من تحفه از دل میکَنم نزدیک "جانان" می برم
ور نیز گوید جان بده، من بنده فرمان می برم
چون من گدای هیچ کس، جز جان ندارم دست رس
معذورم ار پای ملخ، نزد سلیمان می برم
من کار عشق دوست را آسان همیپنداشتم
بار گران برداشتم، افتان و خیزان می برم
گر تیغ بر رویم زند، رو برنگردانم ازو
با دوست عهدی کردهام، لابد به پایان می برم
هرشب به آواز سگان، آیم به کوی دلستان
آری به بانگ بلبلان، ره سوی بستان می برم
آن دوست پای خویشتن، در دامن من می کند
هرگه که بهر فکر او، سر در گریبان می برم
تا زد غمش چُوگان خود، بر اسب میدانی من
من گوی دولت هر زمان، از پادشاهان می برم
در حضرت آن دلستان چون سیف فرغانی سخن
گوهر بسوی معدن و لُولُو به عُمان می برم
چون سعدی از روی وفا میگویم ای کانِ صفا
من دوست میدارم جفا کز دست "جانان" می برم
#سیف_فرغانی
👉 @PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸✨
ور نیز گوید جان بده، من بنده فرمان می برم
چون من گدای هیچ کس، جز جان ندارم دست رس
معذورم ار پای ملخ، نزد سلیمان می برم
من کار عشق دوست را آسان همیپنداشتم
بار گران برداشتم، افتان و خیزان می برم
گر تیغ بر رویم زند، رو برنگردانم ازو
با دوست عهدی کردهام، لابد به پایان می برم
هرشب به آواز سگان، آیم به کوی دلستان
آری به بانگ بلبلان، ره سوی بستان می برم
آن دوست پای خویشتن، در دامن من می کند
هرگه که بهر فکر او، سر در گریبان می برم
تا زد غمش چُوگان خود، بر اسب میدانی من
من گوی دولت هر زمان، از پادشاهان می برم
در حضرت آن دلستان چون سیف فرغانی سخن
گوهر بسوی معدن و لُولُو به عُمان می برم
چون سعدی از روی وفا میگویم ای کانِ صفا
من دوست میدارم جفا کز دست "جانان" می برم
#سیف_فرغانی
👉 @PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸✨
ماییم که از بادهی بیجام خوشیم
هر صبح منوریم و هر شام خوشیم
گویند سرانجام ندارید شما
ماییم که بیهیچ سرانجام خوشیم
#مولانا
👉 @PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸🍃✨
هر صبح منوریم و هر شام خوشیم
گویند سرانجام ندارید شما
ماییم که بیهیچ سرانجام خوشیم
#مولانا
👉 @PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸🍃✨
❤1
شعر و عشق | پردیس پارسی 🌙
اینجا کسیست پنهان، همچون خیال در دل... #مولانا 👉 @PardisParsi 🌙 🌸 🍂🌸🍃 🍃🍂🌸🍃🍂🌸 ✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸✨
این جا کسی است پنهان، دامانِ من گرفته
خود را سِپَس کَشیده، پیشانِ من گرفته
این جا کسی است پنهان، چون جان و خوشتَر از جان
باغی به من نِموده، ایوانِ من گرفته
این جا کسی است پنهان، همچون خیالْ در دل
امّا فروغِ رویَش اَرکانِ من گرفته
این جا کسی است پنهان، مانندِ قَند در نِی
شیرین شِکَرفُروشی دُکّانِ من گرفته
جادو و چَشمبَندی، چَشمِ کَسَش نبیند
سوداگَری است موزون، میزانِ من گرفته
چون گُلْشِکَر من و او، در هَمدِگَر سِرِشته
من خویِ او گرفته، او آنِ من گرفته
در چَشمِ من نیاید خوبانِ جُمله عالَم
بِنْگَر خیالِ خوبَش مُژگانِ من گرفته
من خسته گِردِ عالَم، دَرمان زِ کَس ندیدم
تا دَردِ عشق دیدم دَرمانِ من گرفته
تو نیز دلکَبابی، دَرمان زِ دَرد یابی
گَر گِردِ دَرد گَردی، فرمانِ من گرفته
در بَحْرِ ناامیدی، از خود طَمَع بُریدی
زین بَحْر سَر بَرآری، مَرجانِ من گرفته
بِشْکَن طِلِسمِ صورت، بُگْشایْ چَشمِ سیرت
تا شرق و غرب بینی سُلطانِ من گرفته
ساقیِّ غَیب بینی، پیدا سَلام کرده
پیمانه جام کرده، پیمانِ من گرفته
من دامَنَش کَشیده کِی نوحِ روحدیده
از گریه عالَمی بین، طوفانِ من گرفته
تو تاجِ ما وآنگَهْ سَرهای ما شِکَسته؟!
