This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در آن تنهایی ساکت باش،
که تنهایی نیست - زیرا آنگاه
روح مردگانی که پیش از تو ایستاده بودند
در زندگی، دوباره هستند
در مرگ، پیرامون تو - و ارادهی آنها
بر تو سایه خواهد افکند: ساکت باش.
*ادگار آلن پو
که تنهایی نیست - زیرا آنگاه
روح مردگانی که پیش از تو ایستاده بودند
در زندگی، دوباره هستند
در مرگ، پیرامون تو - و ارادهی آنها
بر تو سایه خواهد افکند: ساکت باش.
*ادگار آلن پو
❤9👍5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
"یکزبانیام خانهای است که در آن ساکن شدهام؛ حسی شبیه به خانه به من میدهد، و من در آن میمانم و آن را به عنوان خانهام میپذیرم."
ژاک دریدا
ژاک دریدا
❤4
ali_philosophy
Video
دریدا با استدلال بر اینکه واسازی نه حملهای به عقلانیت، بلکه مواجههای با ماهیتِ در حال تکامل آن است، به نقدهای وارد بر واسازی پاسخ میدهد. او تأکید میکند که عقلانیت مفهومی ایستا نیست و به توسعهی تاریخی آن از عصر روشنگری تا برداشتهای معاصر اشاره میکند. بنابراین، واسازی به عنوان شکلی مدرن از عقلگرایی معرفی میشود که هنجارها و مفروضات موروثی را به منظور انطباق آنها با پیچیدگیهای کنونی، به صورت انتقادی بررسی میکند. به گفتهی دریدا، این فرآیند با تکامل تاریخی خودِ عقل همسو است و از طریق پرسش انتقادی، آن را بهروزرسانی و احیا میکند.
علاوه بر این، دریدا این تصور را که کنش سیاسی یا اخلاقی نیازمند بنیادهای عقلانی ثابت است، رد میکند. او مطرح میکند که کنش معنادار از وضعیتی از "اضطراب انتقادی"، یعنی تمایلی به مواجهه با بیثباتی مفاهیمی مانند حقوق و عدالت، پدیدار میشود. این اضطراب، به جای فلجکننده بودن، زایندگی دارد و باعث مشارکت مسئولانه میشود. او منتقدان خود را به ارائه نادرست از واسازی، ناشی از دلبستگی دفاعی به تصورات منسوخشدهی خرد و عقلانیت، متهم میکند. دریدا با قرار دادن عقلانیت در بستر تاریخی نشان میدهد که چگونه واسازی تاریخی بودن مفاهیم را تصدیق میکند و پویایی و پاسخگویی آنها به زمینههای جدید را تضمین میکند.
علاوه بر این، دریدا این تصور را که کنش سیاسی یا اخلاقی نیازمند بنیادهای عقلانی ثابت است، رد میکند. او مطرح میکند که کنش معنادار از وضعیتی از "اضطراب انتقادی"، یعنی تمایلی به مواجهه با بیثباتی مفاهیمی مانند حقوق و عدالت، پدیدار میشود. این اضطراب، به جای فلجکننده بودن، زایندگی دارد و باعث مشارکت مسئولانه میشود. او منتقدان خود را به ارائه نادرست از واسازی، ناشی از دلبستگی دفاعی به تصورات منسوخشدهی خرد و عقلانیت، متهم میکند. دریدا با قرار دادن عقلانیت در بستر تاریخی نشان میدهد که چگونه واسازی تاریخی بودن مفاهیم را تصدیق میکند و پویایی و پاسخگویی آنها به زمینههای جدید را تضمین میکند.
👏6❤2🙏2👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
لبخند بزن، چون مردم رو گیج میکنه. لبخند بزن، چون راحتتر از توضیح دادن اون چیزیه که درونت رو میکُشه.
