صبح روز بعدی که خودتو کشتی قراره مثل بقیه روزها باشه
اتاقت به هم ریختس عروسکات منتظرن شب بغلشون کنی اهنگات منتظرن گوششون کنی
صبح روز بعدی که خودتو کشتی
مامانت میاد سر خاکت و میگه فقط داشته بهت زمان میداده تا به خودت بیای و نمیخواسته ازت فاصله بگیره
صبح روز بعدی که خودتو کشتی
داداشت یه مشت محکم به دیوار میزنه روی دیوار خالی میکنه خودشو چون هیچ کس بهش یاد نداده گریه کنه
صبح روز بعدی که خودتو کشتی
بابات تمام موهاش سفید میشه و به خودش میگه هیچوقت نشد باهاش وقت بگذرونم
بهترین دوستت توی راهه برگشت به خونه میشینه چون نمیتونه حرکت کنه حتی دیگه نمیتونه گوشیش و بگیره دستش وقتی میدونه دیگه پیامی از تو دریافت نمیکنه
هیچوقت قرار نیست ادمهای آیندت با تو اشنا بشن چون دیگه تو نیستی و نه تنها سرنوشت خودت، بلکه سرنوشت بقیه هم عوض کردی
برای همه زمان وایمیسه ، تو نمیتونستی تو تاریکی که جلوی چشماتو گرفته بود ببینیشون
و فقط نمیتونستی سنگینی و فشار روتو دیگه تحمل کنی
پس رفتی، رفتی و همه و با نبودت تنها گذاشتی🪽
اتاقت به هم ریختس عروسکات منتظرن شب بغلشون کنی اهنگات منتظرن گوششون کنی
صبح روز بعدی که خودتو کشتی
مامانت میاد سر خاکت و میگه فقط داشته بهت زمان میداده تا به خودت بیای و نمیخواسته ازت فاصله بگیره
صبح روز بعدی که خودتو کشتی
داداشت یه مشت محکم به دیوار میزنه روی دیوار خالی میکنه خودشو چون هیچ کس بهش یاد نداده گریه کنه
صبح روز بعدی که خودتو کشتی
بابات تمام موهاش سفید میشه و به خودش میگه هیچوقت نشد باهاش وقت بگذرونم
بهترین دوستت توی راهه برگشت به خونه میشینه چون نمیتونه حرکت کنه حتی دیگه نمیتونه گوشیش و بگیره دستش وقتی میدونه دیگه پیامی از تو دریافت نمیکنه
هیچوقت قرار نیست ادمهای آیندت با تو اشنا بشن چون دیگه تو نیستی و نه تنها سرنوشت خودت، بلکه سرنوشت بقیه هم عوض کردی
برای همه زمان وایمیسه ، تو نمیتونستی تو تاریکی که جلوی چشماتو گرفته بود ببینیشون
و فقط نمیتونستی سنگینی و فشار روتو دیگه تحمل کنی
پس رفتی، رفتی و همه و با نبودت تنها گذاشتی🪽
