ﮔﺮ ﮔﻨﺎﻫﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺩﺍﺭﻡ، ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ، ﺑﺒﺨﺶ
ﭼﻮﻥ ﮔﻨﻪ ﺭﺍ ﻋﺬﺭ ﻣﯽﺁﺭﻡ، ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ، ﺑﺒﺨﺶ
ﭘﺎﯼ ﺧﺠﻠﺖ ﺭﺍ ﺭﻭﺍﯾﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﺮ ﺩﺭﮔﺎﻩ ﺗﻮ
ﺩﺳﺖ ﺣﺎﺟﺖ ﭘﯿﺶ ﻣﯽﺩﺍﺭﻡ، ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ، ﺑﺒﺨﺶ
ﮔﺮ ﮔﻨﺎﻫﻢ ﺳﺨﺖ ﺑﺴﯿﺎﺭﺳﺖ ﺭﺣﻤﺖ ﻧﯿﺰ ﻫﺴﺖ
ﺑﺮ ﮔﻨﺎﻩ ﺳﺨﺖ ﺑﺴﯿﺎﺭﻡ، ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ، ﺑﺒﺨﺶ
ﭼﻮﻥ ﭘﺬﯾﺮﻓﺘﺎﺭ ﺑﺪﺭﻓﺘﺎﺭ ﻧﺎﺩﺍﻧﺎﻥ ﺗﻮﯾﯽ
ﺑﺮ ﻣﻦ ﻧﺎﺩﺍﻥ ﻭ ﺭﻓﺘﺎﺭﻡ، ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ، ﺑﺒﺨﺶ
ﻣﺎﯾﻪﺩﺍﺭﺍﻥ ﻧﻘﺪ ﺭﻭﺯ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﺎﺯﺁﺭﻧﺪ ﻭ ﻣﻦ
ﺑﯽ ﺯﺭ ﺍﯾﻦ ﺷﻬﺮ ﻭ ﺑﺎﺯﺍﺭﻡ، ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ، ﺑﺒﺨﺶ
ﭘﯿﺸﺖ ﺍﺯ ﺭﻭﺯ ﺍﻟﺴﺖ ﺁﻭﺭﺩﻡ ﺍﻗﺮﺍﺭ «ﺑﻠﯽ»
ﻫﻢ ﺑﺮ ﺁﻥ ﭘﯿﺸﯿﻨﻪ ﺍﻗﺮﺍﺭﻡ، ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ: ﺑﺒﺨﺶ
ﺑﺨﺸﺸﺖ ﻋﺎﻣﺴﺖ ﻭ ﻣﯽﺑﺨﺸﯽ ﺳﺰﺍﯼ ﻫﺮ ﮐﺴﯽ
ﮔﺮ ﺑﻪ ﺑﺨﺸﺎﯾﺶ ﺳﺰﺍﻭﺍﺭﻡ، ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ، ﺑﺒﺨﺶ
ﻧﺎﺍﻣﯿﺪﯼ ﺑﺮﺩﻡ ﺍﺯ ﯾﺎﺭﺍﻥ، ﮐﻪ ﻣﯽﺍﻧﺪﻭﺧﺘﻢ
ﺭﻭﺯ ﻧﻮﻣﯿﺪﯼ ﺗﻮﯾﯽ ﯾﺎﺭﻡ، ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ، ﺑﺒﺨﺶ
ﺁﺑﺮﻭﯾﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﺍﻧﺪﺭ ﺟﻤﻊ ﺧﺎﺻﺎﻥ ﺭﺍ، ﻭﻟﯽ
ﺁﺏ ﭼﺸﻤﻢ ﻫﺴﺖ ﻭ ﻣﯽﺑﺎﺭﻡ، ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ، ﺑﺒﺨﺶ
ﻋﺎﻟﻤﯽ ﺑﺮ ﻋﯿﺐ ﻭ ﺗﻘﺼﯿﺮﻡ ﺗﻮ، ﯾﺎﺭﺏ ﺩﺳﺖ ﮔﯿﺮ
ﻭﺍﻗﻔﯽ ﺑﺮ ﻏﯿﺐ ﻭ ﺍﺳﺮﺍﺭﻡ، ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ، ﺑﺒﺨﺶ
ﮔﻔﺘﻪﺍﯼ: ﺑﺮ ﺯﺍﺭﯼ ﺍﻓﺘﺎﺩﮔﺎﻥ ﺑﺨﺸﺶ ﮐﻨﻢ
