دلبستگی دفاعی به تصورات منسوخشدهی خرد و عقلانیت، متهم میکند. دریدا با قرار دادن عقلانیت در بستر تاریخی نشان میدهد که چگونه واسازی تاریخی بودن مفاهیم را تصدیق میکند و پویایی و پاسخگویی آنها به زمینههای جدید را تضمین میکند.
علاوه بر این، دریدا این تصور را که کنش سیاسی یا اخلاقی نیازمند بنیادهای عقلانی ثابت است، رد میکند. او مطرح میکند که کنش معنادار از وضعیتی از "اضطراب انتقادی"، یعنی تمایلی به مواجهه با بیثباتی مفاهیمی مانند حقوق و عدالت، پدیدار میشود. این اضطراب، به جای فلجکننده بودن، زایندگی دارد و باعث مشارکت مسئولانه میشود. او منتقدان خود را به ارائه نادرست از واسازی، ناشی از دلبستگی دفاعی به تصورات منسوخشدهی خرد و عقلانیت، متهم میکند. دریدا با قرار دادن عقلانیت در بستر تاریخی نشان میدهد که چگونه واسازی تاریخی بودن مفاهیم را تصدیق میکند و پویایی و پاسخگویی آنها به زمینههای جدید را تضمین میکند.
👏6❤2🙏2👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
لبخند بزن، چون مردم رو گیج میکنه. لبخند بزن، چون راحتتر از توضیح دادن اون چیزیه که درونت رو میکُشه.
❤11👍2🫡2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ژانفرانسوا لیوتار (۱۹۲۴–۱۹۹۸)، فیلسوف فرانسوی و از پیشگامان فلسفهٔ پستمدرن، با نقد ریشهای به فراروایتهای مدرنیته (مانند علم، دین، و ایدئولوژیهای کلان) شهرت یافت. او در کتاب مشهور «وضعیت پستمدرن: گزارشی دربارهٔ دانش» (۱۹۷۹) استدلال کرد که در عصر جدید، دانش علمی به ابزاری برای توجیه قدرت و بازاریسازی تبدیل شده و اعتبار خود را به عنوان «حقیقت مطلق» از دست داده است.
هستهٔ انتقادی لیوتار: گفتمان علمی و بحران مشروعیت
۱.فروپاشی فراروایتها (Metanarratives)
لیوتار معتقد بود مشروعیت دانش مدرن بر پایهٔ فراروایتها (روایتهای کلانی مانند «پیشرفت علم» یا «رهایی بشر») استوار است. اما در دوران پستمدرن، این روایتها فروپاشیدهاند:
«اکنون علم آن قهرمان اسطورهای که به تدریج ما را به سمت آزادی کامل هدایت میکند، نیست؛ علم نقش قهرمانی خود را از دست داده است».
- نتیجه: دانش علمی فاقد مشروعیت ذاتی است و برای توجیه خود به نهادهای بیرونی (مانند دولت یا بازار) متوسل میشود.
۲. بازاریشدن دانش: از حقیقتجویی تا سودآوری
لیوتار نشان داد که دانش در جوامع سرمایهداری پیشرفته به کالایی تجاری تبدیل شده است:
هستهٔ انتقادی لیوتار: گفتمان علمی و بحران مشروعیت
۱.فروپاشی فراروایتها (Metanarratives)
لیوتار معتقد بود مشروعیت دانش مدرن بر پایهٔ فراروایتها (روایتهای کلانی مانند «پیشرفت علم» یا «رهایی بشر») استوار است. اما در دوران پستمدرن، این روایتها فروپاشیدهاند:
«اکنون علم آن قهرمان اسطورهای که به تدریج ما را به سمت آزادی کامل هدایت میکند، نیست؛ علم نقش قهرمانی خود را از دست داده است».
- نتیجه: دانش علمی فاقد مشروعیت ذاتی است و برای توجیه خود به نهادهای بیرونی (مانند دولت یا بازار) متوسل میشود.
۲. بازاریشدن دانش: از حقیقتجویی تا سودآوری
لیوتار نشان داد که دانش در جوامع سرمایهداری پیشرفته به کالایی تجاری تبدیل شده است:
❤8👍4
دانش = اطلاعات قابل فروش:
علم امروز تمرکز خود را از «کشف حقیقت» به تحقیقات کاربردی (زبانشناسی، سیبرنتیک، بانکهای داده) تغییر داده است تا با نیازهای بازار هماهنگ شود.
دانش در انحصار فناوری:
قدرت در دست نهادهایی است که
دسترسی به اطلاعات را کنترل میکنند (مثل شرکتهای فناوری). لیوتار پیشبینی کرد:
«آموزش آینده به کمک معلمان نخواهد بود، بلکه دانش به زبان کامپیوتری ترجمه میشود و ماندگاری آن منوط به قابلیت فروش است».
۳. تعارض (The Differend): بیعدالتی در گفتمان مسلط
لیوتار در «کتاب تعارض» استدلال کرد که ساختار زبان همواره امر بیانناپذیر را تولید میکند:
بیصدایی گروههای حاشیهای:
قربانیان خشونت یا استثمار (مانند بازماندگان آشویتس) نمیتوانند درد خود را در چارچوب گفتمانهای رسمی (علمی/حقوقی) بیان کنند، زیرا این گفتمانها توسط قدرت تعریف میشوند.
نقش فیلسوف:
لیوتار معتقد بود وظیفهٔ فیلسوف افزایش شیوههای بیان (مثلاً از طریق هنر یا ادبیات) برای شنیدن صداهای خاموش است.
علم امروز تمرکز خود را از «کشف حقیقت» به تحقیقات کاربردی (زبانشناسی، سیبرنتیک، بانکهای داده) تغییر داده است تا با نیازهای بازار هماهنگ شود.
دانش در انحصار فناوری:
قدرت در دست نهادهایی است که
دسترسی به اطلاعات را کنترل میکنند (مثل شرکتهای فناوری). لیوتار پیشبینی کرد:
«آموزش آینده به کمک معلمان نخواهد بود، بلکه دانش به زبان کامپیوتری ترجمه میشود و ماندگاری آن منوط به قابلیت فروش است».
۳. تعارض (The Differend): بیعدالتی در گفتمان مسلط
لیوتار در «کتاب تعارض» استدلال کرد که ساختار زبان همواره امر بیانناپذیر را تولید میکند:
بیصدایی گروههای حاشیهای:
قربانیان خشونت یا استثمار (مانند بازماندگان آشویتس) نمیتوانند درد خود را در چارچوب گفتمانهای رسمی (علمی/حقوقی) بیان کنند، زیرا این گفتمانها توسط قدرت تعریف میشوند.
نقش فیلسوف:
لیوتار معتقد بود وظیفهٔ فیلسوف افزایش شیوههای بیان (مثلاً از طریق هنر یا ادبیات) برای شنیدن صداهای خاموش است.
👍13❤4👎1