تو یارِ غار وآن گَهْ یارانِ من گرفته؟!
گوید زِ گریه بُگْذر، زان سویِ گریه بِنْگَر
عُشّاقْ روح گشته، ریحانِ من گرفته
یارانِ دلْ شِکَسته، بر صَدْرِ دلْ نِشَسته
مَستان و مِیپَرَستان، میدانِ من گرفته
هَمچو سگانِ تازی، میکُن شکار، خامُش
نی چون سگانِ عَوعَو، کَهْدانِ من گرفته
تبریز شَمسِ دین را بر چَرخِ جان بِبینی
اشراقِ نورِ رویَش کیهانِ من گرفته
#مولانا
👉 @PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸✨
خود را سِپَس کَشیده، پیشانِ من گرفته
این جا کسی است پنهان، چون جان و خوشتَر از جان
باغی به من نِموده، ایوانِ من گرفته
این جا کسی است پنهان، همچون خیالْ در دل
امّا فروغِ رویَش اَرکانِ من گرفته
این جا کسی است پنهان، مانندِ قَند در نِی
شیرین شِکَرفُروشی دُکّانِ من گرفته
جادو و چَشمبَندی، چَشمِ کَسَش نبیند
سوداگَری است موزون، میزانِ من گرفته
چون گُلْشِکَر من و او، در هَمدِگَر سِرِشته
من خویِ او گرفته، او آنِ من گرفته
در چَشمِ من نیاید خوبانِ جُمله عالَم
بِنْگَر خیالِ خوبَش مُژگانِ من گرفته
من خسته گِردِ عالَم، دَرمان زِ کَس ندیدم
تا دَردِ عشق دیدم دَرمانِ من گرفته
تو نیز دلکَبابی، دَرمان زِ دَرد یابی
گَر گِردِ دَرد گَردی، فرمانِ من گرفته
در بَحْرِ ناامیدی، از خود طَمَع بُریدی
زین بَحْر سَر بَرآری، مَرجانِ من گرفته
بِشْکَن طِلِسمِ صورت، بُگْشایْ چَشمِ سیرت
تا شرق و غرب بینی سُلطانِ من گرفته
ساقیِّ غَیب بینی، پیدا سَلام کرده
پیمانه جام کرده، پیمانِ من گرفته
من دامَنَش کَشیده کِی نوحِ روحدیده
از گریه عالَمی بین، طوفانِ من گرفته
تو تاجِ ما وآنگَهْ سَرهای ما شِکَسته؟!
تو یارِ غار وآن گَهْ یارانِ من گرفته؟!
