Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤33
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤18
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤22
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤22
روزی استاد در کالج پارت، کُدی بر پردهٔ حیاء افکند و از مریدان رأی خواست.
مریدی چون کُد بدید، برآشفت و گفت: «یا استاد! این چه فاضلابیست؟ نویسندهاش را باید از برنامهنویسی منع کرد و به اتاق سرور برد و هفتاد سرور سوپرمیکرو در آستینش جای داد!»
استاد گفت: «این همان کُد توست که هفتهٔ گذشته نوشتی!»
مرید دمی خاموش ماند و گفت: «یا استاد! پس سرورها را از آستینم برون کشید که نابغهای در خطر است!»
استاد گفت: «پس آنهمه عیب چه شد؟»
مرید گفت: «یا استاد! کُد همان کُد است، لیکن اکنون که صاحبش را شناختم، دریافتم که شمایان از درک معماری آن عاجزید!»
ای بسا باگی که بینی در کسان
هست در تو، بلکه بیش از دیگران!
باگ خود را چون ببینی، میشود «فیچر» حساب
باگ مردم را چو بینی، مینویسی ده کتاب!
زاکان عبیدی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤33
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤33
Forwarded from مدرسه تکمیلی پارت
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مسیرهایی که هر کدوم میتونن به یک آینده متفاوت برسن؛
و شاید یکی از این مسیرها، دنیای کامپیوتر باشه.
«تصمیم کبری» برای اینه که قبل از انتخاب، مسیرهایی که پیش روت هستن رو بهتر بشناسی.
تصمیم کبری؛ یک داستان قدیمی برای یک سوال امروزی.
#تصمیم_کبری #مسئولیت_اجتماعی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤17
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤17
Forwarded from Part Research Institute
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤20
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤34
حکیمی را گفتند: «یا حکیم! چگونه است که هرگز غمگین نمیشوی؟»
گفت: «دل بر آنچه نمیماند، نمیبندم؛ دیروز خاطرهایست، حسرتش مخور. فردا رازیست، نگرانش مباش. امروز نعمتیست، قدرش بدان.»
مریدی گفت: «یا حکیم! من هفت سال است رزومه به کالج پارت فرستادهام و هر بار مردود گشتهام. با این اندوه چه کنم؟»
حکیم گفت: «غم مخور! دیروز را فراموش کن، به فردا میندیش و امروز را دریاب.»
مرید گفت: «یا حکیم! هماکنون نیز ایمیل ردّ صلاحیتم رسید!»
حکیم اندکی اندیشید و گفت: «پس امروز را نیز فراموش کن؛ تو را کلهم جز فراموشی چارهای نمانده است!»
مرید به ناگاه نعرهای برکشید و جامهٔ حکیم را دریدن گرفت! حکیم برآشفت و فریاد زد: «ای نادان! چه میکنی؟! جامهٔ مرا چرا میدری؟!»
مرید گفت: «یا حکیم! به فرمانت همهچیز را فراموش کردم؛ لحظهای ندانستم حکیمی یا حکیمه!»
زاکان عبیدی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤32
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤22