خانه پارامتریک
2.13K subscribers
2.54K photos
211 videos
242 files
350 links
دنیای معماری پارامتریک
Pm3d.ir
Download Telegram
گروه: goo.gl/CRl0Lh 👥
کانال: @parametric 🗣
بهینه سازی

تا اینجا اسکریپت به گونه‎ای تنظیم شده که همه‎ی پنل‎های حفره‎دار متناسب با جهت تابش نور خورشید باشند. همچنین، ما می‎توانیم محدوده‎ی حفره‎ها (به صورت درصد) و مناطقی که امکان درصد حفره‎های بیشتری می‎دهند را نیز انتخاب کنیم.

این پارامترها، محدوده‎ی حفره‎ها و مناطق، پس از هر شبیه سازی دست کاری می‎شوند تا به ضریب آفتابگیری مورد نظر خود برسیم. مباحثی در مورد استفاده از الگوریتم‎های ژنتیکی مانند Galapagos برای حل بهینه‎ی مساله نیز مطرح بود، اما استفاده از این روش موانعی نیز داشت.
@parametric
گروه: goo.gl/CRl0Lh 👥
کانال: @parametric 🗣
با توجه به سنگینی مدل، شبیه سازی یک ضریب آفتابگیری حدود 40 دقیقه زمان می‎برد. اگر از Galapagos استفاده می‎کردیم، چندین روز زمان می‎برد تا برای ارزیابی یک نتیجه‎ی بهینه به اندازه‎ی کافی اطلاعات جمع کنیم. در این مورد خاص، بهتر بود براساس دانسته‎های خودمان، شرایط ابتدایی خاصی تعریف کنیم و سپس به سمت تنظیم پارامترها حرکت کنیم.

نتیجه

سقف نهایی به گونه‎ای حفره دار شده که نور مسقیم ورودی به بخش ابتدایی ایستگاه را مینیمم می‎کند، به خصوص در ماه‎های تابستانی که فضای داخلی باید دمای پایین و مناسبی داشته باشد. در عین حال، حفره‎ها به گونه‎ای هستند که امکان ورود نور محیطی زیادی را به ایستگاه برای روشن کردن فضا فراهم می‎کنند. مناطق دارای حفره‎های بزرگتر به گونه‎ای جایگذاری شده‎اند که میزان نور محیطی ورودی به فضاهای اداری ماکزیمم شود.
@parametric
Forwarded from Bionic Architecture
@bionicarchitecture

☝🏻️kinetic jewelry
سطوح صفویه و پارامتریسیسم

گروه: goo.gl/CRl0Lh 👥
کانال: @parametric 🗣

www.parametric3d.com/data/?p=1142
توسعه در به کارگیری بتن و شیشه٬ سفارشی سازی از طریق ساخت دیجیتالی (digital fabrication) و ابزارهای طراحی پارامتریک باعث ظهور مجدد بحث چگونگی اتصال سطوح به یکدیگر شده است. این مبحث مسائلی مانند ترکیب سطوح با یکدیگر را به عنوان یک وجه ی اساسی در طراحی معماری که مدرنیسم حدود یک سده حذف و یا به کلی فراموش کرده بود را دوباره زنده کرد.
طیف گسترده ای از شرکت ها، که از آن میان می توان به زاها حديد (پاتریک شوماخر)، هرتزوگ و دمورن (Herzog and de Meuron)، ویل آرتز(Weil Arets)، آراندا/لاش (Aranda\Lasch)و فارین آفیس آرشیتکتس(Foreign Office Architects) اشاره نمود، در حال معرفی مجدد این جنبه از طراحی بوده اند، — خصوصاً مورد آخری، که علاوه بر نمونه کارهای ساخته شده، نقش کتاب “ کارکرد تزئینات“ فرشید موسوی شامل بیان اتصالات سطوح به عنوان بخشی از اکتشافات نظری آن نیز می شود.
@parametric
با توجه به تجدید نیاز کنونی به مسئله چگونگی اتصال سطوح به یکدیگر، ارزشی نوین در بازدید از نمونه های تاریخی که این موضوع را پیگیری نموده است پای به عرصه می گذارد، بخصوص معماری اسلامی که به دلیل اجتنابش از پیکرتراشی به سمت الگو و هندسه بسیار پیچیدهسوق پیدا کرده است. آنچه می خوانید در پی هیچگونه بررسی اجمالی و کلی نمی باشد، بلکه بر دو مشخصه چگونگی اتصال سطوح به یکدیگر در ساختمان مسجد شیخ لطف اله (1618) در اصفهان، ایران متمرکز می شود که یکی از آثار ارزشمند برجای مانده از عصر صفوی است. هدف نویسنده مهندسی معکوس نحوه اتصالات تمام سطوح به یکدیگر نمی باشد، زیرا برای این منظور نیازمند چند مجلد خواهد بود؛ بلکه تنها بر آنم تا یک سری از چیزهائی را ثبت نمایم که در زمان حضور در آن مکان متوجه آنها شدم. من ادعای هیچگونه صلاحیتی در معماری اسلامی ندارم- آنچه در پی می آید تنها محصول مشاهدات یک طراح معاصر می باشد. نحوه اتصالات سطوح به یکدیگر که قرار است در اینجا مورد بحث قرار گیرند شامل این موارد است: 1) سقف گنبد، 2) گوشه به عنوان محلی که مربع پلان با دایره پایه گنبد انطباق می یابد.
@parametric
سقف

الگو متشکل از آرایه های شعاعی است که بطور متحدالمرکزی و به شکل زیگزاگی حول یک هسته مرکزی پر نقش و نگار چرخیده اند. همانطور که در نمودار زیر نشان داده شده است، اندازه الگوها به موازات دورتر شدن آنها از هسته مرکزی بیشتر می شود، که این افزایش اندازه همگام با گنبد تیزه دار است که بر روی آن تصویر شده اند و بیننده را در زیر احاطه می کنند. سه نوع اصلی وجود دارد: A، B، C. حلقه A نزدیک ترین حلقه به هسته مرکزی است، و یک تصویر متقاعدکننده این است این الگو دو الگوی دیگر ا نیز تولید می کند. پس از حلقه اولیه A، سری B و سری C بطور متناوب یکی پس از دیگری قرار می گیرند. همانطور که در نمودار مقایسه ای زیر بیشتر می توان دید، در هر تکرار هم راستا٬ الگوی قبلی توسعه داده می شود در حالی که ساختار ساختار کلی حفظ می شود.
@parametric
با شروع از زمینه گلدار عمومی کل تزئینات سطح سقف، راستای خطوط و مقیاس ویژگی های طرح در هر الگو ثابت نگاه داشته می شود، بگونه ای که هرگاه اندازه هر الگو افزایش می یابد، به دلیل آنکه ضخامت خط افزایش مقیاس ندارد فضای بیشتری برای پر کردن باقی می ماند. فضای اضافی که به این شکل ایجاد می شود با توسعه بیشتر جزئیات و کشیدگی الگو پر می شود – ساقه های طرح کشیده تر می شوند، جوانه ها ظاهر می شود، گل ها بزرگ تر می شوندو طرح رو به بیرون شکوفا می شود. بسته به اینکه شما حرکت را رو به داخل یا رو به خارج می خوانید، این طرح می تواند دارای تفاسیر متعددی باشد، لیکن تعبیری که به عنوان مثال به ذهن من آمد این است که: اگر ما منطقه مبهم مرکزی واقع بر بالاترین نقطه را به عنوان خدا در نظر بگیریم، با حرکت رو به بیرون از این مرکز از آستانه ای گذر می شود، که بر طرف دیگر آن موجودات باخردی ظاهر می شوند که لحظات خلقت آنها از سمت خدا ریشه می گیرد. با شروع از نوع A، زنجیره با انواع B و C مشتق می شود، و از آنجا از طریق تکرارهای متوالی به مدلی شاعرانه از ظهور، رشد الگو، و پیچیدگی های فزاینده تبدیل می شود – جهانی رو به تکامل که به صورت امواجی جاری است. دراینجا، بسیار قبل ازآنکه هر گونه گفتمان علمی توصیف مفاهیم پیچیدگی را به زبان بیاورد – حتی به یک شکل ابتدائی – آنها از نظر تصویری استادانه جایگاه خدا را به عنوان ریشه پیچیدگی جهان به شکل قطعات کنار هم بکار گرفته اند. به عنوان یک کانسپت گرافیکی/فضائی ارائه دهنده ی جهانشناسی دینی، من هیچ اثری قابل مقایسه ای را در کلیسه ها ندیده ام.
@parametric
کف مسجد یک مربع است، و پایه گنبد دایره ای است که درون مربع محاط شده است که در میانه ی اضلاع مماس گونه قرار می گیرد. انطباق این دو هندسه نوعی از ظرافت هندسی را در گوشه ها ایجاب می کند. دو سطح یکسان موجود در گوشه، که خود بلحاظ محوری متقارن اند، 90 درجه از قرینه شده اند، که به دلیل انحنا و مخروطی بودنشان در نقطه ای از دایره متقاطع می شوند. انحنای بسیار خاص هر سطح در راستای Z از انحنای دو طرفه UV لبه ها تبعیت می کند ( اگر بخواهیم لحظه ای از واژگان نرم افزار راینو بهره ببریم) ، به عنوان مثال در حین خم شدن لبه ها سطح نیز در راستای Z خم می شود. یک روش برای ساخت سطح این است که مسیر A را در راستای مسیر B بکشیم (دستور Sweep در راینو) و سطح بدست آمده را توسط قرینه A نسبت به C ببریم. با داشتین یک هندسه ثابت به عنوان نقطه شروع، یک الگو بر روی آن اعمال می شود. بجای یک الگوی مبهمی که کل سطح را پر می کند (مانند مرکز گنبدی که تشریح شد)، طراحان در عوض یک مدول پایه مشخصی را به مانند آنچه در زیر به نمودار درآمده تعریف نموده اند:
@parametric
این الگو را به راحتی می توان در بخش تحتانی سطوحی که در گوشه قرار گرفته اند ملاحظه نمود. می توانیم در اینجا ببینیم که پیش از آنکه سطوح شروع به خم شدن نمایند، الگو تقریباً سه ردیف را پاک می کند. این همان جائی است که قسمت جالب مسئله شروع می شود. در حینی که الگو از قسمت تحتانی تا قسمت فوقانی اعمال می شود می توان مقایسه کرد که الگو به چه شکل عمل می کند و در مقابل اگر الگو تغییر نمی کرد چه اتفاقی می افتاد.