گوید زِ گریه بُگْذر، زان سویِ گریه بِنْگَر
عُشّاقْ روح گشته، ریحانِ من گرفته
یارانِ دلْ شِکَسته، بر صَدْرِ دلْ نِشَسته
مَستان و مِیپَرَستان، میدانِ من گرفته
هَمچو سگانِ تازی، میکُن شکار، خامُش
نی چون سگانِ عَوعَو، کَهْدانِ من گرفته
تبریز شَمسِ دین را بر چَرخِ جان بِبینی
اشراقِ نورِ رویَش کیهانِ من گرفته
#مولانا
👉 @PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸✨
روزی گذشت پادشهی از گذرگهی
فریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاست
پرسید زان میانه یکی کودک یتیم
کاین تابناک چیست که بر تاج پادشاست؟
آن یک جواب داد: چه دانیم ما که چیست؟
پیداست آنقدر که متاعی گرانبهاست
نزدیک رفت پیرزنی گوژپشت و گفت
این اشک دیدهی من و خون دل شماست
ما را به رخت و چوب شبانی فریفته است
این گرگ سالهاست که با گله آشناست
آن پارسا که دِه خرد و ملک، رهزن است
آن پادشا که مال رعیت خورَد، گداست
بر قطرهی سرشک یتیمان نظاره کن
تا بنگری که روشنی گوهر از کجاست
پروین، به کجروان، سخن از راستی چه سود
کو آنچنان کسی که نرنجد ز حرف راست
#پروین_اعتصامی
👉 @PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸🍃✨
فریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاست
پرسید زان میانه یکی کودک یتیم
کاین تابناک چیست که بر تاج پادشاست؟
آن یک جواب داد: چه دانیم ما که چیست؟
پیداست آنقدر که متاعی گرانبهاست
نزدیک رفت پیرزنی گوژپشت و گفت
این اشک دیدهی من و خون دل شماست
ما را به رخت و چوب شبانی فریفته است
این گرگ سالهاست که با گله آشناست
آن پارسا که دِه خرد و ملک، رهزن است
آن پادشا که مال رعیت خورَد، گداست
بر قطرهی سرشک یتیمان نظاره کن
تا بنگری که روشنی گوهر از کجاست
پروین، به کجروان، سخن از راستی چه سود
کو آنچنان کسی که نرنجد ز حرف راست
#پروین_اعتصامی
👉 @PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸🍃✨
❤1
ساز و آواز
استاد محمدرضا شجریان
ز عشقت
سوختم
ای "جان"
کجایی...
آواز: #استاد_محمدرضا_شجریان
آلبوم: #شب_سکوت_کویر
شعر: #عطار
👉 @PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸🍃
سوختم
ای "جان"
کجایی...
آواز: #استاد_محمدرضا_شجریان
آلبوم: #شب_سکوت_کویر
شعر: #عطار
👉 @PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸🍃
به تیغم گر کُشد، دستش نگیرم
وگر تیرم زند، مِنت پذیرم
کمانِ ابرویت را گو بزن تیر
که پیش دست و بازویت بمیرم
غم گیتی گر از پایم درآرد
بجز ساغر که باشد دستگیرم
برآی ای آفتاب صبح امید
که در دستِ شبِ هجران اسیرم
به فریادم رس ای پیر خرابات
به یک جرعه جوانم کن که پیرم
به گیسوی تو خوردم دوش سوگند
که من از پای تو سر بر نگیرم
بسوز این خرقه تقوا تو حافظ
که گر آتش شوم در وی نگیرم
#حافظ
👉 @PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸🍃✨
وگر تیرم زند، مِنت پذیرم
کمانِ ابرویت را گو بزن تیر
که پیش دست و بازویت بمیرم
غم گیتی گر از پایم درآرد
بجز ساغر که باشد دستگیرم
برآی ای آفتاب صبح امید
که در دستِ شبِ هجران اسیرم
به فریادم رس ای پیر خرابات
به یک جرعه جوانم کن که پیرم
به گیسوی تو خوردم دوش سوگند
که من از پای تو سر بر نگیرم
بسوز این خرقه تقوا تو حافظ
که گر آتش شوم در وی نگیرم
#حافظ
👉 @PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸🍃✨
❤1
جانا حدیث حُسنت در داستان نگنجد
رمزی ز راز عشقت در صد زبان نگنجد
جولانگه جلالت در کوی دل نباشد
جلوهگه جمالت در چشم و جان نگنجد
سودای زلف و خالت در هر خیال ناید
اندیشهی وصالت جز در گمان نگنجد
در دل چو عشقت آمد سودای جان نماند
در جان چو مهرت افتد عشق روان نگنجد
