به جز داد و خوبی مکن در جهان
پناه کِهان باش و فر مِهان
به دینار، کم ناز و بخشنده باش
همان دادده باش و فرخنده باش
مزن بر کمآزار بانگ بلند
چو خواهی که بختت بود یارمند...
حکیم #فردوسی
👉 @PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸✨
پناه کِهان باش و فر مِهان
به دینار، کم ناز و بخشنده باش
همان دادده باش و فرخنده باش
مزن بر کمآزار بانگ بلند
چو خواهی که بختت بود یارمند...
حکیم #فردوسی
👉 @PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸✨
لعل سیراب به خون تشنه، لب یار من است
وز پی دیدن او، دادن جان کار من است
شرم از آن چشم سیه بادش و مژگان دراز
هر که دل بردن او دید و در اِنکار من است...
#حافظ
👉 @PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸✨
وز پی دیدن او، دادن جان کار من است
شرم از آن چشم سیه بادش و مژگان دراز
هر که دل بردن او دید و در اِنکار من است...
#حافظ
👉 @PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸✨
ای در دل من میل و تمنا همه تو
و اندر سر من مایهی سودا همه تو
هرچند به روزگار در مینگرم
امروز همه تویی و فردا همه "تو"
#مولانا
👉 @PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸✨
و اندر سر من مایهی سودا همه تو
هرچند به روزگار در مینگرم
امروز همه تویی و فردا همه "تو"
#مولانا
👉 @PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸✨
زخم چو بر دل رسید، دیده پر از خون چراست؟
چون تو درون دلی، نقش تو بیرون چراست؟
خود به جهان در مرا ، یک دِلکی بود و بس
ما همه چون یک دلیم، قصد شبیخون چراست؟
چون به ترازوی عشق، هر دو برابر شدیم
مهر تو کم میشود، عشق من افزون چراست؟
پیشتَرَک مَر مرا، دوستترک داشتی
من نه همان دوستم؟! دشمنی اکنون چراست؟
#نظامی
👉 @PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸✨
چون تو درون دلی، نقش تو بیرون چراست؟
خود به جهان در مرا ، یک دِلکی بود و بس
ما همه چون یک دلیم، قصد شبیخون چراست؟
چون به ترازوی عشق، هر دو برابر شدیم
مهر تو کم میشود، عشق من افزون چراست؟
پیشتَرَک مَر مرا، دوستترک داشتی
من نه همان دوستم؟! دشمنی اکنون چراست؟
#نظامی
👉 @PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸✨
چو گم شد پرتو عشق از دل من
خدایا چیست جز غم حاصل من
سحاب عشق اگر یکدم نبارد
بسوزان خرمن آب و گل من
#خلیل_الله_خلیلی
👉 @PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸✨
خدایا چیست جز غم حاصل من
سحاب عشق اگر یکدم نبارد
بسوزان خرمن آب و گل من
#خلیل_الله_خلیلی
👉 @PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸✨
مژده ای دل که مسیحانفسی میآید
که ز اَنفاس خوشش بوی کسی میآید
از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش
زدهام فالی و فریادرسی میآید
زآتش وادی ایمن نه منم خُرّم و بس
موسی آنجا به امید قبسی میآید
هیچ کس نیست که در کوی تواش کاری نیست
هرکس آنجا به طریق هوسی میآید
کس ندانست که منزلگه "معشوق" کجاست
این قدر هست که بانگ جرسی میآید
جرعهای ده که به میخانهی ارباب کَرَم
هر حریفی ز پی مُلتمسی میآید
دوست را گر سر پرسیدن بیمار غم است
گو بران خوش که هنوزش نفسی میآید
خبر بلبل این باغ مپرسید که من
نالهای میشنوم کز قفسی میآید
یار دارد سرِ صید دل حافظ، یاران
شاهبازی به شکار مگسی میآید
#حافظ
👉 @PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸✨
که ز اَنفاس خوشش بوی کسی میآید
از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش
زدهام فالی و فریادرسی میآید
زآتش وادی ایمن نه منم خُرّم و بس
موسی آنجا به امید قبسی میآید
هیچ کس نیست که در کوی تواش کاری نیست
هرکس آنجا به طریق هوسی میآید
کس ندانست که منزلگه "معشوق" کجاست
این قدر هست که بانگ جرسی میآید
جرعهای ده که به میخانهی ارباب کَرَم
هر حریفی ز پی مُلتمسی میآید
دوست را گر سر پرسیدن بیمار غم است
گو بران خوش که هنوزش نفسی میآید
خبر بلبل این باغ مپرسید که من
نالهای میشنوم کز قفسی میآید
یار دارد سرِ صید دل حافظ، یاران
شاهبازی به شکار مگسی میآید
#حافظ
👉 @PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸✨
مدتی شد که در آزارم و میدانی تو
به کمند تو گرفتارم و میدانی تو
از غم عشق تو بیمارم و میدانی تو
داغ عشق تو به جان دارم و میدانی تو...
