تهران‌مصــــّور
617 subscribers
801 photos
29 videos
541 links
روزها، عکس‌ها و خطخطی‌های مادربزرگِ قرتی‌ات.
دانشجوی ادبیات نمایشی، مشتاق به عکاسی.
Download Telegram
واقعا پز دستپخت دوست‌هام رو می‌دم و البته که خوش به حال من!
موجان و یاس خیلی عزیز من. 💕
(عکس از امروز و شرح متن از لحظه‌های متفاوت)
🍓8
امروز داشتم فکر می‌کردم که آیا کسی اون‌قدر فداکار هست که اگر می‌شد فکرهام رو ازم قرض بگیره و چند ساعتی به جام فکر کنه؟
من که فکر کنم اونقدر سرش سنگین بشه که گردن‌اش بشکنه.
نمی‌دونم.
🍓9
Bi to
Siavash Ghomayshi
جوری نیستی که انگار هرگز نبودی و راستش دروغ نیست اگه بگم هنوز گاهی دل‌تنگ‌ات می‌شم عزیزم!
هنوز رد روزهای زیادی از گذشته‌ام رو توو خاطرات تو پیدا می‌کنم و در هرصورت دیگه اهمیتی نداره دوست من.
1🍓7
Saghare Hasti
Hayedeh
تو ای ساغر هستییییی
🍓6
شب یک شب دو، بهمن فرسی؛
🍓7
مملو از حرفم و الان نه، فردا شاید.
🍓3
La plage du Nord
Louis-Étienne Santais
و اما کوچولو!
تو به لحظه‌‌‌ی حال فکر کن؛ به زمان که سادگی از دست‌هات سر می‌خوره، دور می‌شه، نقطه می‌شه، فراموش می‌شه!
به الان فکر کن، همین ثانیه‌ها که هستند و یکمی بعد نه.
هرچیزی هم که بشه در نهایت یه کاری می‌کنی،
تو همیشه یه کاری می‌کنی.
خوب بخوابی کوچولو.

پ.ن: زودتر بخواب کوچولو.
https://t.me/pharhonemon
🍓3
بوی کولر آبی یه فیلم از بچگی‌هام می‌سازه؛
من ۸ساله‌ام، بابا رفته سرکار و مامان منو می‌رسونه پیشِ خاله تا بره سرِکار
مثلِ همیشه اخمو بیدار شدم و دوست ندارم با کسی حرف بزنم، مامان ولی همیشه خوش‌اخلاق بیدار می‌شه مثلِ امروز یا خیلی روزای دیگه؛
مامان مثلِ خیلی آدمای دنیا، از روو عادت بیدار نمی‌شه و هنوز به سحرخیزی عادت نداره اگرچه توو این کار فوق‌العاده‌است.
اون روزهم یکی از همون روزها بود،
مامان می‌دونه پنیرخامه‌ای رو با نون لواش دوست دارم و می‌دونه چقدر پنیر کافیه تا وقتی نون رو فشار می‌دم پنیرش بزنه بیرون،
واسم لقمه می‌گیره و توو راه شعر می‌خونه یکی دیگه از شعرهایی که واسه من نوشته درست مثلِ همونی که یجاییش می‌گفت "موهای دخترِ من فر و بلند و نرمه
توو سرمای زمستون مثلِ یه شالِ گرمه"
بعدش من به وجد می‌آم و شعرهای بعدی رو از شعرهایی می‌خونه که باهم زیاد خوندیم و هردومون حفظیم
و اون دوتا کوچه قدِ عمرِ من کش میاد و هنوز هم رنگِ اون خاطره‌هارو به دوش می‌کشه؛
سر راه های بای می‌خریم،
ظاهرن این همیشه من رو خوش‌اخلاق می‌کرده،
می‌رسیم به خونه‌ی خاله و خداحافظی می‌کنیم،
خوب می‌دونم از پله‌ها که بالا برم خورشید خانوم لم داده توو خونه و آدما بازم دوست داشتن رو بهم نشون می‌دن،
هنوز اعضای خونه خوابن و تلویزیون کوچولوی اتاق کناری و دفترنقاشیِ نصفه نیمه‌ام و یه بطری آب منتظرمه؛
درست همین‌جاست که بوی کولر آبی دست به کار می‌شه و همه‌جارو پر می‌کنه
بعدش کم کم همه بیدار می‌شن
سکوت می‌شکنه و‌
بوی کولر آبی گم می‌شه لای حرف و گفت‌ها
صبحونه آماده‌‌ست و من بازم قراره های‌بای و چایی شیرین رو به چیزای دیگه ترجیح بدم،
خاله شادونه از شبکه‌ی۲ پخش می‌شه و من چشم‌هام سنگین می‌شه
می‌خوابم و بوی تابستون بی خداحافظی می‌ره،
بوی تابستون می‌ره، تابستون تموم می‌شه و من بزرگ می‌شم و بوی کولر آبی برای همیشه اون‌جا می‌مونه.

تهران مصــــّور | فرحونمون
August 2024;
🍓10
Forwarded from 🚪
🍓6
یک روز صبرت رو گم می‌کنی،
یک روز لنگه‌ی گوشواره‌ات رو،
و یکی از همین روزها هم حتماً خودت رو!
🍓7
🎭
🍓12
امشب اجرای پایانی ماهی بلژیکی رو دیدیم؛
نمی‌دونید که من چقدر کاظم سیاحی رو دوست دارم و این کار چطوری به دلم نشست!
و جدای تعلیق دیدنی و شنیدنی، بازی‌ها و صداها و ریتم،
طراحی صحنه‌‌ی اجرا یک ده از ده بزرگ.
لذت بردم در یک کلام.
🍓8
راستش از بی‌وزنی حرف‌هات به وجد می‌آم؛
از همین راحتی همیشه‌ی صدات،
یا همین لحن قشنگی که حرف‌های معمولی‌ات رو تبدیل به قصه می‌‌کنه‌.

تهران‌مصــــّور | فرحونمون 🧡
March 2025;
🍓8
من ادبیات رو به‌خاطر تو شناختم.
واقعا می‌فهمی که چقدر نوشتن از تو رو دوست دارم؟
🍓8
مدت‌هاست فکر می‌کنم که ای کاش تهران هم دریا داشت...
ای کاش می‌شد با دوپای پیاده به دریا رسید!
بارون الان کمی از این دلتنگی‌ رو کم کرد.
🍓8
اما لحظه‌ای غم، کم نشد.
🍓4