پیغام خستگانت در کوی تو که آرد
کانجا ز عاشقانت باد وزان نگنجد
دل کز تو بوی یابد در گلستان نپوید
جان کز تو رنگ گیرد خود در جهان نگنجد
آن دم که عاشقان را نزد تو بار باشد
مسکین کسی که آنجا در آستان نگنجد
بخشای بر غریبی کز عشق مینمیرد
وانگه در آشیانت خود یک زمان نگنجد
جان داد دل که روزی در کوت جای یابد
نشناخت او که آخر جای چنان نگنجد
آن دم که با خیالت دل را ز عشق گوید
عطار اگر شود جان، اندر میان نگنجد
#عطار
👉 @PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸✨
رمزی ز راز عشقت در صد زبان نگنجد
جولانگه جلالت در کوی دل نباشد
جلوهگه جمالت در چشم و جان نگنجد
سودای زلف و خالت در هر خیال ناید
اندیشهی وصالت جز در گمان نگنجد
در دل چو عشقت آمد سودای جان نماند
در جان چو مهرت افتد عشق روان نگنجد
پیغام خستگانت در کوی تو که آرد
کانجا ز عاشقانت باد وزان نگنجد
دل کز تو بوی یابد در گلستان نپوید
جان کز تو رنگ گیرد خود در جهان نگنجد
آن دم که عاشقان را نزد تو بار باشد
مسکین کسی که آنجا در آستان نگنجد
بخشای بر غریبی کز عشق مینمیرد
وانگه در آشیانت خود یک زمان نگنجد
جان داد دل که روزی در کوت جای یابد
نشناخت او که آخر جای چنان نگنجد
آن دم که با خیالت دل را ز عشق گوید
عطار اگر شود جان، اندر میان نگنجد
#عطار
👉 @PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸✨
سه بوسه کز دو لبت کردهای فریضهی من
اگر ادا نکنی ... 👆😄
#حافظ
#طنز
👉 @PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸✨
اگر ادا نکنی ... 👆😄
#حافظ
#طنز
👉 @PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸✨
ای آنکه به مُلک خویش پاینده تویی
وز دامن شب، صبحِ نماینده تویی
کار من بیچاره قوی بسته شده
بگشای خدایا، که گشاینده تویی
#ابوسعید_ابوالخیر
👉 @PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸✨
وز دامن شب، صبحِ نماینده تویی
کار من بیچاره قوی بسته شده
بگشای خدایا، که گشاینده تویی
#ابوسعید_ابوالخیر
👉 @PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸✨
❤1
اگر با جمله خویشانم، چو "تو" دوری پریشانم
مبادا ای خدا کس را بدین غایت پریشانی
#مولانا
👉 @PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸✨
مبادا ای خدا کس را بدین غایت پریشانی
#مولانا
👉 @PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸✨
❤1
آمدهام که سر نهم، عشق تو را به سر برم
ور تو بگوییم که نی، نی شکنم شکر برم
آمدهام چو عقل و جان، از همه دیدهها نهان
تا سوی جان و دیدگان، مشعله نظر برم
آمدهام که ره زنم، بر سر گنج شه زنم
آمدهام که زر برم، زر نبرم خبر برم
گر شکند دل مرا، جان بدهم به دل شکن
گر ز سرم کله برد، من ز میان کمر برم
اوست نشسته در نظر، من به کجا نظر کنم؟!
اوست گرفته شهر دل، من به کجا سفر برم
آنک ز زخم تیر او، کوه شکاف می کند
پیش گشاد تیر او، وای اگر سپر برم
گفتم آفتاب را، گر ببری تو تاب خود
تاب تو را چو تب کند، گفت بلی اگر برم
آنکه ز تاب روی او، نور صفا به دل کشد
و آنکه ز جوی حسن او، آب سوی جگر برم
در هوس خیال او، همچو خیال گشتهام
وز سر رشک نام او، نام رخ قمر برم
این غزلم جواب آن باده که داشت پیش من
گفت بخور نمیخوری پیش کسی دگر برم
#مولانا
👉 @PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸🍃✨
ور تو بگوییم که نی، نی شکنم شکر برم
آمدهام چو عقل و جان، از همه دیدهها نهان
تا سوی جان و دیدگان، مشعله نظر برم
آمدهام که ره زنم، بر سر گنج شه زنم
آمدهام که زر برم، زر نبرم خبر برم
گر شکند دل مرا، جان بدهم به دل شکن
گر ز سرم کله برد، من ز میان کمر برم
اوست نشسته در نظر، من به کجا نظر کنم؟!
