Forwarded from بهحرفایِتومغزمفکرمیکنم. (پسته غمگین.)
ساعت پنج صبح با این صدا از خواب پاشدم:
باید خودم را آرام میکردم،
باید به خودم میقبولاندم که همه چیز درست میشود،
باید دستی به زانوی خودم میگرفتم و برمیخاستم. باید خودم را از مرداب اندوه نجات میدادم.
باید میدویدم، میپریدم، بیرون میزدم از قاب، باید پرواز میکردم.
من نیامدهبودم که زود جا بزنم و ضعیف باشم.
باید به خودم میقبولاندم که همه چیز درست میشود،
باید دستی به زانوی خودم میگرفتم و برمیخاستم. باید خودم را از مرداب اندوه نجات میدادم.
باید میدویدم، میپریدم، بیرون میزدم از قاب، باید پرواز میکردم.
من نیامدهبودم که زود جا بزنم و ضعیف باشم.
𝗡𝗼𝘁𝗵𝗶𝗻𝗴𝘀
پردیسو که میبینم دیگه نمیخوام خودمو بکشم ، ناامید نیستم، شکسته نیستم، ناراحت نیستم، واقعا جالبه!💘💘💘
دختر نازم
دختر قشنگ مننن😭😭😭😭😭😭
دختر قشنگ مننن😭😭😭😭😭😭