❤11👍2🫡2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ژانفرانسوا لیوتار (۱۹۲۴–۱۹۹۸)، فیلسوف فرانسوی و از پیشگامان فلسفهٔ پستمدرن، با نقد ریشهای به فراروایتهای مدرنیته (مانند علم، دین، و ایدئولوژیهای کلان) شهرت یافت. او در کتاب مشهور «وضعیت پستمدرن: گزارشی دربارهٔ دانش» (۱۹۷۹) استدلال کرد که در عصر جدید، دانش علمی به ابزاری برای توجیه قدرت و بازاریسازی تبدیل شده و اعتبار خود را به عنوان «حقیقت مطلق» از دست داده است.
هستهٔ انتقادی لیوتار: گفتمان علمی و بحران مشروعیت
۱.فروپاشی فراروایتها (Metanarratives)
لیوتار معتقد بود مشروعیت دانش مدرن بر پایهٔ فراروایتها (روایتهای کلانی مانند «پیشرفت علم» یا «رهایی بشر») استوار است. اما در دوران پستمدرن، این روایتها فروپاشیدهاند:
«اکنون علم آن قهرمان اسطورهای که به تدریج ما را به سمت آزادی کامل هدایت میکند، نیست؛ علم نقش قهرمانی خود را از دست داده است».
- نتیجه: دانش علمی فاقد مشروعیت ذاتی است و برای توجیه خود به نهادهای بیرونی (مانند دولت یا بازار) متوسل میشود.
۲. بازاریشدن دانش: از حقیقتجویی تا سودآوری
لیوتار نشان داد که دانش در جوامع سرمایهداری پیشرفته به کالایی تجاری تبدیل شده است:
هستهٔ انتقادی لیوتار: گفتمان علمی و بحران مشروعیت
۱.فروپاشی فراروایتها (Metanarratives)
لیوتار معتقد بود مشروعیت دانش مدرن بر پایهٔ فراروایتها (روایتهای کلانی مانند «پیشرفت علم» یا «رهایی بشر») استوار است. اما در دوران پستمدرن، این روایتها فروپاشیدهاند:
«اکنون علم آن قهرمان اسطورهای که به تدریج ما را به سمت آزادی کامل هدایت میکند، نیست؛ علم نقش قهرمانی خود را از دست داده است».
- نتیجه: دانش علمی فاقد مشروعیت ذاتی است و برای توجیه خود به نهادهای بیرونی (مانند دولت یا بازار) متوسل میشود.
۲. بازاریشدن دانش: از حقیقتجویی تا سودآوری
لیوتار نشان داد که دانش در جوامع سرمایهداری پیشرفته به کالایی تجاری تبدیل شده است:
❤8👍4
دانش = اطلاعات قابل فروش:
علم امروز تمرکز خود را از «کشف حقیقت» به تحقیقات کاربردی (زبانشناسی، سیبرنتیک، بانکهای داده) تغییر داده است تا با نیازهای بازار هماهنگ شود.
دانش در انحصار فناوری:
قدرت در دست نهادهایی است که
دسترسی به اطلاعات را کنترل میکنند (مثل شرکتهای فناوری). لیوتار پیشبینی کرد:
«آموزش آینده به کمک معلمان نخواهد بود، بلکه دانش به زبان کامپیوتری ترجمه میشود و ماندگاری آن منوط به قابلیت فروش است».
۳. تعارض (The Differend): بیعدالتی در گفتمان مسلط
لیوتار در «کتاب تعارض» استدلال کرد که ساختار زبان همواره امر بیانناپذیر را تولید میکند:
بیصدایی گروههای حاشیهای:
قربانیان خشونت یا استثمار (مانند بازماندگان آشویتس) نمیتوانند درد خود را در چارچوب گفتمانهای رسمی (علمی/حقوقی) بیان کنند، زیرا این گفتمانها توسط قدرت تعریف میشوند.
نقش فیلسوف:
لیوتار معتقد بود وظیفهٔ فیلسوف افزایش شیوههای بیان (مثلاً از طریق هنر یا ادبیات) برای شنیدن صداهای خاموش است.
علم امروز تمرکز خود را از «کشف حقیقت» به تحقیقات کاربردی (زبانشناسی، سیبرنتیک، بانکهای داده) تغییر داده است تا با نیازهای بازار هماهنگ شود.
دانش در انحصار فناوری:
قدرت در دست نهادهایی است که
دسترسی به اطلاعات را کنترل میکنند (مثل شرکتهای فناوری). لیوتار پیشبینی کرد:
«آموزش آینده به کمک معلمان نخواهد بود، بلکه دانش به زبان کامپیوتری ترجمه میشود و ماندگاری آن منوط به قابلیت فروش است».
۳. تعارض (The Differend): بیعدالتی در گفتمان مسلط
لیوتار در «کتاب تعارض» استدلال کرد که ساختار زبان همواره امر بیانناپذیر را تولید میکند:
بیصدایی گروههای حاشیهای:
قربانیان خشونت یا استثمار (مانند بازماندگان آشویتس) نمیتوانند درد خود را در چارچوب گفتمانهای رسمی (علمی/حقوقی) بیان کنند، زیرا این گفتمانها توسط قدرت تعریف میشوند.
نقش فیلسوف:
لیوتار معتقد بود وظیفهٔ فیلسوف افزایش شیوههای بیان (مثلاً از طریق هنر یا ادبیات) برای شنیدن صداهای خاموش است.
👍13❤4👎1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ژاک لاکان رانه مرگ را نیروی خود-ویرانگری بنیادین در روان انسان میداند: نه میل به مرگِ بیولوژیک، بلکه اجبار تکرار رنج و شکست. این رانه، پیش از آنکه به دیگران حمله کند، سوژه را از درون متلاشی میکند.
چرا این مفهوم انقلابی است؟
- چون ثابت میکند پایداریِ رنجهایمان تصادفی نیست؛ ما ناخودآگاه به سمتِ ویرانسازیِ آنچه داریم میرویم (عشق، موفقیت، ثبات).
- "منِ" منسجم (ایگو) یک توهم است؛ هستهٔ هویتِ ما، همین خلاءِ خود-تخریبگر است.
تمایل ما به نابودیِ خویش، شرطِ امکانِ میلِ اصیل است. تا زمانی که از این تاریکی فرار میکنیم، اسیرِ توهمهای روانیمان خواهیم بود. مرگ برای لاکان، خلاءِ سازندهای است که ساختارِ روانِ انسان را میسازد.
چرا این مفهوم انقلابی است؟
- چون ثابت میکند پایداریِ رنجهایمان تصادفی نیست؛ ما ناخودآگاه به سمتِ ویرانسازیِ آنچه داریم میرویم (عشق، موفقیت، ثبات).
- "منِ" منسجم (ایگو) یک توهم است؛ هستهٔ هویتِ ما، همین خلاءِ خود-تخریبگر است.
تمایل ما به نابودیِ خویش، شرطِ امکانِ میلِ اصیل است. تا زمانی که از این تاریکی فرار میکنیم، اسیرِ توهمهای روانیمان خواهیم بود. مرگ برای لاکان، خلاءِ سازندهای است که ساختارِ روانِ انسان را میسازد.
❤26
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
در قلمروی پدیداریِ سوژه، رخدادِ تروماتیک بهمثابه شکافی رادیکال عمل میکند که کلیتِ نفس را به وضعیتی از ناتوانی در معنا پرتاب میکند. این دیگریِ مطلقِ تجربهناپذیر، خود را در قالب فقدانی نشان میدهد که هرگز به طور کامل در قالبهای بازنماییِ نمادین جای نمیگیرد. با این حال، میلِ خودبنیادِ نفس برای بقا، وادارش میسازد تا مکانیسمی دفاعی را به کار گیرد: فرآیند «باز-روایتسازیِ وارونه» (retroactive narrativization). در این فرآیند، که نوعی خشونت هرمنوتیک محسوب میشود، سوژه با تقلیلِ رخدادِ نامعین و بیریشه (the traumatic event) به یک توالی خطیِ علی-معنایی، سعی در تحمیل ساختاری ضروری بر آن چیزی دارد که ذاتاً تصادفی و نامنطق است. این عمل، در حقیقت، تلاشی است برای تصاحب آنچه که نمیتوان تصاحب کرد؛ برای تبدیل دیگریِ ویرانگر به جزئی از روایت خودی، حتی اگر در قالب تراژدی یا پوچی.
بنابراین، معناسازیِ پسینی، نه کشف حقیقت رخداد، بلکه حرکتی است برای انکار بنیادینِ بیمعناییِ رادیکال آن و مهارِ امر مطلقاً بیگانه از طریق محبوس کردنش در زندانِ علیتِ ساختگی.
بنابراین، معناسازیِ پسینی، نه کشف حقیقت رخداد، بلکه حرکتی است برای انکار بنیادینِ بیمعناییِ رادیکال آن و مهارِ امر مطلقاً بیگانه از طریق محبوس کردنش در زندانِ علیتِ ساختگی.
❤24
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
آیا واقعاً خودت را میشناسی، یا فقط عاشقِ تصویری هستی که دیگران از تو ساختهاند؟ در این ویدیو با نظریهی انقلابی «مرحلهی آینهای» ژاک لاکان همراه میشویم و کشف میکنیم چرا از همان ششماهگی، هویت ما بر پایهی یک توهم زیبا اما دروغین بنا شده است. لاکان نشان میدهد که «من» ما نه یک جوهر اصیل، بلکه یک تصویر خیالی است که در آینه و نگاه دیگری ساخته میشود؛ ناخودآگاه ما هم چیزی جز گفتار همان دیگری نیست.
#لاکان
#لاکان
❤21🔥2❤🔥1
«با وجود جنون جنگ، ما برای جهانی زندگی میکردیم که متفاوت باشد. برای جهانی بهتر که پس از پایان این همه چیز به وجود آید. و شاید حتی بودن ما در اینجا گامی به سوی آن جهان باشد. واقعاً فکر میکنی که بدون امید به امکان چنین جهانی، بدون باور به اینکه حقوق بشر دوباره بازگردانده خواهد شد، میتوانستیم حتی یک روز در اردوگاه کار اجباری دوام بیاوریم؟ همین امید است که مردم را بدون هیچ غرغری به سوی اتاقهای گاز میبرد، آنها را از خطر شورش بازمیدارد، آنها را به بیحرکتی و کرختی فلج میکند. امید است که پیوندهای خانوادگی را میشکند، مادران را وادار به انکار فرزندانشان میکند، یا همسران را به فروش بدنشان برای نان وامیدارد، یا شوهران را به کشتن. امید است که انسان را وادار میکند یک روز دیگر به زندگی بچسبد، زیرا شاید همان روز روز آزادی باشد.
❤7👍3
آه، و نه حتی امید به جهانی متفاوت و بهتر، بلکه صرفاً امید به زندگی، به زندگی آرام و آسوده. هرگز پیش از این در تاریخ بشر امید قویتر از انسان نبوده، اما هرگز نیز چنین آسیب بزرگی نزده است که اکنون میزند... به ما هرگز نیاموختند چگونه از امید دست بکشیم، و دقیقاً به همین دلیل است که امروز در اتاقهای گاز هلاک میشویم.»
تادئوش بوروفسکی | خانمها و آقایان، بفرمایید به اتاق گاز
تادئوش بوروفسکی | خانمها و آقایان، بفرمایید به اتاق گاز
❤9👍4
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
The Way of the Ghost Lyrics
Translation
[Japanese/Persian]
| Ghost of Tsushima Ending Song
Translation
[Japanese/Persian]
| Ghost of Tsushima Ending Song
🕊6❤3