اوست گرفته شهر دل، من به کجا سفر برم
آنک ز زخم تیر او، کوه شکاف می کند
پیش گشاد تیر او، وای اگر سپر برم
گفتم آفتاب را، گر ببری تو تاب خود
تاب تو را چو تب کند، گفت بلی اگر برم
آنکه ز تاب روی او، نور صفا به دل کشد
و آنکه ز جوی حسن او، آب سوی جگر برم
در هوس خیال او، همچو خیال گشتهام
وز سر رشک نام او، نام رخ قمر برم
این غزلم جواب آن باده که داشت پیش من
گفت بخور نمیخوری پیش کسی دگر برم
#مولانا
👉 @PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸🍃✨
در خیال
استاد محمدرضا شجریان [Telegram: @PardisParsi]
تصنیف در خیال
آواز: #استاد_محمدرضا_شجریان
شاعر: #مولانا
آلبوم: #در_خیال
👉 @PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸🍃✨
آواز: #استاد_محمدرضا_شجریان
شاعر: #مولانا
آلبوم: #در_خیال
👉 @PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸🍃✨
ز تمام بودنیها، تو همین از آنِ من باش
که به غیر با تو بودن، دلم آرزو ندارد
در شب آرزوها
از صمیم قلبم
زیباترین آرزوها
را برایتان آرزمندم🌷
👉 @PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸🍃✨
که به غیر با تو بودن، دلم آرزو ندارد
در شب آرزوها
از صمیم قلبم
زیباترین آرزوها
را برایتان آرزمندم🌷
👉 @PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸🍃✨
ای عاشقان، ای عاشقان، آن کس که بیند روی "او"
شوریده گردد عقل او، آشفته گردد خوی او
معشوق را جویان شود، دکان او ویران شود
بر رو و سر پویان شود، چون آب اندر جوی او
در عشق چون مجنون شود، سرگشته چون گردون شود
آن کو چنین رنجور شد، نایافت شد داروی او
جان ملک سجده کند، آن را که "حق" را خاک شد
تُرک فلک چاکر شود، آن را که شد هندوی او
عشقش دل پردرد را، بر کف نهد بو میکند
چون خوش نباشد آن دلی، کو گشت دستَنبوی او؟!
بس سینهها را خَست او، بس خوابها را بست او
بستهست دست جادوان آن غمزهی جادوی او
شاهان همه مسکین او، خوبان قُراضهچین او
شیران زده دُم بر زمین، پیش سگان کوی او
بنگر یکی بر آسمان، بر قلهی روحانیان
چندین چراغ و مشعله، بر برج و بر باروی او
شد قلعهدارش عقل کُل، آن شاه بیطبل و دهل
بر قلعه آن کس بَررود، کو را نماند اویِ او
ای ماه رویش دیدهای، خوبی از او دزدیدهای
ای شب تو زلفش دیدهای، نی نی و نی یک موی او
این شب سیهپوش است از آن، کز تعزیه دارد نشان
چون بیوهای جامه سیه، در خاک رفته شوی او
شب فعل و دستان میکند، او عیش پنهان میکند
نی چشم بندد چشم او، کژ مینهد ابروی او
ای شب من این نوحهگری از تو ندارم باوری
چون پیش چوگان قدر، هستی دوان چون گوی او
آن کس که این چوگان خورد، "گوی سعادت" او بَرَد
بیپا و بیسر میدود، چون دل به گِرد کوی او
ای روی ما چون زعفران، از عشق لالهستان او
ای دل فرورفته به سر، چون شانه در گیسوی او
مر "عشق" را خود پشت کو؟! سر تا به سر روی است او
این پشت و رو این سو بود، جز رو نباشد سوی او
او هست از صورت بری، "کارش همه صورتگری"
ای دل ز صورت نگذری، زیرا نِهای یک توی او
داند دلِ هر "پاکدل"، "آوازِ دل" ز آواز گِل
غُریدن شیر است این، در صورت آهوی او
بافیدهی دست "احد"، پیدا بُود پیدا بُود
از صنعت جولاههای، وز دست وز ماکوی او
ای جانها ماکوی او، وی قبلهی ما کوی او
فراش این کو آسمان، وین خاک کدبانوی او
سوزان دلم از رشک او، گشته دو چشمم مَشک او
کی ز آب چشم او تر شود، ای بحر تا زانوی او
این "عشق" شد مهمان من، زخمی بزد بر جان من
صد رحمت و صد آفرین، بر دست و بر بازوی او
من دست و پا انداختم، وز جست و جو پرداختم
ای مرده جست و جوی من، در پیش جست و جوی او
من چند گفتم های دل، خاموش از این سودای دل
سودش ندارد های من، چون بشنود دل "هو"ی او
#مولانا
👉 @PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸🍃✨
شوریده گردد عقل او، آشفته گردد خوی او
معشوق را جویان شود، دکان او ویران شود
بر رو و سر پویان شود، چون آب اندر جوی او
در عشق چون مجنون شود، سرگشته چون گردون شود
آن کو چنین رنجور شد، نایافت شد داروی او
جان ملک سجده کند، آن را که "حق" را خاک شد
تُرک فلک چاکر شود، آن را که شد هندوی او
عشقش دل پردرد را، بر کف نهد بو میکند
چون خوش نباشد آن دلی، کو گشت دستَنبوی او؟!
بس سینهها را خَست او، بس خوابها را بست او
بستهست دست جادوان آن غمزهی جادوی او
شاهان همه مسکین او، خوبان قُراضهچین او
شیران زده دُم بر زمین، پیش سگان کوی او
بنگر یکی بر آسمان، بر قلهی روحانیان
چندین چراغ و مشعله، بر برج و بر باروی او
شد قلعهدارش عقل کُل، آن شاه بیطبل و دهل
بر قلعه آن کس بَررود، کو را نماند اویِ او
ای ماه رویش دیدهای، خوبی از او دزدیدهای
ای شب تو زلفش دیدهای، نی نی و نی یک موی او
این شب سیهپوش است از آن، کز تعزیه دارد نشان
چون بیوهای جامه سیه، در خاک رفته شوی او
شب فعل و دستان میکند، او عیش پنهان میکند
نی چشم بندد چشم او، کژ مینهد ابروی او
ای شب من این نوحهگری از تو ندارم باوری
چون پیش چوگان قدر، هستی دوان چون گوی او
آن کس که این چوگان خورد، "گوی سعادت" او بَرَد
بیپا و بیسر میدود، چون دل به گِرد کوی او
ای روی ما چون زعفران، از عشق لالهستان او
ای دل فرورفته به سر، چون شانه در گیسوی او
مر "عشق" را خود پشت کو؟! سر تا به سر روی است او
این پشت و رو این سو بود، جز رو نباشد سوی او
او هست از صورت بری، "کارش همه صورتگری"
ای دل ز صورت نگذری، زیرا نِهای یک توی او
داند دلِ هر "پاکدل"، "آوازِ دل" ز آواز گِل
غُریدن شیر است این، در صورت آهوی او
بافیدهی دست "احد"، پیدا بُود پیدا بُود
از صنعت جولاههای، وز دست وز ماکوی او
ای جانها ماکوی او، وی قبلهی ما کوی او
فراش این کو آسمان، وین خاک کدبانوی او
سوزان دلم از رشک او، گشته دو چشمم مَشک او
کی ز آب چشم او تر شود، ای بحر تا زانوی او
این "عشق" شد مهمان من، زخمی بزد بر جان من
صد رحمت و صد آفرین، بر دست و بر بازوی او
من دست و پا انداختم، وز جست و جو پرداختم
ای مرده جست و جوی من، در پیش جست و جوی او
من چند گفتم های دل، خاموش از این سودای دل
سودش ندارد های من، چون بشنود دل "هو"ی او
#مولانا
👉 @PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸🍃✨
❤1