ﺍﯾﻨﮏ ﺁﻥ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩٔ ﺯﺍﺭﻡ، ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ، ﺑﺒﺨﺶ
ﺑﺎ ﺧﺮﻭﺵ ﺳﯿﻨﻪٔ ﺯﯾﺮﻡ، ﺍﻟﻬﯽ، ﺩﺭﭘﺬﯾﺮ
ﯾﺎ ﺑﺮ ﺁﺏ ﭼﺸﻢ ﺑﯿﺪﺍﺭﻡ، ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ، ﺑﺒﺨﺶ
ﮔﺮ ﺑﻪ ﺩﻟﺪﺍﺭﯼ ﺩﻝ ﻣﺠﺮﻭﺡ ﻣﻦ ﻣﯿﻠﯽ ﻧﻤﻮﺩ
ﺑﺮ ﺩﻝ ﻣﺠﺮﻭﺡ ﻭ ﺩﻟﺪﺍﺭﻡ، ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ، ﺑﺒﺨﺶ
ﻭﺭ ﭼﺸﯿﺪﻡ ﺷﺮﺑﺘﯽ ﺑﯿﺨﻮﺩ ﺯ ﺭﻭﯼ ﺁﺭﺯﻭ
ﺯ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺁﺯﺍﺭﻡ، ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ، ﺑﺒﺨﺶ
ﺍﻭﺣﺪﯼﻭﺍﺭ ﺍﺯ ﮔﻨﺎﻩ ﺧﻮﺩ ﻓﻐﺎﻧﯽ ﻣﯽﮐﻨﻢ
ﺑﺮ ﻓﻐﺎﻥ ﺍﻭﺣﺪﯼﻭﺍﺭﻡ، ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ، ﺑﺒﺨﺶ
#اوحدی
@PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸🍃✨
ﭼﻮﻥ ﮔﻨﻪ ﺭﺍ ﻋﺬﺭ ﻣﯽﺁﺭﻡ، ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ، ﺑﺒﺨﺶ
ﭘﺎﯼ ﺧﺠﻠﺖ ﺭﺍ ﺭﻭﺍﯾﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﺮ ﺩﺭﮔﺎﻩ ﺗﻮ
ﺩﺳﺖ ﺣﺎﺟﺖ ﭘﯿﺶ ﻣﯽﺩﺍﺭﻡ، ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ، ﺑﺒﺨﺶ
ﮔﺮ ﮔﻨﺎﻫﻢ ﺳﺨﺖ ﺑﺴﯿﺎﺭﺳﺖ ﺭﺣﻤﺖ ﻧﯿﺰ ﻫﺴﺖ
ﺑﺮ ﮔﻨﺎﻩ ﺳﺨﺖ ﺑﺴﯿﺎﺭﻡ، ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ، ﺑﺒﺨﺶ
ﭼﻮﻥ ﭘﺬﯾﺮﻓﺘﺎﺭ ﺑﺪﺭﻓﺘﺎﺭ ﻧﺎﺩﺍﻧﺎﻥ ﺗﻮﯾﯽ
ﺑﺮ ﻣﻦ ﻧﺎﺩﺍﻥ ﻭ ﺭﻓﺘﺎﺭﻡ، ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ، ﺑﺒﺨﺶ
ﻣﺎﯾﻪﺩﺍﺭﺍﻥ ﻧﻘﺪ ﺭﻭﺯ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﺎﺯﺁﺭﻧﺪ ﻭ ﻣﻦ
ﺑﯽ ﺯﺭ ﺍﯾﻦ ﺷﻬﺮ ﻭ ﺑﺎﺯﺍﺭﻡ، ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ، ﺑﺒﺨﺶ
ﭘﯿﺸﺖ ﺍﺯ ﺭﻭﺯ ﺍﻟﺴﺖ ﺁﻭﺭﺩﻡ ﺍﻗﺮﺍﺭ «ﺑﻠﯽ»
ﻫﻢ ﺑﺮ ﺁﻥ ﭘﯿﺸﯿﻨﻪ ﺍﻗﺮﺍﺭﻡ، ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ: ﺑﺒﺨﺶ
ﺑﺨﺸﺸﺖ ﻋﺎﻣﺴﺖ ﻭ ﻣﯽﺑﺨﺸﯽ ﺳﺰﺍﯼ ﻫﺮ ﮐﺴﯽ
ﮔﺮ ﺑﻪ ﺑﺨﺸﺎﯾﺶ ﺳﺰﺍﻭﺍﺭﻡ، ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ، ﺑﺒﺨﺶ
ﻧﺎﺍﻣﯿﺪﯼ ﺑﺮﺩﻡ ﺍﺯ ﯾﺎﺭﺍﻥ، ﮐﻪ ﻣﯽﺍﻧﺪﻭﺧﺘﻢ
ﺭﻭﺯ ﻧﻮﻣﯿﺪﯼ ﺗﻮﯾﯽ ﯾﺎﺭﻡ، ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ، ﺑﺒﺨﺶ
ﺁﺑﺮﻭﯾﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﺍﻧﺪﺭ ﺟﻤﻊ ﺧﺎﺻﺎﻥ ﺭﺍ، ﻭﻟﯽ
ﺁﺏ ﭼﺸﻤﻢ ﻫﺴﺖ ﻭ ﻣﯽﺑﺎﺭﻡ، ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ، ﺑﺒﺨﺶ
ﻋﺎﻟﻤﯽ ﺑﺮ ﻋﯿﺐ ﻭ ﺗﻘﺼﯿﺮﻡ ﺗﻮ، ﯾﺎﺭﺏ ﺩﺳﺖ ﮔﯿﺮ
ﻭﺍﻗﻔﯽ ﺑﺮ ﻏﯿﺐ ﻭ ﺍﺳﺮﺍﺭﻡ، ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ، ﺑﺒﺨﺶ
ﮔﻔﺘﻪﺍﯼ: ﺑﺮ ﺯﺍﺭﯼ ﺍﻓﺘﺎﺩﮔﺎﻥ ﺑﺨﺸﺶ ﮐﻨﻢ
ﺍﯾﻨﮏ ﺁﻥ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩٔ ﺯﺍﺭﻡ، ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ، ﺑﺒﺨﺶ
ﺑﺎ ﺧﺮﻭﺵ ﺳﯿﻨﻪٔ ﺯﯾﺮﻡ، ﺍﻟﻬﯽ، ﺩﺭﭘﺬﯾﺮ
ﯾﺎ ﺑﺮ ﺁﺏ ﭼﺸﻢ ﺑﯿﺪﺍﺭﻡ، ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ، ﺑﺒﺨﺶ
ﮔﺮ ﺑﻪ ﺩﻟﺪﺍﺭﯼ ﺩﻝ ﻣﺠﺮﻭﺡ ﻣﻦ ﻣﯿﻠﯽ ﻧﻤﻮﺩ
ﺑﺮ ﺩﻝ ﻣﺠﺮﻭﺡ ﻭ ﺩﻟﺪﺍﺭﻡ، ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ، ﺑﺒﺨﺶ
ﻭﺭ ﭼﺸﯿﺪﻡ ﺷﺮﺑﺘﯽ ﺑﯿﺨﻮﺩ ﺯ ﺭﻭﯼ ﺁﺭﺯﻭ
ﺯ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺁﺯﺍﺭﻡ، ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ، ﺑﺒﺨﺶ
ﺍﻭﺣﺪﯼﻭﺍﺭ ﺍﺯ ﮔﻨﺎﻩ ﺧﻮﺩ ﻓﻐﺎﻧﯽ ﻣﯽﮐﻨﻢ
ﺑﺮ ﻓﻐﺎﻥ ﺍﻭﺣﺪﯼﻭﺍﺭﻡ، ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ، ﺑﺒﺨﺶ
#اوحدی
@PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸🍃✨
مکن تعجب اگر شد چراغ ما روشن
چراغ زنده دلان را کند خدا روشن...
#صائب_تبریزی
@PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸🍃✨
چراغ زنده دلان را کند خدا روشن...
#صائب_تبریزی
@PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸🍃✨
❤1
صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن
دور فلک درنگ ندارد شتاب کن
زان پیشتر که عالم فانی شود خراب
ما را ز جام باده گلگون خراب کن
خورشید می ز مشرق ساغر طلوع کرد
گر برگ عیش میطلبی ترک خواب کن
روزی که چرخ از گل ما کوزهها کند
زنهار کاسه سر ما پرشراب کن
ما مرد زهد و توبه و طامات نیستیم
با ما به جام باده صافی خطاب کن
کار صواب باده پرستیست حافظا
برخیز و عزم جزم به کار صواب کن
#حافظ
@PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸🍃✨
دور فلک درنگ ندارد شتاب کن
زان پیشتر که عالم فانی شود خراب
ما را ز جام باده گلگون خراب کن
خورشید می ز مشرق ساغر طلوع کرد
گر برگ عیش میطلبی ترک خواب کن
روزی که چرخ از گل ما کوزهها کند
زنهار کاسه سر ما پرشراب کن
ما مرد زهد و توبه و طامات نیستیم
با ما به جام باده صافی خطاب کن
کار صواب باده پرستیست حافظا
برخیز و عزم جزم به کار صواب کن
#حافظ
@PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸🍃✨
اگر زرین کلاهی عاقبت هیچ
اگر خود پادشاهی عاقبت هیچ
اگر ملک سلیمانت ببخشند
در آخر خاک راهی عاقبت هیچ
#بابا_طاهر
@PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸🍃✨
اگر خود پادشاهی عاقبت هیچ
اگر ملک سلیمانت ببخشند
در آخر خاک راهی عاقبت هیچ
#بابا_طاهر
@PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸🍃✨
خواستم تا نظری بنگرم و بازآیم
گفت از این کوچه ما راه به در مینرود
#سعدی
@PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸🍃✨
گفت از این کوچه ما راه به در مینرود
#سعدی
@PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸🍃✨
شعر و عشق | پردیس پارسی 🌙
تفنگت را زمین بگذار 😔
تفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار
تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیانکن
ندارم جز زبانِ دل، دلی لبریزِ مهر تو
تو ای با دوستی دشمن.
زبان آتش و آهن
زبان خشم و خونریزی ست
زبان قهر چنگیزی ست
بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید.
برادر گر که می خوانی مرا، بنشین برادروار
تفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسانکش برون آید.
تو از آیین انسانی چه میدانی؟
اگر جان را خدا داده ست
چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه غفلت، این برادر را
به خاک و خون بغلتانی؟
گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی
و حق با توست،
ولی حق را -برادر جان- به زور این زبان نافهم آتش بار
نباید جست!
اگر این بار شد وجدان خواب آلودهات بیدار،
تفنگت را زمین بگذار!
#فریدون_مشیری
@PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸🍃✨
که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار
تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیانکن
ندارم جز زبانِ دل، دلی لبریزِ مهر تو
تو ای با دوستی دشمن.
زبان آتش و آهن
زبان خشم و خونریزی ست
زبان قهر چنگیزی ست
بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید.
برادر گر که می خوانی مرا، بنشین برادروار
تفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسانکش برون آید.
تو از آیین انسانی چه میدانی؟
اگر جان را خدا داده ست
چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه غفلت، این برادر را
به خاک و خون بغلتانی؟
گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی
و حق با توست،
ولی حق را -برادر جان- به زور این زبان نافهم آتش بار
نباید جست!
اگر این بار شد وجدان خواب آلودهات بیدار،
تفنگت را زمین بگذار!
#فریدون_مشیری
@PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸🍃✨
خوشا آن حالت مستی
که با ما عهد میبستی...
پیاپی باده میدادی به صد لطف و به صد شادی...
#مولانا
@PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸🍃✨
که با ما عهد میبستی...
پیاپی باده میدادی به صد لطف و به صد شادی...
#مولانا
@PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸🍃✨
منصور حلاج آن نهنگ دریا
کز پنبهٔ تن دانهٔ جان کرد جدا
روزیکه انا الحق به زبان میآورد
منصور کجا بود؟ خدا بود خدا...
#ابوسعید_ابوالخیر
@PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂
✨🍃🍂🌸🍃🍂✨
کز پنبهٔ تن دانهٔ جان کرد جدا
روزیکه انا الحق به زبان میآورد
منصور کجا بود؟ خدا بود خدا...
#ابوسعید_ابوالخیر
@PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂
✨🍃🍂🌸🍃🍂✨
❤1
Forwarded from شعر و عشق | پردیس پارسی 🌙
نرمافزار موبایل پردیس پارسی، شامل اشعار و آثار 61 شاعر پارسی است.
لطفاً به دوستان و آشنایان خود نیز این برنامه را پیشنهاد دهید.🙏
آدرس دانلود 👇
http://cafebazaar.ir/app/?id=ir.smartop.parsipoems
لطفاً به دوستان و آشنایان خود نیز این برنامه را پیشنهاد دهید.🙏
آدرس دانلود 👇
http://cafebazaar.ir/app/?id=ir.smartop.parsipoems
من جز برای تو نمیخواهم خودم را
ای از همه منهایِ من بهتر "منِ تو"
#قیصر_امین_پور
@PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸🍃✨
ای از همه منهایِ من بهتر "منِ تو"
#قیصر_امین_پور
@PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸🍃✨
❤1
هزار جهد بکردم که یار من باشی
مرادبخش دل بیقرار من باشی
چراغ دیده شب زنده دار من گردی
انیس خاطر امیدوار من باشی
چو خسروان ملاحت به بندگان نازند
تو در میانه خداوندگار من باشی
از آن عقیق که خونین دلم ز عشوه او
اگر کنم گلهای غمگسار من باشی
در آن چمن که بتان دست عاشقان گیرند
گرت ز دست برآید نگار من باشی
شبی به کلبه احزان عاشقان آیی
دمی انیس دل سوگوار من باشی
شود غزاله خورشید صید لاغر من
گر آهویی چو تو یک دم شکار من باشی
سه بوسه کز دو لبت کردهای وظیفه من
اگر ادا نکنی قرض دار من باشی
من این مراد ببینم به خود که نیم شبی
به جای اشک روان در کنار من باشی
من ار چه حافظ شهرم جوی نمیارزم
مگر تو از کرم خویش یار من باشی
#حافظ
@PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸🍃✨
مرادبخش دل بیقرار من باشی
چراغ دیده شب زنده دار من گردی
انیس خاطر امیدوار من باشی
چو خسروان ملاحت به بندگان نازند
تو در میانه خداوندگار من باشی
از آن عقیق که خونین دلم ز عشوه او
اگر کنم گلهای غمگسار من باشی
در آن چمن که بتان دست عاشقان گیرند
گرت ز دست برآید نگار من باشی
شبی به کلبه احزان عاشقان آیی
دمی انیس دل سوگوار من باشی
شود غزاله خورشید صید لاغر من
گر آهویی چو تو یک دم شکار من باشی
سه بوسه کز دو لبت کردهای وظیفه من
اگر ادا نکنی قرض دار من باشی
من این مراد ببینم به خود که نیم شبی
به جای اشک روان در کنار من باشی
من ار چه حافظ شهرم جوی نمیارزم
مگر تو از کرم خویش یار من باشی
#حافظ
@PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸🍃✨
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
#سعدی
@PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸🍃✨
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
#سعدی
@PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸🍃✨
مناظره ابوسعید ابوالخیر با سگ و صوفی
یکی صوفی گذر میکرد ناگاه
عصا را بر سگی زد در سر راه
چو زخمی سخت بر دست سگ افتاد
سگ آمد در خپروش و در تگ افتاد
به پیش بوسعید آمد خروشان
بخاک افتاد دل از کینه جوشان
چو دست خود بدو بنمود برخاست
از آن صوفی غافل داد میخواست
بصوفی گفت شیخ ای بی وفا مرد
کسی با بیزبانی این جفا کرد
شکستی دست او تا پست افتاد
چنین عاجز شد وأز دست افتاد
زبان بگشاد صوفی گفت ای پیر
نبود از من که از سگ بود تقصیر
چو کرد او جامهٔ من نانمازی*
عصائی خورد از من نه به بازی
*نجس
کجا سگ میگرفت آرام آنجا
فغان میکرد و میزد گام آنجا
به سگ گفت آنگه آن شیخ یگانه
که تو از هر چه کردی شادمانه
بجان من میکشم آنرا غرامت
بکن حکم و میفگن با قیامت
وگر خواهی که من بدهم جوابش
کنم از بهر تو اینجا عقابش
نخواهم من که خشم آلود گردی
چنان خواهم که تو خشنود گردی
سگ آنگه گفت ای شیخ یگانه
چو دیدم جامهٔ او صوفیانه
شدم ایمن کزو نبود گزندم
چه دانستم که سوزد بند بندم
اگر بودی قباپوشی درین راه
مرا زو احترازی بودی آنگاه
چو دیدم جامهٔ اهل سلامت
شدم ایمن ندانستم تمامت
عقوبت گر کنی او را کنون کن
وزو این جامهٔ مردان برون کن
که تا از شرِّ او ایمن توان بود
که از رندان ندیدم این زیان بود
بکش زو خرقهٔ اهل سلامت
تمامست این عقوبت تا قیامت
چو سگ را در ره او این مقامست
فزونی جُستنت بر سگ حرامست
اگر تو خویش از سگ بیش دانی
یقین دان کز سگی خویش دانی
چو افگندند در خاکت چنین زار
بباید اوفتادن سر نگون سار
که تا تو سرکشی در پیش داری
بلاشک سرنگونی بیش داری
ز مُشتی خاک چندین چیست لافت
که بهر خاک میبُرّند نافت
همی هر کس که اینجا خاک تر بود
یقین میدان که آنجا پاکتر بود
چو مردان خویشتن را خاک کردند
به مردی جان و تن را پاک کردند
سرافرازان این ره زان بلندند
که کلّی سرکشی از سرفگندند
#الهی_نامه #عطار
@PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸🍃✨
یکی صوفی گذر میکرد ناگاه
عصا را بر سگی زد در سر راه
چو زخمی سخت بر دست سگ افتاد
سگ آمد در خپروش و در تگ افتاد
به پیش بوسعید آمد خروشان
بخاک افتاد دل از کینه جوشان
چو دست خود بدو بنمود برخاست
از آن صوفی غافل داد میخواست
بصوفی گفت شیخ ای بی وفا مرد
کسی با بیزبانی این جفا کرد
شکستی دست او تا پست افتاد
چنین عاجز شد وأز دست افتاد
زبان بگشاد صوفی گفت ای پیر
نبود از من که از سگ بود تقصیر
چو کرد او جامهٔ من نانمازی*
عصائی خورد از من نه به بازی
*نجس
کجا سگ میگرفت آرام آنجا
فغان میکرد و میزد گام آنجا
به سگ گفت آنگه آن شیخ یگانه
که تو از هر چه کردی شادمانه
بجان من میکشم آنرا غرامت
بکن حکم و میفگن با قیامت
وگر خواهی که من بدهم جوابش
کنم از بهر تو اینجا عقابش
نخواهم من که خشم آلود گردی
چنان خواهم که تو خشنود گردی
سگ آنگه گفت ای شیخ یگانه
چو دیدم جامهٔ او صوفیانه
شدم ایمن کزو نبود گزندم
چه دانستم که سوزد بند بندم
اگر بودی قباپوشی درین راه
مرا زو احترازی بودی آنگاه
چو دیدم جامهٔ اهل سلامت
شدم ایمن ندانستم تمامت
عقوبت گر کنی او را کنون کن
وزو این جامهٔ مردان برون کن
که تا از شرِّ او ایمن توان بود
که از رندان ندیدم این زیان بود
بکش زو خرقهٔ اهل سلامت
تمامست این عقوبت تا قیامت
چو سگ را در ره او این مقامست
فزونی جُستنت بر سگ حرامست
اگر تو خویش از سگ بیش دانی
یقین دان کز سگی خویش دانی
چو افگندند در خاکت چنین زار
بباید اوفتادن سر نگون سار
که تا تو سرکشی در پیش داری
بلاشک سرنگونی بیش داری
ز مُشتی خاک چندین چیست لافت
که بهر خاک میبُرّند نافت
همی هر کس که اینجا خاک تر بود
یقین میدان که آنجا پاکتر بود
چو مردان خویشتن را خاک کردند
به مردی جان و تن را پاک کردند
سرافرازان این ره زان بلندند
که کلّی سرکشی از سرفگندند
#الهی_نامه #عطار
@PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸🍃✨
❤1
من بی می ناب زیستن نتوانم
بی باده کشید بار تن نتوانم
من بنده آن دمم که ساقی گوید
یک جام دگر بگیر و من نتوانم
#خیام
@khayamneyshaburi
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸🍃✨
بی باده کشید بار تن نتوانم
من بنده آن دمم که ساقی گوید
یک جام دگر بگیر و من نتوانم
#خیام
@khayamneyshaburi
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸🍃✨
چه خوشی عشق چه مستی چو قدح بر کف دستی
خنک آن جا که نشستی خنک آن دیده جان را...
#مولانا
@PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸🍃✨
خنک آن جا که نشستی خنک آن دیده جان را...
#مولانا
@PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸🍃✨
دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیست
کس در همه آفاق به دلتنگی من نیست
#وحشی_بافقی
@PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸🍃✨
کس در همه آفاق به دلتنگی من نیست
#وحشی_بافقی
@PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸🍃✨
❤1
هر سال
یک بار
از لحظه مرگم
بی تفاوت گذاشتهام
بی آنکه
بفهمم یک روز
در چنین لحظه ای
خواهم مُرد...
#افشین_یداللهی
روحش شاد...
@PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸🍃✨
یک بار
از لحظه مرگم
بی تفاوت گذاشتهام
بی آنکه
بفهمم یک روز
در چنین لحظه ای
خواهم مُرد...
#افشین_یداللهی
روحش شاد...
@PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸🍃✨
ای بیتو دلِ تنگم بازیچۀ طوفانها
چشمان تبآلودم باریکۀ بارانها
مجنون بیابانها، افسانۀ مهجوریست
لیلای من، اینک من، مجنون خیابانها
آویختۀ دردم، آمیختۀ مردم
تا گم شوم از خود گم، در جمع پریشانها
آرام نمییارد، گویی غم من دارد
آن باد که میزارد، در تنگۀ دالانها
با این تپش جاری، تمثیل من است آری
این بارش رگباری، بر شیشۀ دکّانها
با زمزمهای غمبار، تکرار من است انگار
تنهایی فوّاره، در خالیِ میدانها
در بستر مسدودم، با شعر غمآلودم
آشفتهترین رودم، در جاری انسانها
دریاب مرا ای دوست، ای دستِ رهاننده
تا تخته برم بیرون از ورطۀ طوفانها
#حسین_منزوی
@PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸🍃✨
چشمان تبآلودم باریکۀ بارانها
مجنون بیابانها، افسانۀ مهجوریست
لیلای من، اینک من، مجنون خیابانها
آویختۀ دردم، آمیختۀ مردم
تا گم شوم از خود گم، در جمع پریشانها
آرام نمییارد، گویی غم من دارد
آن باد که میزارد، در تنگۀ دالانها
با این تپش جاری، تمثیل من است آری
این بارش رگباری، بر شیشۀ دکّانها
با زمزمهای غمبار، تکرار من است انگار
تنهایی فوّاره، در خالیِ میدانها
در بستر مسدودم، با شعر غمآلودم
آشفتهترین رودم، در جاری انسانها
دریاب مرا ای دوست، ای دستِ رهاننده
تا تخته برم بیرون از ورطۀ طوفانها
#حسین_منزوی
@PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸🍃✨
❤1
سلطان منی، سلطان منی
و اندر دل و جان ایمان منی
در من بدمی، من زنده شوم
یک جان چه بود، صد جان منی...
#مولانا
@PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸🍃✨
و اندر دل و جان ایمان منی
در من بدمی، من زنده شوم
یک جان چه بود، صد جان منی...
#مولانا
@PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸🍃✨
بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
شاخههای شسته، باران خورده، پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمهها و دشتها
خوش به حال دانهها و سبزهها
خوش به حال غنچههای نیمهباز
خوش به حال دختر میخک که میخندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب
ای دل من گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمیپوشی به کام
باده رنگین نمیبینی به جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می که میباید تهی است
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ
#فریدون_مشیری
@PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸🍃✨
شاخههای شسته، باران خورده، پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمهها و دشتها
خوش به حال دانهها و سبزهها
خوش به حال غنچههای نیمهباز
خوش به حال دختر میخک که میخندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب
ای دل من گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمیپوشی به کام
باده رنگین نمیبینی به جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می که میباید تهی است
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ
#فریدون_مشیری
@PardisParsi 🌙
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸🍃✨