#وحشی_بافقی
👉 @PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸✨
به کمند تو گرفتارم و میدانی تو
از غم عشق تو بیمارم و میدانی تو
داغ عشق تو به جان دارم و میدانی تو...
#وحشی_بافقی
👉 @PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸✨
❤1
شعر و عشق | پردیس پارسی 🌙
Akhavan Sales – Zemestan
سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت، سرها در گریبان است.
كسی سر برنیارد كرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را.
نگه جز پیش پا را دید نتواند،
كه ره تاریك و لغزان است.
وگر دست محبت سوی كس یازی،
به اِكراه آورد دست از بغل بیرون؛
كه سرما سخت سوزان است!
نفس كز گرمگاه سینه میآید برون، ابری شود تاریك.
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت.
نفس كاینست، پس دیگر چه داری چشم، ز چشم دوستان دور یا نزدیك؟!
مسیحای جوانمرد من، ای ترسای پیرِ پیرهنچركین!
هوا بس ناجوانمردانه سرد است، آی!
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای
منم من، میهمان هر شبت، لولیوَش مَغموم.
منم من، سنگ تیپا خوردهی رنجور
منم دشنام پست آفرینش، نغمهی ناجور
نه از رومم، نه از زنگم، همان بی رنگ بی رنگم.
بیا بگشای در، بگشای، دلتنگم.
حریفا! میزبانا! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج میلرزد.
تگرگی نیست، مرگی نیست.
صدایی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان است.
من امشب آمدستم وام بگذارم.
حسابت را كنار جام بگذارم.
چه میگویی كه بیگه شد، سحرشد، بامداد آمد؟
فریبت میدهد بر آسمان
این سرخی بعد از سحرگه نیست.
حریفا! گوش سرمابرده است این، یادگار سیلی سرد زمستان است.
و قندیلِ سپهرِ تنگمیدان، مرده یا زنده،
به تابوتِ ستبرِ ظلمت نُهتوی مرگاندود، پنهان است.
حریفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز یكسان است.
سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت.
هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دستها پنهان؛
نفسها ابر، دلها خسته و غمگین،
درختان اسكلتهای بلورآجین،
زمین دلمرده، سقف آسمان كوتاه،
غبارآلوده مهر و ماه،
زمستان است.
#مهدی_اخوان_ثالث
👉 @PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸✨
كسی سر برنیارد كرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را.
نگه جز پیش پا را دید نتواند،
كه ره تاریك و لغزان است.
وگر دست محبت سوی كس یازی،
به اِكراه آورد دست از بغل بیرون؛
كه سرما سخت سوزان است!
نفس كز گرمگاه سینه میآید برون، ابری شود تاریك.
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت.
نفس كاینست، پس دیگر چه داری چشم، ز چشم دوستان دور یا نزدیك؟!
مسیحای جوانمرد من، ای ترسای پیرِ پیرهنچركین!
هوا بس ناجوانمردانه سرد است، آی!
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای
منم من، میهمان هر شبت، لولیوَش مَغموم.
منم من، سنگ تیپا خوردهی رنجور
منم دشنام پست آفرینش، نغمهی ناجور
نه از رومم، نه از زنگم، همان بی رنگ بی رنگم.
بیا بگشای در، بگشای، دلتنگم.
حریفا! میزبانا! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج میلرزد.
تگرگی نیست، مرگی نیست.
صدایی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان است.
من امشب آمدستم وام بگذارم.
حسابت را كنار جام بگذارم.
چه میگویی كه بیگه شد، سحرشد، بامداد آمد؟
فریبت میدهد بر آسمان
این سرخی بعد از سحرگه نیست.
حریفا! گوش سرمابرده است این، یادگار سیلی سرد زمستان است.
و قندیلِ سپهرِ تنگمیدان، مرده یا زنده،
به تابوتِ ستبرِ ظلمت نُهتوی مرگاندود، پنهان است.
حریفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز یكسان است.
سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت.
هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دستها پنهان؛
نفسها ابر، دلها خسته و غمگین،
درختان اسكلتهای بلورآجین،
زمین دلمرده، سقف آسمان كوتاه،
غبارآلوده مهر و ماه،
زمستان است.
#مهدی_اخوان_ثالث
👉 @PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸✨
❤1
مُحتسب در نیم شب جایی رسید
در بُن دیوار مستی خفته دید
گفت هی مستی، چه خوردستی بگو
گفت ازین خوردم که هست اندر سَبو
گفت آخر در سبو واگو که چیست
گفت از آنک خوردهام، گفت این خفیست
گفت آنچه خوردهای، آن چیست آن؟
گفت آنک در سبو مخفیست آن
دور میشد این سوال و این جواب
ماند چون خر محتسب اندر خَلاب
گفت او را محتسب هین آه کن
مست هوهو کرد هنگام سَخُن
گفت گفتم آه کن، "هو" میکنی
گفت من شاد و تو از غم منحنی
آه از درد و غم و بیدادی است
هوی هوی مِیخوران از شادی است
محتسب گفت این ندانم خیز خیز
معرفت مَتراش و بگذار این ستیز
گفت رو تو از کجا من از کجا
گفت مستی، خیز تا زندان بیا
گفت مست ای محتسب بگذار و رو
از برهنه کی توان بردن گِرو
گر مرا خود قوت رفتن بدی
خانهٔ خود رفتمی وین کی شدی
من اگر با عقل و با امکانمی
همچو شیخان بر سر دکانمی
#مثنوی_معنوی
#مولانا
👉 @PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸✨
در بُن دیوار مستی خفته دید
گفت هی مستی، چه خوردستی بگو
گفت ازین خوردم که هست اندر سَبو
گفت آخر در سبو واگو که چیست
گفت از آنک خوردهام، گفت این خفیست
گفت آنچه خوردهای، آن چیست آن؟
گفت آنک در سبو مخفیست آن
دور میشد این سوال و این جواب
ماند چون خر محتسب اندر خَلاب
گفت او را محتسب هین آه کن
مست هوهو کرد هنگام سَخُن
گفت گفتم آه کن، "هو" میکنی
گفت من شاد و تو از غم منحنی
آه از درد و غم و بیدادی است
هوی هوی مِیخوران از شادی است
محتسب گفت این ندانم خیز خیز
معرفت مَتراش و بگذار این ستیز
گفت رو تو از کجا من از کجا
گفت مستی، خیز تا زندان بیا
گفت مست ای محتسب بگذار و رو
از برهنه کی توان بردن گِرو
گر مرا خود قوت رفتن بدی
خانهٔ خود رفتمی وین کی شدی
من اگر با عقل و با امکانمی
همچو شیخان بر سر دکانمی
#مثنوی_معنوی
#مولانا
👉 @PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸✨
قطره تویی
بحر تویی
لطف تویی
قهر تویی
قند تویی
زهر تویی
بیش میازار مرا...
#مولانا
👉 @PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸✨
بحر تویی
لطف تویی
قهر تویی
قند تویی
زهر تویی
بیش میازار مرا...
#مولانا
👉 @PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸✨