Forwarded from Ending
کاش یه گل بودم که تو پاییز میمیره. یه پرنده بودم وسط فصل کوچ که وقت رفتنشه. یه کبریت بودم که خاموش میشه. یه گچ که اخر کلاس درس تموم میشه. یه لالایی که تو بچگی فراموش میشه. اصلا کاش یه نسیم گذرا از یه دشت بودم. کاش هر چی بودم جز انسان. انسان بودن سخته. در توانم نیست.
Forwarded from Anoscetiia (Mahdi)
درون خود را مانند زخمی باز کرد؛
تمام وجود خود را دید:
افکار،
افکار درباره افکار،
افکارِ دَرباره افکارِ ناشی از افکار....
تمام وجود خود را دید:
افکار،
افکار درباره افکار،
افکارِ دَرباره افکارِ ناشی از افکار....