۳۶
خدایا ممنون بابت تمام چیزهایی که به دنیا اضافه کردی تا برای ما لذتبخش و قابلتحملاش کنی.
مثل طلوع خورشید، مثل باران، مثل فرزند، مثل عشق، مثل پرندگان کوچکی که در هوای سرد، پای پنجره میآیند، مثل اولین جرعه چای بعد از ساعتها روزهداری، مثل آن حس سبُکی بعد از گریه برای سیدالشهدا، مثل بغلکردنهای محکمی که حرفهای زیادی برای گفتن دارند، مثل ایران.
مثل بخاری پایین تخت که پاهای سردم را نزدیکاش میکنم.
@pardarca
خدایا ممنون بابت تمام چیزهایی که به دنیا اضافه کردی تا برای ما لذتبخش و قابلتحملاش کنی.
مثل طلوع خورشید، مثل باران، مثل فرزند، مثل عشق، مثل پرندگان کوچکی که در هوای سرد، پای پنجره میآیند، مثل اولین جرعه چای بعد از ساعتها روزهداری، مثل آن حس سبُکی بعد از گریه برای سیدالشهدا، مثل بغلکردنهای محکمی که حرفهای زیادی برای گفتن دارند، مثل ایران.
مثل بخاری پایین تخت که پاهای سردم را نزدیکاش میکنم.
@pardarca
میهمانی
میدانستی خداوند آنقدر مهربان و رحیم است که برای ورود به میهمانیاش لازم نیست
جایی بروی؟
مکانات را عوض کنی؟
حتی قدم از قدم برداری؟
میدانستی مبارکترینها را در «زمان» لحاظ کرده و نه در «مکان».
و زمان سمت تو میآید بیآنکه کاری کنی. تو غرق در رحمت و نور الهی خواهی شد بدون اینکه مکانات را عوض کنی.
ماه رمضان، همان حرم امن الهی است برای تکتک مخلوقات.
ثانیه ثانیهاش بارش بیمنتهای رحمت است بر سر تمامی مخلوقات از ازل تا ابد.
و میدانستی لحظه ورود میزبان کجاست؟ کجای این زمان؟
سحرهایش.
@pardarca
میدانستی خداوند آنقدر مهربان و رحیم است که برای ورود به میهمانیاش لازم نیست
جایی بروی؟
مکانات را عوض کنی؟
حتی قدم از قدم برداری؟
میدانستی مبارکترینها را در «زمان» لحاظ کرده و نه در «مکان».
و زمان سمت تو میآید بیآنکه کاری کنی. تو غرق در رحمت و نور الهی خواهی شد بدون اینکه مکانات را عوض کنی.
ماه رمضان، همان حرم امن الهی است برای تکتک مخلوقات.
ثانیه ثانیهاش بارش بیمنتهای رحمت است بر سر تمامی مخلوقات از ازل تا ابد.
و میدانستی لحظه ورود میزبان کجاست؟ کجای این زمان؟
سحرهایش.
@pardarca
❤1
۵۲
کارِن به خاطر چهل روز، روزههای مسیحیت که
به آن لِنت میگویند شیرینی نمیخورد و امروز هم لب نزد به خرماهایی که تویشان گردو گذاشته و رویش أرده ریخته بودم.
بیشتر کارها را قبل از افطار انجام دادم. خرد کردن گوجه و خیار، دمگذاشتن برنج، حتی ریختن چای.
روهان، همسر کارِن که شیعه است هم روزه بود. با هزار مشقت توانستم گوشیام را به اسپیکر وصل کنم تا همه با هم منتظر شنیدن صدای اذان شویم.
گاهی وقتها آدم از یکسری جمعها رانده یا جدا میشود و خبری ندارد که جمع دیگری منتظرش است.
حکایت من بود.
کارِن برایمان یکظرف پُر سمبوسه بیف آورده بود با یک بطری منگولِسی. همان که شبیه آب انبه بود با مخلوطی از ماست که البته بیشترش را بچهها خوردند.
سر سفره امروز، حرفها خیلی سمت سیاست نرفت. با اینکه خیالم راحت بود نیاز به هیچ سانسوری نیست.
قرار گذاشتیم فردا سوار بر وَنِ آنها، برای افطار به مسجد الزهرا برویم.
گاهی یک قلب، برای دوست داشتن آدمها کافی نیست.
و نمیدانم برایت گفته بودم یا نه، که پارسال این موقع من در عمق یک تنهایی طاقتفرسا بودم که هر لحظه روحم را میخورد.
و امسال عافیتی نصیبم شده که کاش قدرش را بدانم.
@pardarca
کارِن به خاطر چهل روز، روزههای مسیحیت که
به آن لِنت میگویند شیرینی نمیخورد و امروز هم لب نزد به خرماهایی که تویشان گردو گذاشته و رویش أرده ریخته بودم.
بیشتر کارها را قبل از افطار انجام دادم. خرد کردن گوجه و خیار، دمگذاشتن برنج، حتی ریختن چای.
روهان، همسر کارِن که شیعه است هم روزه بود. با هزار مشقت توانستم گوشیام را به اسپیکر وصل کنم تا همه با هم منتظر شنیدن صدای اذان شویم.
گاهی وقتها آدم از یکسری جمعها رانده یا جدا میشود و خبری ندارد که جمع دیگری منتظرش است.
حکایت من بود.
کارِن برایمان یکظرف پُر سمبوسه بیف آورده بود با یک بطری منگولِسی. همان که شبیه آب انبه بود با مخلوطی از ماست که البته بیشترش را بچهها خوردند.
سر سفره امروز، حرفها خیلی سمت سیاست نرفت. با اینکه خیالم راحت بود نیاز به هیچ سانسوری نیست.
قرار گذاشتیم فردا سوار بر وَنِ آنها، برای افطار به مسجد الزهرا برویم.
گاهی یک قلب، برای دوست داشتن آدمها کافی نیست.
و نمیدانم برایت گفته بودم یا نه، که پارسال این موقع من در عمق یک تنهایی طاقتفرسا بودم که هر لحظه روحم را میخورد.
و امسال عافیتی نصیبم شده که کاش قدرش را بدانم.
@pardarca
❤2