اول حالت اصلی الگو : با تمرکز بر روی محل برخود لبه های سطوح از پایین به بالا

اول نیمی از یک صلیب، سپس دو با صلیب کامل، سپس هنگامیکه انحنای سطوح شروع می شود، یک فرم 3 پره ای، پس از آن یک "ستاره" 5 پر و در انتها یک "تاج" 5 پر در قسمت فوقانی، درحالیکه دو پر ابتدایی و انتهایی نصف شده اند.

حال نگاه کنید به آنچه که در نمودار دوم روی می دهد در صورتی که سطوح شروع به خم شدن می کنند مدول پایه الگو بدون تغییر باقی بماند. مجدداً در محل تقاطع دو سطح: دقیقاً به همان روند قبلی الگو شکل می گیرد و در محل شروع انحنا ها یک فرم 3 پره ای بسیار مشابه را بدست می آوریم، سپس بجای الگوی ۵ پر کامل قبلی، یک الگوی به هم ریخته 6 پره ای وجود دارد، و بالای آن مجددا یک به هم ریختگی بیشتر به جای تاج دیده می شود.اگر بدون تغییر اعمال بر روی الگو چنین مشکلاتی روی می دهد، پس بیائید نگاهی به آنچیزی بیاندازیم که آنها اعمال کردند تا الگو بدرستی شکل بگیرد. ما اینجا به صورت عمود به الگو نگاه می کنیم تا طرحی که بر روی یک سطح اعمال می شود را تفکیک کرده و بهتر الگو را درک کنیم.
@parametric
نمودار به شفاف سازی آنچه که آنها درحقیقت انجام داده اند کمک می کند. با دنبال کردن محورهای قرمز رنگ از قسمت تحتانی به قسمت فوقانی و مقایسه اشکال اصلی الگو، چنین مشخص می شود که آنها تغییر شکل های محلی را با کنترل کامل بر روی الگوی ثانویه تعریف کرده اند تا به یک فرم یکدست و دلخواهی که بر روی لبه تقاطع دو سطح مد نظر داشته اند برسند.جزئیات داخل مدول ها جابجا می شوند٬ تناسبات کشیده یا کج می شوند٬ راستا های افقی کج می شوند و حتی بعضی از جزئیات کاملا بازطراحی می شوند و مهم تر از همه بیتشر این اصلاحات در زمینه تیره تر کار صورت می گیرد در حالی که جزئیات مدول ساده تر تا حد امکان بدون تغییر نسبت به مدول اصلی باقی می ماند.
@parametric