This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شاید از نگاه بقیه دیوونگی باشه؛ شاید هم تنها انتخاب عاقلانه، همین باشه.
ولی بعضی وقتا باید اونقدر تو مسیر خودت جلو بری تا چیزی که یه روز «جدا شدن از بقیه» به نظر میرسید، یه معنی دیگه پیدا کنه:
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤18
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پنگوئن امپراطور راه میانبری برای ورود به سکوی پرتاب و شروع حرکت در مسیر موفقیته، قصد از دست دادنش رو که ندارین؟
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤19
در کارگاههای «تصمیم کبری» قراره ابتدا خودت رو بهتر بشناسی، بعد مسیرهای مختلف رو در حوزه کامپیوتر ببینی و با آگاهی بیشتری برای مسیر تحصیلی و شغلی آیندهات تصمیم بگیری. بخشهای این کارگاه:
اصلا از کجا بفهمم چی به من میاد؟
اگه کامپیوتر بخونم، قراره چی یاد بگیرم؟
اگه کامپیوتر بخونم، آخرش قراره چیکار کنم؟
تصمیم کبری؛ یک قدم برای شناخت بهتر مسیر آینده.
❗️خبر خوب اینکه این کارگاه کاملا رایگانه؛
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤15
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤24
جوانی بر درِ کالج پارت، پیری دید خمیدهپشت و عصازنان، با رزومهای در دست.
گفت: «یا شیخ، در این سن ثبتنام کردهای؟»
گفت: «نه فرزندم؛ در جوانی و تجرد ثبتنام کردم، اکنون که نوبتم شده، نوه چهلمم در کالج از ذوق، جامه هممکتبیهایش میدرد.»
جوان گفت: «و ناامید نشدی؟»
گفت: «شدم؛ لیک هر بار از پسِ ناامیدی، ثبتنام دورهٔ بعد آغاز شد و امیدوار گشتم؛ لیک کمر همت قرص و سفت گردانیدم و باز نام نوشتم!»
جوان گفت: «پس این موی سپید و قامت خمیده و کمر قرص را دَهر رایگانت نداده!»
گفت: «چرا؛ همهچیز در کالج پارت رایگان است؛ اگر دوره نصیبت نشود، پیریاش رایگان نصیبت شود!»
گفتی به صبر کار میسر شود عبید
تدبیر چیست جان برادر، نمیشود...
زاکان عبیدی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤31
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤25
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤36
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤25
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤24
مریدی پس از ماهها درس و بحث، به خدمت شرکت درآمد.
روز نخست خجستهدل نزد استاد شد و گفت: «الحمدلله رنج آموختن به سر آمد؛ فیالمجلس راه خزانه را نشانم میدهید تا مواجب کلان گیرم، یا نخست از پاچهتان بالا روم و سپس رهنمون خزانه شوم؟
گفت: «مواجب؟ نخست کارآموزی.»
مرید گفت: «مگر استخدام نشدهام؟»
گفت: «شدی.»
مرید گفت: «پس دیگر کارِ چه آموزی؟»
گفت: «تا کنون راه استخدام پیمودی و زینپس راه بندگی.»
مرید آهی کشید و گفت: «پس کِی آسوده شوم؟»
گفت: «چون ددلاین سررسد.»
مرید پرسید: «ددلاین چیست؟»
گفت: «اَجلیست که مدیر تعیین کند»
مرید گفت: شکر حق که اَجَل یکبار ستاند!
گفت: لیک ددلاین هزاران بار.
مرید گفت: «پس اَجَل منصفتر است؛ جان میستاند، ولی تسک بعدی نمیسپارد!»
و مرید در حالی که به سمت پاچه استاد رهنمون میگشت، چنین نالید:
وعدهها از حور و باغم ساختند
قصهها از سیم و زر پرداختند
چون به بزمِ کارشان گشتم دچار
کو مواجب؟ کو اَجَل؟ جان کاستند!
زاکان عبیدی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤34
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤32
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤9