من که در تُنگ برای تو تماشا دارم
با چه رویی بنویسم غم دریا دارم؟
دل پر از شوق رهایی است، ولی ممکن نیست
به زبان آورم آن را که تمنا دارم
چیستم؟! خاطره زخم فراموش شده
لب اگر باز کنم با تو سخن ها دارم
با دلت حسرت هم صحبتی ام هست، ولی
سنگ را با چه زبانی به سخن وادارم؟
چیزی از عمر نمانده است، ولی می خواهم
خانه ای را که فرو ریخته بر پا دارم
#فاضل_نظری
با چه رویی بنویسم غم دریا دارم؟
دل پر از شوق رهایی است، ولی ممکن نیست
به زبان آورم آن را که تمنا دارم
چیستم؟! خاطره زخم فراموش شده
لب اگر باز کنم با تو سخن ها دارم
با دلت حسرت هم صحبتی ام هست، ولی
سنگ را با چه زبانی به سخن وادارم؟
چیزی از عمر نمانده است، ولی می خواهم
خانه ای را که فرو ریخته بر پا دارم
#فاضل_نظری
❤2
ﻧﻪ ﻣﻦ ﺑﺘﻮﺍﻧﻢ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺩﻝ ﺑﺮﯾﺪﻥ
ﻧﻪ ﺗﻮ ﺑﺘﻮﺍﻧﻰ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺳﺮ ﮐﺸﯿﺪﻥ
ﭼﻮ ﺑﺒﺮﯾﺪﻯ ﺩﮔﺮ ﺑﺎﺭﻩ ﻓﺮﻭ ﮐﺎﺭ
ﮐﻪ ﭘﯿﻮﺳﺘﻪ ﻧﮑﻮﺗﺮ ﺁﻭﺭﺩ ﺑﺎﺭ
#فخرالدین_اسعد_گرگانی
#ویس_و_رامین #غزلیات
ﻧﻪ ﺗﻮ ﺑﺘﻮﺍﻧﻰ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺳﺮ ﮐﺸﯿﺪﻥ
ﭼﻮ ﺑﺒﺮﯾﺪﻯ ﺩﮔﺮ ﺑﺎﺭﻩ ﻓﺮﻭ ﮐﺎﺭ
ﮐﻪ ﭘﯿﻮﺳﺘﻪ ﻧﮑﻮﺗﺮ ﺁﻭﺭﺩ ﺑﺎﺭ
#فخرالدین_اسعد_گرگانی
#ویس_و_رامین #غزلیات
❤2
فریاد که از عمر جهان هر نفسی رفت
دیدیم کزین جمع پراکنده کسی رفت
شادی مکن از زادن و شیون مکن از مرگ
زین گونه بسی آمد و زین گونه بسی رفت
#هوشنگ_ابتهاج
دیدیم کزین جمع پراکنده کسی رفت
شادی مکن از زادن و شیون مکن از مرگ
زین گونه بسی آمد و زین گونه بسی رفت
#هوشنگ_ابتهاج
❤1
ﻣﺮﺍ ﻋﺎﺷﻖ ﭼﻨﺎﻥ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺑﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﺑﺮﺧﯿﺰﺩ
ﻗﯿﺎﻣﺖﻫﺎﯼ ﭘﺮﺁﺗﺶ ﺯ ﻫﺮ ﺳﻮﯾﯽ ﺑﺮﺍﻧﮕﯿﺰﺩ
ﺩﻟﯽ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﭼﻮﻥ ﺩﻭﺯﺥ ﮐﻪ ﺩﻭﺯﺥ ﺭﺍ ﻓﺮﻭﺳﻮﺯﺩ
ﺩﻭ ﺻﺪ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺸﻮﺭﺍﻧﺪ ﺯ ﻣﻮﺝ ﺑﺤﺮ ﻧﮕﺮﯾﺰﺩ
ﻣﻠﮏﻫﺎ ﺭﺍ ﭼﻪ ﻣﻨﺪﯾﻠﯽ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺧﻮﯾﺶ ﺩﺭﭘﯿﭽﺪ
ﭼﺮﺍﻍ ﻻﯾﺰﺍﻟﯽ ﺭﺍ ﭼﻮ ﻗﻨﺪﯾﻠﯽ ﺩﺭﺁﻭﯾﺰﺩ
ﭼﻮ ﺷﯿﺮﯼ ﺳﻮﯼ ﺟﻨﮓ ﺁﯾﺪ ﺩﻝ ﺍﻭ ﭼﻮﻥ ﻧﻬﻨﮓ ﺁﯾﺪ
ﺑﺠﺰ ﺧﻮﺩ ﻫﯿﭻ ﻧﮕﺬﺍﺭﺩ ﻭ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﻧﯿﺰ ﺑﺴﺘﯿﺰﺩ
ﭼﻮ ﻫﻔﺖ ﺻﺪ ﭘﺮﺩﻩ ﺩﻝ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻧﻮﺭ ﺧﻮﺩ ﺑﺪﺭﺍﻧﺪ
ﺯ ﻋﺮﺷﺶ ﺍﯾﻦ ﻧﺪﺍ ﺁﯾﺪ ﺑﻨﺎﻣﯿﺰﺩ ﺑﻨﺎﻣﯿﺰﺩ
ﭼﻮ ﺍﻭ ﺍﺯ ﻫﻔﺘﻤﯿﻦ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﻪ ﮐﻮﻩ ﻗﺎﻑ ﺭﻭ ﺁﺭﺩ
ﺍﺯ ﺁﻥ ﺩﺭﯾﺎ ﭼﻪ ﮔﻮﻫﺮﻫﺎ ﮐﻨﺎﺭ ﺧﺎﮎ ﺩﺭﺭﯾﺰﺩ
#مولانا #غزلیات #دیوان_شمس
ﻗﯿﺎﻣﺖﻫﺎﯼ ﭘﺮﺁﺗﺶ ﺯ ﻫﺮ ﺳﻮﯾﯽ ﺑﺮﺍﻧﮕﯿﺰﺩ
ﺩﻟﯽ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﭼﻮﻥ ﺩﻭﺯﺥ ﮐﻪ ﺩﻭﺯﺥ ﺭﺍ ﻓﺮﻭﺳﻮﺯﺩ
ﺩﻭ ﺻﺪ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺸﻮﺭﺍﻧﺪ ﺯ ﻣﻮﺝ ﺑﺤﺮ ﻧﮕﺮﯾﺰﺩ
ﻣﻠﮏﻫﺎ ﺭﺍ ﭼﻪ ﻣﻨﺪﯾﻠﯽ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺧﻮﯾﺶ ﺩﺭﭘﯿﭽﺪ
ﭼﺮﺍﻍ ﻻﯾﺰﺍﻟﯽ ﺭﺍ ﭼﻮ ﻗﻨﺪﯾﻠﯽ ﺩﺭﺁﻭﯾﺰﺩ
ﭼﻮ ﺷﯿﺮﯼ ﺳﻮﯼ ﺟﻨﮓ ﺁﯾﺪ ﺩﻝ ﺍﻭ ﭼﻮﻥ ﻧﻬﻨﮓ ﺁﯾﺪ
ﺑﺠﺰ ﺧﻮﺩ ﻫﯿﭻ ﻧﮕﺬﺍﺭﺩ ﻭ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﻧﯿﺰ ﺑﺴﺘﯿﺰﺩ
ﭼﻮ ﻫﻔﺖ ﺻﺪ ﭘﺮﺩﻩ ﺩﻝ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻧﻮﺭ ﺧﻮﺩ ﺑﺪﺭﺍﻧﺪ
ﺯ ﻋﺮﺷﺶ ﺍﯾﻦ ﻧﺪﺍ ﺁﯾﺪ ﺑﻨﺎﻣﯿﺰﺩ ﺑﻨﺎﻣﯿﺰﺩ
ﭼﻮ ﺍﻭ ﺍﺯ ﻫﻔﺘﻤﯿﻦ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﻪ ﮐﻮﻩ ﻗﺎﻑ ﺭﻭ ﺁﺭﺩ
ﺍﺯ ﺁﻥ ﺩﺭﯾﺎ ﭼﻪ ﮔﻮﻫﺮﻫﺎ ﮐﻨﺎﺭ ﺧﺎﮎ ﺩﺭﺭﯾﺰﺩ
#مولانا #غزلیات #دیوان_شمس
❤1
روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد
و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت
روزی که کمترین سرود
بوسه است
وهر انسان
برای هر انسان
برادری ست .
روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند
قفل افسانه ایست
وقلب
برای زندگی بس است .
روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است
تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی .
روزی که آهنگ هر حرف ، زندگی ست
تا من به خاطر آخرین شعر رنج جست وجوی قافیه
نبرم .
روزی که هر لب ترانه ایست
تا کمترین سرود ، بوسه باشد
روزی که تو بیایی ، برای همیشه بیایی
و مهربانی با زیبایی یکسان شود .
روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم ...
ومن آن روز را انتظار می کشم
حتی روزی
که دیگر
نباشم ...
#احمد_شاملو
و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت
روزی که کمترین سرود
بوسه است
وهر انسان
برای هر انسان
برادری ست .
روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند
قفل افسانه ایست
وقلب
برای زندگی بس است .
روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است
تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی .
روزی که آهنگ هر حرف ، زندگی ست
تا من به خاطر آخرین شعر رنج جست وجوی قافیه
نبرم .
روزی که هر لب ترانه ایست
تا کمترین سرود ، بوسه باشد
روزی که تو بیایی ، برای همیشه بیایی
و مهربانی با زیبایی یکسان شود .
روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم ...
ومن آن روز را انتظار می کشم
حتی روزی
که دیگر
نباشم ...
#احمد_شاملو
❤2
به مناسبت زادروز فردوسی بزرگ، شعر استاد شهریار در ستایش وی، پیشکش شما پارسی زبانان ارجمند می شود:
فلک یک چند ایران را اسیر ترک و تازی کرد
در ایران خوان یغما دید و تازی ترکتازی کرد
گدایی بود و با تاج شهان یک چند بازی کرد
فلک این شیرگیر اهو ،شکار گرگ و تازی کرد
وطنخواهی در ایران خانمان بردوش شد چندی
بجز در سینهها آتشکده خاموش شد چندی
بدان با جان پاک موبدان آزارها کردند
سر گردن فرازان را فراز دارها کردند
که تا احرار در کار آمدند و کارها کردند
به شمشیر و قلم با دشمنان پیکارها کردند
نخستین فتح و فیروزی نصیب آل سامان شد
بدور آل سامان کار این کشور به سامان شد
گه ان شد که ایرانی سبک خواند گران جانی
بهیاد آرد زبان و رسم و آیین نیاکانی
دگر ره مادر ایران ز نسل پاک ایرانی
مثال رودکی زایید و اسماعیل سامانی
پدید آمد یکی فرزند فردوسی توسی نام
سترون از نظیر آوردن وی مادر ایام
چو دید آمیخته خون عجم با لوث اهریمن
بهجای خوی افرشته عیان آیین اهریمن
نژادی خواست نوسازد ز بیم انحطاط ایمن
سلحشور و هنرآموز و پاک آیین و رویینتن
پی افکند از سخن کاخی ز قصر آسمان برتر
در آن جام جم و آیینهی دارا و اسکندر
بهگاه نیش، کلک آتش آلودش همه خنجر
بهگاه نوش، نظم شهد آمیزش همه شکر
چو از شهنامه،فردوسی چو رعدی درخروش آمد
به تن ایرانیان را خون ملیت بهجوش آمد
زبان پارسی گویا شد و تازی خموش آمد
ز کنج خلوت دل اهرمن رفت و سروش آمد
به میدان دلیری تاختی بوالفارسی کردی
کسی با بیکسان در روزگار ناکسی کردی
چه زحمتها به جان هموار در آن سال سی کردی
به قول خویشتن زنده عجم زان پارسی کردی
عجم تا زنده باشد نام تو ورد زبان دارد
به جان منتپذیر توست این جان تا که جان دارد
#شهریار #فردوسی
فلک یک چند ایران را اسیر ترک و تازی کرد
در ایران خوان یغما دید و تازی ترکتازی کرد
گدایی بود و با تاج شهان یک چند بازی کرد
فلک این شیرگیر اهو ،شکار گرگ و تازی کرد
وطنخواهی در ایران خانمان بردوش شد چندی
بجز در سینهها آتشکده خاموش شد چندی
بدان با جان پاک موبدان آزارها کردند
سر گردن فرازان را فراز دارها کردند
که تا احرار در کار آمدند و کارها کردند
به شمشیر و قلم با دشمنان پیکارها کردند
نخستین فتح و فیروزی نصیب آل سامان شد
بدور آل سامان کار این کشور به سامان شد
گه ان شد که ایرانی سبک خواند گران جانی
بهیاد آرد زبان و رسم و آیین نیاکانی
دگر ره مادر ایران ز نسل پاک ایرانی
مثال رودکی زایید و اسماعیل سامانی
پدید آمد یکی فرزند فردوسی توسی نام
سترون از نظیر آوردن وی مادر ایام
چو دید آمیخته خون عجم با لوث اهریمن
بهجای خوی افرشته عیان آیین اهریمن
نژادی خواست نوسازد ز بیم انحطاط ایمن
سلحشور و هنرآموز و پاک آیین و رویینتن
پی افکند از سخن کاخی ز قصر آسمان برتر
در آن جام جم و آیینهی دارا و اسکندر
بهگاه نیش، کلک آتش آلودش همه خنجر
بهگاه نوش، نظم شهد آمیزش همه شکر
چو از شهنامه،فردوسی چو رعدی درخروش آمد
به تن ایرانیان را خون ملیت بهجوش آمد
زبان پارسی گویا شد و تازی خموش آمد
ز کنج خلوت دل اهرمن رفت و سروش آمد
به میدان دلیری تاختی بوالفارسی کردی
کسی با بیکسان در روزگار ناکسی کردی
چه زحمتها به جان هموار در آن سال سی کردی
به قول خویشتن زنده عجم زان پارسی کردی
عجم تا زنده باشد نام تو ورد زبان دارد
به جان منتپذیر توست این جان تا که جان دارد
#شهریار #فردوسی
❤1
من که در تُنگ برای تو تماشا دارم
با چه رویی بنویسم غم دریا دارم؟
دل پر از شوق رهایی است، ولی ممکن نیست
به زبان آورم آن را که تمنا دارم
چیستم؟! خاطره زخم فراموش شده
لب اگر باز کنم با تو سخن ها دارم
با دلت حسرت هم صحبتی ام هست، ولی
سنگ را با چه زبانی به سخن وادارم؟
چیزی از عمر نمانده است، ولی می خواهم
خانه ای را که فرو ریخته بر پا دارم
#فاضل_نظری
با چه رویی بنویسم غم دریا دارم؟
دل پر از شوق رهایی است، ولی ممکن نیست
به زبان آورم آن را که تمنا دارم
چیستم؟! خاطره زخم فراموش شده
لب اگر باز کنم با تو سخن ها دارم
با دلت حسرت هم صحبتی ام هست، ولی
سنگ را با چه زبانی به سخن وادارم؟
چیزی از عمر نمانده است، ولی می خواهم
خانه ای را که فرو ریخته بر پا دارم
#فاضل_نظری
❤2
موجیم و وصل ما ، از خود بریدن است
ساحل بهانه ای است ، رفتن رسیدن است
تا شعله در سریم ، پروانه اخگریم
شمعیم و اشک ما ،در خود چکیدن است
ما مرغ بی پریم ، از فوج دیگریم
پرواز بال ما ، در خون تپیدن است
پر می کشیم و بال ، بر پرده ی خیال
اعجاز ذوق ما ، در پر کشیدن است
ما هیچ نیستیم ، جز سایه ای ز خویش
آیین آینه ، خود را ندیدن است
گفتی مرا بخوان ، خواندیم و خامشی
پاسخ همین تو را ، تنها شنیدن است
بی درد و بی غم است ، چیدن رسیده را
خامیم و درد ما ، از کال چیدن است
#قیصر_امین_پور
@pardisparsi
ساحل بهانه ای است ، رفتن رسیدن است
تا شعله در سریم ، پروانه اخگریم
شمعیم و اشک ما ،در خود چکیدن است
ما مرغ بی پریم ، از فوج دیگریم
پرواز بال ما ، در خون تپیدن است
پر می کشیم و بال ، بر پرده ی خیال
اعجاز ذوق ما ، در پر کشیدن است
ما هیچ نیستیم ، جز سایه ای ز خویش
آیین آینه ، خود را ندیدن است
گفتی مرا بخوان ، خواندیم و خامشی
پاسخ همین تو را ، تنها شنیدن است
بی درد و بی غم است ، چیدن رسیده را
خامیم و درد ما ، از کال چیدن است
#قیصر_امین_پور
@pardisparsi
❤1