.
فیروز شیروانلو، مردی که استعدادها را میدید.
او فقط یک مدیر فرهنگی نبود، مردی بود که جوانان بااستعداد را پیدا میکرد و به آنها فرصت میداد تا رؤیاهایشان را به واقعیت تبدیل کنند.
عباس کیارستمی، امیر نادری، احمدرضا احمدی، سیاوش کسرایی، علیاکبر صادقی و بسیاری از شاعران، نویسندگان، نقاشان و موسیقیدانان برجستهٔ ایران، بخشی از مسیر خود را در فضایی آغاز کردند که او در شکلگیری و گسترش آن نقشی بزرگ داشت.
شیروانلو از بنیانگذاران اصلی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان و از چهرههای تأثیرگذار در شکلگیری نسل تازهای از هنر و سینمای ایران بود.
شاید بزرگترین هنر او این بود که فهمیده بود فرهنگ را نمیتوان فقط با ساختمان و بودجه ساخت ،
فرهنگ را باید با پیدا کردن آدمهای درست ساخت.
او خودش کمتر دیده شد،
اما دیدنِ او، آیندهٔ فرهنگ ایران را تغییر داد.
فیروز شیروانلو،
مردی که پشت صحنه ایستاد تا دیگران بتوانند دیده شوند.
#محمد_علی_طالبی
#کانون_پرورش_فکری_کودکان_و_نوجوانان
#هنر_ایرانی
#فرهنگ_ایرانی
🖌 @papilonn
فیروز شیروانلو، مردی که استعدادها را میدید.
او فقط یک مدیر فرهنگی نبود، مردی بود که جوانان بااستعداد را پیدا میکرد و به آنها فرصت میداد تا رؤیاهایشان را به واقعیت تبدیل کنند.
عباس کیارستمی، امیر نادری، احمدرضا احمدی، سیاوش کسرایی، علیاکبر صادقی و بسیاری از شاعران، نویسندگان، نقاشان و موسیقیدانان برجستهٔ ایران، بخشی از مسیر خود را در فضایی آغاز کردند که او در شکلگیری و گسترش آن نقشی بزرگ داشت.
شیروانلو از بنیانگذاران اصلی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان و از چهرههای تأثیرگذار در شکلگیری نسل تازهای از هنر و سینمای ایران بود.
شاید بزرگترین هنر او این بود که فهمیده بود فرهنگ را نمیتوان فقط با ساختمان و بودجه ساخت ،
فرهنگ را باید با پیدا کردن آدمهای درست ساخت.
او خودش کمتر دیده شد،
اما دیدنِ او، آیندهٔ فرهنگ ایران را تغییر داد.
فیروز شیروانلو،
مردی که پشت صحنه ایستاد تا دیگران بتوانند دیده شوند.
#محمد_علی_طالبی
#کانون_پرورش_فکری_کودکان_و_نوجوانان
#هنر_ایرانی
#فرهنگ_ایرانی
🖌 @papilonn
❤12👏2
.
مترسک :
من مغز ندارم، تو سرم پر از پوشاله
دوروتی :
اگه مغز نداری پس چه جوری حرف میزنی ؟
مترسک : نمیدونم ولی خیلی از آدمها هم هستند که بدون مغز یه عالمه حرف میزنن.
#فرانک_باوم
🖌 @papilonn
مترسک :
من مغز ندارم، تو سرم پر از پوشاله
دوروتی :
اگه مغز نداری پس چه جوری حرف میزنی ؟
مترسک : نمیدونم ولی خیلی از آدمها هم هستند که بدون مغز یه عالمه حرف میزنن.
#فرانک_باوم
🖌 @papilonn
👍6
.
«انسانی که تمام عمر خود را صرف جلب رضایت دیگران میکند، در حقیقت زندگیِ خودش را به دیگران واگذار کرده است.
ارزش انسان به آن چیزی نیست که مردم دربارهاش میگویند، بلکه به آن چیزی است که در خلوتِ خویش میداند و انجام میدهد.
اگر حقیقتی را یافتهای، حتی اگر همه جهان در برابر تو ایستادند، از آن دست نکش؛ زیرا حقیقت با تعداد طرفدارانش سنجیده نمیشود.
انسان زمانی آزاد میشود که دیگر از قضاوت دیگران نترسد و جرئت کند خودش را بشناسد؛
چرا که بزرگترین زندان، دیوار ندارد، بلکه از ترس، جهل و دروغی ساخته شده که انسان درباره خودش باور کرده است.»
#سقراط
🖌 @papilonn
«انسانی که تمام عمر خود را صرف جلب رضایت دیگران میکند، در حقیقت زندگیِ خودش را به دیگران واگذار کرده است.
ارزش انسان به آن چیزی نیست که مردم دربارهاش میگویند، بلکه به آن چیزی است که در خلوتِ خویش میداند و انجام میدهد.
اگر حقیقتی را یافتهای، حتی اگر همه جهان در برابر تو ایستادند، از آن دست نکش؛ زیرا حقیقت با تعداد طرفدارانش سنجیده نمیشود.
انسان زمانی آزاد میشود که دیگر از قضاوت دیگران نترسد و جرئت کند خودش را بشناسد؛
چرا که بزرگترین زندان، دیوار ندارد، بلکه از ترس، جهل و دروغی ساخته شده که انسان درباره خودش باور کرده است.»
#سقراط
🖌 @papilonn
👍3😭1
.
رنگها را میشود بر طناب آویخت؛
اما فقر را نمیشود از دیوارهای این خانه پنهان کرد.
سرآقاسید، چهارمحال و بختیاری ـ ۱۳۹۲
🖌 @papilonn
رنگها را میشود بر طناب آویخت؛
اما فقر را نمیشود از دیوارهای این خانه پنهان کرد.
سرآقاسید، چهارمحال و بختیاری ـ ۱۳۹۲
🖌 @papilonn
😢4
پاپیلون(افق رویداد)
Photo
.
«قبرستانی که بجای عزا پر از خنده و شادی است»
چشمانتان را ببندید و قبرستانی را تصور کنید که نه از گریه و زاری و شیون، که از خنده و شادی پر شده است.
بوی گل و شکلات در فضا پیچیده، مردم به جای لباسهای سیاه و دستههای گلِ مزار، لباسهای رنگارنگ به تن دارند، بادکنک و کادو به دست گرفتهاند و روی سنگقبرها، به جای تاریخ وفات، تاریخ تولد نوشته شده است.
تصور کنید در یک آنِ واحد، حرکتِ کلِّ هستی متوقف میشود و جهتِ آن برعکس میگردد.
از همان لحظه، قوانین دگرگون میشوند: قبرستان جایِ تولد میشود و رحمِ مادر، جایِ بازگشت و آرامشِ ابدی.
تا پیش از آن آنِ واحد، انسان در رحم متولد میشد، راهِ زندگی را میپیمود و سرانجام در خاک آرام میگرفت.
اما از آن لحظه به بعد، دیگر کسی برای دفن شدن به قبرستان نمیآید؛ زیرا قبرستان به جایگاهِ تولد تبدیل شده است.
انسانهایی که تا پیش از نقطهٔ عطف در خاک آرمیدهاند، در همان آنِ واحد، در قبرستان متولد میشوند و مسیرِ معکوسِ زندگی را آغاز میکنند:
از سالمندی به میانسالی، از میانسالی به جوانی، از جوانی به کودکی و سرانجام به رحمِ مادر بازمیگردند.
سالمندی دیگر هراسانگیز نیست؛ هر روز، انسان را یک قدم به جوانی نزدیکتر میکند. کودکیِ دوباره، بازی، سبکی و رهایی از رنجهای بزرگسالی، تا رسیدن به امنترین پناهگاهِ هستی.
در این خیال، خاطرات نیز با معکوس شدنِ مسیر، کمکم محو میشوند. کولهبارِ غصهها سبکتر میگردد تا انسان در آرامشِ مطلق، به نقطهٔ آغازینِ خود بازگردد.
شاید اگر چنین بود، مردم از گذشتِ عمر نمیترسیدند؛ چون میدانستند آینده، پیرتر شدن نیست، جوانتر شدن است. به همین دلیل، قبرستانها پر از خنده، گل، بادکنک و شادی میشدند.
البته این فقط یک خیال است؛ اما شاید در آن صورت، زندگی برایمان به جای درد و رنج، سرشار از شور و امید بود.
#پرویز_رضایی
🖌 @papilonn
«قبرستانی که بجای عزا پر از خنده و شادی است»
چشمانتان را ببندید و قبرستانی را تصور کنید که نه از گریه و زاری و شیون، که از خنده و شادی پر شده است.
بوی گل و شکلات در فضا پیچیده، مردم به جای لباسهای سیاه و دستههای گلِ مزار، لباسهای رنگارنگ به تن دارند، بادکنک و کادو به دست گرفتهاند و روی سنگقبرها، به جای تاریخ وفات، تاریخ تولد نوشته شده است.
تصور کنید در یک آنِ واحد، حرکتِ کلِّ هستی متوقف میشود و جهتِ آن برعکس میگردد.
از همان لحظه، قوانین دگرگون میشوند: قبرستان جایِ تولد میشود و رحمِ مادر، جایِ بازگشت و آرامشِ ابدی.
تا پیش از آن آنِ واحد، انسان در رحم متولد میشد، راهِ زندگی را میپیمود و سرانجام در خاک آرام میگرفت.
اما از آن لحظه به بعد، دیگر کسی برای دفن شدن به قبرستان نمیآید؛ زیرا قبرستان به جایگاهِ تولد تبدیل شده است.
انسانهایی که تا پیش از نقطهٔ عطف در خاک آرمیدهاند، در همان آنِ واحد، در قبرستان متولد میشوند و مسیرِ معکوسِ زندگی را آغاز میکنند:
از سالمندی به میانسالی، از میانسالی به جوانی، از جوانی به کودکی و سرانجام به رحمِ مادر بازمیگردند.
سالمندی دیگر هراسانگیز نیست؛ هر روز، انسان را یک قدم به جوانی نزدیکتر میکند. کودکیِ دوباره، بازی، سبکی و رهایی از رنجهای بزرگسالی، تا رسیدن به امنترین پناهگاهِ هستی.
در این خیال، خاطرات نیز با معکوس شدنِ مسیر، کمکم محو میشوند. کولهبارِ غصهها سبکتر میگردد تا انسان در آرامشِ مطلق، به نقطهٔ آغازینِ خود بازگردد.
شاید اگر چنین بود، مردم از گذشتِ عمر نمیترسیدند؛ چون میدانستند آینده، پیرتر شدن نیست، جوانتر شدن است. به همین دلیل، قبرستانها پر از خنده، گل، بادکنک و شادی میشدند.
البته این فقط یک خیال است؛ اما شاید در آن صورت، زندگی برایمان به جای درد و رنج، سرشار از شور و امید بود.
#پرویز_رضایی
🖌 @papilonn
🤔2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
- به نخست وزیر پاکستان به عربی میگه کَیفَ حالُک؟
- از چینیا به تُرکی تشکر میکنه،
- به نخست وزیر هند به فارسی سلام میکنه.
یه قسمت هم داره که دست طرف رو عین عشاق گرفته ...!
خریت این تاریخ انقضا نداره !
🖌 @papilonn
- به نخست وزیر پاکستان به عربی میگه کَیفَ حالُک؟
- از چینیا به تُرکی تشکر میکنه،
- به نخست وزیر هند به فارسی سلام میکنه.
یه قسمت هم داره که دست طرف رو عین عشاق گرفته ...!
خریت این تاریخ انقضا نداره !
🖌 @papilonn
😁4👏2
پاپیلون(افق رویداد)
Photo
.
در سال ۱۹۴۳ میلادی، هانس وبر، سرباز ۱۹ ساله آلمانی از نیروهای ورماخت در جبهه شرقی، در یک خانه سوخته با نوزاد دختری روس روبهرو شد که گریه میکرد.
بر اساس این روایت، به سربازان دستور داده شده بود کسی را زنده باقی نگذارند.
هانس نوزاد را برداشت و در کولهپشتی خود پنهان کرد و به مدت سه روز در میان خطوط مقدم او را با شیر تغلیظشده موجود در جیره غذاییاش تغذیه کرد.
او سرانجام از یگان خود جدا شد و فرار کرد. سپس نوزاد را به یک زن روستایی روس سپرد و با روسی شکسته تنها یک کلمه گفت: «مادر.»
هانس بهدلیل فرار از خدمت دستگیر و به یک یگان تنبیهی فرستاده شد؛
جایی که احتمال زنده ماندنش بسیار کم بود. با این حال، از جنگ جان سالم به در برد، هرچند یک پایش را از دست داد.
در سال ۱۹۶۵، نامهای از روسیه به روستای او در بایرن رسید.
نامه از سوی همان دختر بود که اکنون ۲۲ ساله و دانشجوی دانشگاه شده بود.
او گفته میشد ده سال برای پیدا کردن سرباز آلمانی که جانش را نجات داده بود، جستوجو کرده است.
در نامه نوشته بود:
«مادر روسیام به من گفت یک پسر آلمانی با چشمانی مهربان جانم را نجات داد. تو پدر دوم من هستی.»
گفته میشود هانس یک روز کامل گریه کرد.
او زمانی بهخاطر نجات یک نوزاد متعلق به کشور دشمن، «خائن» خوانده شده بود؛ اما همان نوزاد، سالها بعد او را پدر خود میدانست.
#history
🖌 @papilonn
در سال ۱۹۴۳ میلادی، هانس وبر، سرباز ۱۹ ساله آلمانی از نیروهای ورماخت در جبهه شرقی، در یک خانه سوخته با نوزاد دختری روس روبهرو شد که گریه میکرد.
بر اساس این روایت، به سربازان دستور داده شده بود کسی را زنده باقی نگذارند.
هانس نوزاد را برداشت و در کولهپشتی خود پنهان کرد و به مدت سه روز در میان خطوط مقدم او را با شیر تغلیظشده موجود در جیره غذاییاش تغذیه کرد.
او سرانجام از یگان خود جدا شد و فرار کرد. سپس نوزاد را به یک زن روستایی روس سپرد و با روسی شکسته تنها یک کلمه گفت: «مادر.»
هانس بهدلیل فرار از خدمت دستگیر و به یک یگان تنبیهی فرستاده شد؛
جایی که احتمال زنده ماندنش بسیار کم بود. با این حال، از جنگ جان سالم به در برد، هرچند یک پایش را از دست داد.
در سال ۱۹۶۵، نامهای از روسیه به روستای او در بایرن رسید.
نامه از سوی همان دختر بود که اکنون ۲۲ ساله و دانشجوی دانشگاه شده بود.
او گفته میشد ده سال برای پیدا کردن سرباز آلمانی که جانش را نجات داده بود، جستوجو کرده است.
در نامه نوشته بود:
«مادر روسیام به من گفت یک پسر آلمانی با چشمانی مهربان جانم را نجات داد. تو پدر دوم من هستی.»
گفته میشود هانس یک روز کامل گریه کرد.
او زمانی بهخاطر نجات یک نوزاد متعلق به کشور دشمن، «خائن» خوانده شده بود؛ اما همان نوزاد، سالها بعد او را پدر خود میدانست.
#history
🖌 @papilonn
❤13👏4
.
این ایران شاهنشاهی نیست که قانون ومقررات حاکم بود کشور صاحب داشت و از روزی کشور بی صاحب شد این شد است همه ویرانی و آشفتگی، یکشبه بهوجود نیامده.
نزدیک به پنج دهه است که مردم، بارِ سنگین تصمیمها، ناکارآمدیها، رژیم اسلامی .
جنایت و سرکوب و خشونت را بر دوش کشیدهاند؛ و هر بار، بهجای پاسخگویی، انگشت اتهام به سوی دیگری نشانه رفته است.
وقتی شهری جنایت می شود ویران میشود، وقتی جان انسانی گرفته میشود، وقتی فاجعهای رخ میدهد، مردم حق دارند بپرسند:چه کسی مسئول است؟چه کسی باید پاسخ بدهد؟
و چرا حقیقت همیشه پشت پرده میماند؟نمیشود نزدیک به پنج دهه قدرت و اختیار داشت و در برابر پیامدهای آن، همیشه دیگران را مقصر دانست.
مردم خستهاند؛ از ترس، از دروغ، از توجیه و از فاجعههایی که پاسخ روشنی برایشان داده نمیشود.
امروز بیش از هر چیز، حقیقت و پاسخگویی لازم است.نه فراموشی.نه توجیه.نه فرافکنی.
هرکس قدرت دارد، باید مسئولیت هم بپذیرد. تنها کار رژیم ملاهاست و بس شک نکنید
#مجید_بهشتی
🖌 @papilonn
این ایران شاهنشاهی نیست که قانون ومقررات حاکم بود کشور صاحب داشت و از روزی کشور بی صاحب شد این شد است همه ویرانی و آشفتگی، یکشبه بهوجود نیامده.
نزدیک به پنج دهه است که مردم، بارِ سنگین تصمیمها، ناکارآمدیها، رژیم اسلامی .
جنایت و سرکوب و خشونت را بر دوش کشیدهاند؛ و هر بار، بهجای پاسخگویی، انگشت اتهام به سوی دیگری نشانه رفته است.
وقتی شهری جنایت می شود ویران میشود، وقتی جان انسانی گرفته میشود، وقتی فاجعهای رخ میدهد، مردم حق دارند بپرسند:چه کسی مسئول است؟چه کسی باید پاسخ بدهد؟
و چرا حقیقت همیشه پشت پرده میماند؟نمیشود نزدیک به پنج دهه قدرت و اختیار داشت و در برابر پیامدهای آن، همیشه دیگران را مقصر دانست.
مردم خستهاند؛ از ترس، از دروغ، از توجیه و از فاجعههایی که پاسخ روشنی برایشان داده نمیشود.
امروز بیش از هر چیز، حقیقت و پاسخگویی لازم است.نه فراموشی.نه توجیه.نه فرافکنی.
هرکس قدرت دارد، باید مسئولیت هم بپذیرد. تنها کار رژیم ملاهاست و بس شک نکنید
#مجید_بهشتی
🖌 @papilonn
👍10❤4
.
سکولاریسم گونه ای فلسفه ی زندگی است که هدفش رفاه انسان ها در زندگی همین دنیا فارغ از دین ، فرقه ، طبقه ی اجتماعی ، رنگ پوست و سایر ویژگی های فردی آنهاست .
عرفی گرا ( سکولار) کسی است که هنر، آموزش و پرورش ، ازدواج ، حکومت و سیاست مدنی را از دایره ی احکام فقهی بیرون می داند.
تفکر عرفی ( سکولار ) بر آن است که اصل های اخلاقی را باید تنها و تنها بر پایه ی زندگانی این جهانی و رفاه و امنیت اجتماعی آدمیان در آن سامان کرد.
مهرزاد بروجردی . تراشیدم، پرستیدم ، شکستم . نشر نگاه معاصر . صص ۴۵-۴۶
🖌 @papilonn
سکولاریسم گونه ای فلسفه ی زندگی است که هدفش رفاه انسان ها در زندگی همین دنیا فارغ از دین ، فرقه ، طبقه ی اجتماعی ، رنگ پوست و سایر ویژگی های فردی آنهاست .
عرفی گرا ( سکولار) کسی است که هنر، آموزش و پرورش ، ازدواج ، حکومت و سیاست مدنی را از دایره ی احکام فقهی بیرون می داند.
تفکر عرفی ( سکولار ) بر آن است که اصل های اخلاقی را باید تنها و تنها بر پایه ی زندگانی این جهانی و رفاه و امنیت اجتماعی آدمیان در آن سامان کرد.
مهرزاد بروجردی . تراشیدم، پرستیدم ، شکستم . نشر نگاه معاصر . صص ۴۵-۴۶
🖌 @papilonn
👍5🕊1
تراشیدم_پرستیدم_شکستم_سیاست_و_هویت_ایرانی_مهرزاد_بروجردی.pdf
16.1 MB
تراشیدم، پرستیدم، شکستم
گفتارهایی در سیاست و هویت ایرانی
دکتر مهرزاد بروجردی
گفتارهایی در سیاست و هویت ایرانی
دکتر مهرزاد بروجردی
👍2
.
سهراب سپهری اولین کسی بود که پی برد
علّت آلودگی سوختهای فسیلی نیست بلکه مسئولین فسیلی است
"جای مردانِ سیاست بنشانید درخت، تا هوا تازه شود"
#سهراب_سپهری
🖌 @papilonn
سهراب سپهری اولین کسی بود که پی برد
علّت آلودگی سوختهای فسیلی نیست بلکه مسئولین فسیلی است
"جای مردانِ سیاست بنشانید درخت، تا هوا تازه شود"
#سهراب_سپهری
🖌 @papilonn
❤6👍2
.
نتیجه سانسور این است که هیچکس اجازه ندارد
هیچ کتابی را بخواند به جز کتابهایی که هیچ کس نمیخواند
#جورج_برنارد_شاو
🖌 @papilonn
نتیجه سانسور این است که هیچکس اجازه ندارد
هیچ کتابی را بخواند به جز کتابهایی که هیچ کس نمیخواند
#جورج_برنارد_شاو
🖌 @papilonn
👍6